با تقدیم احترام به آنانکه در راه علم و معرفت ، مشقات و سختی های بسیار متحمل شده و جایگاه استادی شایسته ی آنان است ؛
یه زمانی توی همین ایران خودمون استاد دانشگاه و دانشجو و اونایی که به هر شکلی با دانشگاه در ارتباط بودن ارج و قرب ویزه ای داشتن و حتی دایی این کمترین نقل میکنه که در زمانهای ماضی ! کارت دانشجویی ما حکم اون نشان معروف میتی کمون رو داشت ! و اونچنان !! رونق و ارزش و اعتباری داشت که خودمون هم باورمون نمیشد! دیگه جایگاه و ارزش و اعتبار یه استاد دانشگاه بماند ، اینم بد نیست بدونیم که حتی استادی دانشگاه هم پله و پایه های مختلف داره و قرار نیست که هر کسی یه ترم رفت دانشگاه و دو واحد درس عمومی رو برای یه کلاس دانشجوی از همه جا بی خبر تدریس که چه عرض کنم ، از روی کتابشون رو خوانی کرد براشون !! بشه استاد دانشگاه و فرهیخته گرامی و نخبه بی همانند و حکیم زمانه !! کم هم نداریم از این گونه ی جدید حکما ! که به واسطه ی روخوانی کتاب های درسی در کلاسهای درس عمومی در دانشگاه یالغوز اباد ! خودشون رو فرهیخته و نخبه میدونن و توی رزومه شون هم استادی دانشگاه رو با فونت بولد مینویسن و یه خط هم میکشن زیرش البته !!!
آیا میتوان رابطه ی پژوهش و تحقیق را در توسعه ی اقتصادی و علمی و فرهنگی و …. جامعه منکر شد ؟! چه کسی میتواند جامعه ای توسعه یافته و پیشرفته را به ما نشان دهد که جز از راه تحقیق و پژوهش و کشف افق های تازه در علم ، توانسته باشد به توسعه و پیشرفت دست یابد ؟ ارزش و اعتبار و جایگاه اساتید و فرهیختگان علمی ؛ موضوع بسیار مهمی در جوامع امروزی است . تا جاییکه در جوامع پیشرفته و توسعه یافته ، این افراد از اعتبار و جایگاه ویژه ای برخوردارند تا بتوانند با فراغ بال در جهت تحقیق و پژوهش های اساسی و بنیادی فعالیت کرده و تمام جامعه از نتیجه ی زحمات این افراد منتفع گردند .
با تقدیم احترام مجدد به آنانکه در راه علم و معرفت ، مشقات و سختی های بسیار متحمل شده و جایگاه استادی شایسته ی آنان است ؛
وضعیت موجود در رابطه با جایگاه و ارزش و اعتبار اساتید و نخبگان علمی در جامعه ی ما دلایل بسیار و بیشماری دارد که قطعا در این یادداشت نمی گنجد اما نتایج این وضعیت و تبعات ناشی از تخریب جایگاه نخبگان علمی در جامعه ی ما عیان و اشکار است و غیر قابل انکار ، انچنان که نمیتوان منکر آن شد که نمونه های بسیاری از کلاهبرداری در زندگی روزمره و یا بازارهای مالی به چشم میخورد که با استفاده از عناوین علمی و جایگاه دانشگاهی اقدام به کلاهبرداری گردیده است و همین موضوع به ظاهر ساده و پیش پا افتاده یکی از بزرگترین افات و دلایل تخریب جایگاه بزرگان علمی و اساتید دانشگاهی کشور است بگذریم از پایان نامه نویسی و مقاله نویسی و حتی کتاب نویسی های سفارشی که نه تنها دانشجویان از این خدمات !! بهره میبرند که بعضا اساتید خودخوانده دانشگاهی نیز برای ارتقای جایگاه و پایه ، به این چنین کلکهای مرغابی توسل جسته و بیش از پیش باعث تخریب و افت جایگاه و ارزش و اعتبار جامعه ی دانشگاهی میگردند .
رفتارهای خارج از عرف دانشگاهی و حتی اداری در محیط های دانشگاهی کشور که نمونه های آن را در هیچ کجای این کره خاکی نمیتوان یافت نیز مزید برعلت شده و بیش از پیش جایگاه و اعتبار دانشگاه و دانشگاهی را زیر سوال برده است ، هنوز هم دانشگاه های ما بر اساس انچه از پیشینیان ما به ما رسیده است اداره میگردد و شوربختانه از زمان تاسیس اولین دانشگاه مدرن ایران به سبک غربی در تهران تاکنون ؛ تغییر چندانی در ساختار و اصول آموزش عالی در ایران به عمل نیامده است و همچنان در بر همان پاشنه میگردد و ما همچنان اندر خم یک کوچه ایم !! و همچنان مشغول هروله میان سنت و مدرنیته !! ما دانشگاه های مدرن و امروزی خود بر ویرانه های دانشگاه جندی شاپور ، نظامیه ها ، دالفنون ها ، حوزه ها ی علمیه و…. ساختیم بدون آنکه حتی نیم نگاهی به سابقه ی علمی و محیطهای دانشگاهی هزاران ساله ی ملتمان داشته باشیم .
سال 1358 مناظره ای تلویزیونی میان مرحومان مهندس بازرگان و شهید دکتر بهشتی درصداوسیما برگزار شد تحت عنوان : تخصص بالاتر است یا تعهد و تقوا؟ که در آن تخصص و تعهد موضوع اصلی بحث بود شهید دکتر بهشتی معتقد بودند مسئولین باید متعهد باشند و مرحوم مهندس بازرگان اعتقاد داشتند تخصص مهمتر است. درلابلاى بحث مرحوم مهندس بازرگان سوالى از شهید دکتر بهشتی پرسید:آقای دکتر فرض کنیم که قصد دارید با اتوبوس از شهرى به تهران بیایید ، راننده ای داریم که جاده را مثل کف دست میشناسه ولی اهل معصیت است و راننده دیگری که تازه کار است ولی بسیار متقی و اهل تدین ، شما خانواده تون رو با کدام راننده راهی میکنید؟در این هنگام ، شهید دکتر بهشتی مکثی طولانی کرده و سپس به علامت تایید نظر مرحوم مهندس بازرگان ، بزرگوارانه فرمودند : آقا من دیگه صحبتی ندارم.
هر چند مرحوم مهندس بازرگان برنده این مناظره بوده است و بنابراین تخصص ، مقدم بر تعهد باید باشد ؛ اما از سوی دیگر و از زاویه ی دید دستگاه ی که قرار است فرد مربوطه را به کار گیری نماید ؛ تخصص و مهارت فردی ، بدون تعهد ، بازدهی و بهره وری مناسبی برای دستگاه بکار گیرنده نخواهد داشت و این تناقضی غیر قابل انکار است ، به نظر میاید که این تناقض و مسئله را شهید دکتر چمران در یک جمله و به زیبایی بیان نموده و راه حل را به درستی ارائه کرده اند .
از ایشان سوال شد : آقای دکتر ، تقوا بالاتر است یا تخصص؟ و جواب ایشان : اگر کسی تخصص کاری را نداشته باشد و منصبی را قبول کند قطعاً انسان “بی تقوایی” است .
اوضاع نابسامان دانشگاه ازاد اسلامی واحد سنندج، قطعا و حتما نتیجه اعمال مدیریت ناصواب در سالهای گذشته است و با توجه به اینکه در ساختار اداری دانشگاه آزاد اسلامی ، معاونت توسعه مدیریت و منابع ، معاونت مشرف بر تمامی اطلاعات حال و گذشته در بخش اداری و مالی واحدهاست و همچنین ، خوشبختانه معاونت کنونی توسعه مدیریت و منابع واحد سنندج کسی است که از بدو استخدام تاکنون !!! ، جزء مدیران ارشد واحد بوده و اتفاقا رشته تحصیلی ایشان نیز مدیریت است ، لذا به نظر میرسد که از ایشان اصلح تر !! برای اظهار نظر در خصوص افت کیفیت و کمیت بی سابقه ای که در طول سالهای گذشته گریبانگیر این واحد دانشگاهی شده است شخص دیگری وجود نداشته باشد .
مطابق آنچه در تواریخ شهر سنندج منجمله تاریخ مستوره ، مردوخ ، تحفه ناصری و…. آمده است ، سلیمان خان اردلان در سال 1046 ه.ق با تخریب قلاع زلم،مریوان،پالنگان و حسن آباد ، قلعه حکومتی را در قریه ی ” سینه ” بنا نهاد که در آنهنگام قریه ی کوچکی بر کناره ی رودخانه ی ” چه م ده ره به یان ” بوده است.سلیمان خان با بنا نهادن قلعه حکومتی ، بازار ، مسجد ، حمام و بناهای عام المنفعه ، این قریه ی کوچک را به کرسی حکومت کردستان تبدیل نمود . پس از او نیز سایر حکام کردستان در کنار اعیان و معارف شهر با ساخت بناهای عالی و باشکوه به رونق هر چه بیشتر شهر کمک کرده اند.
وجود تپه های باستانی و آثاری از سکونت در دوره های متعدد تاریخی در دشت زیبای سنندج در کنار مقابر امامزادگان شریفی همچون هاجره خاتون ، پیر محمد ، پیر عمر ، چهل مرده شیخان و …. سابقه ی سکونت در این دشت زیبا را به بسیار پیش از این تاریخ میرساند با اینحال ؛ در شهر کنونی سنندج ، بناهای زیبا و تاریخی شهر ، نمیتوانند تاریخی بیش از 1046 ه.ق را به ما یادآور گردند . انچه که اکنون از این بناهای تاریخی و زیبا در میان بافت تاریخی شهر سنندج به جای مانده ، رد خیابانها و کوچه های اصلی شهر را به وضوح نشان میدهند .
قبل از خیابان کشی های چهارگانه در زمان پهلوی اول که بر مبنای اصول خیابان کشی اروپایی و بدون توجه به بافت تاریخی و ارگانیک شهر انجام گرفته ، شهر سنندج با توجه به قرار گیری مهمترین عناصر شهری و لزوم ارتباط مناسب بین آنها ، دارای یک خیابان اصلی بوده است و بر مبنای آنچه که از بافت تاریخی و ارگانیک شهر بر جای مانده است ، اصلی ترین و اولین خیابان سنندج ، خیابانی غربی – شرقی بوده که از مقابل مسجد جامع شهر شروع و به سمت قلعه ی حکومتی امتداد می یافته است (خیابان کنونی امام خمینی) ، این خیابان پس گذشتن از مقابل قلعه ی حکومتی و رسیدن به ساختمان بازار سرپوشیده ی شهر ، به سمت جنوب امتداد یافته و از مقابل مسجد والی گذشته و سپس در امتداد جنوب غربی از طریق خیابان کنونی ناصر خسرو به کناره ی رودخانه ی ” ده ره به بیان ” منتهی میگشته است .
دو ساختمان تاریخی حمام شیشه و مسجد ملاویسی ، هم اکنون نیز در دو سوی این رودخانه و بلوار کردستان فعلی قرار گرفته اند . قرار گرفتن این دو ساختمان تاریخی و عام المنفعه در این محل ، نشان از اهمیت این قسمت از رودخانه ، در میانه ی شهر دارد . در این محل ، پلی آجری با طاق و تویزه اجرا گردیده بوده که در امتداد اولین خیابان شهر سنندج ، ارتباط میان دو سوی رودخانه ی ” ده ره به بیان ” را تامین میکرده است.
بر کناره ی این خیابان ، مهمترین بناهای شهر قرار داشته اند . این خیابان از مسجد جامع شهر شروع و با گذشتن از کنار قلعه ی حکومتی ، بازار شهر و مسجد والی ، به سوی دو بنای تاریخی دیگر ( حمام شیشه و مسجد ملاویسی ) رفته و ارتباط میان مهمترین مراکز مردمی ، مذهبی و حکومتی را به خوبی تامین میکرده است .
وَفَجَّرْنَا الْأَرْضَ عُيُونًا فَالْتَقَى الْمَاءُ عَلَىٰ أَمْرٍ قَدْ قُدِرَ ( سوره مبارکه قمر – 12 ) و از زمين چشمه هايى فراجوشانديم و آب براى كارى كه پيش بينى شده بود فراهم آمد ( ترجمه گرمارودي )
سال های چندی است که مساله تامین آب شرب و بهداشتی مورد نیاز جوامع انسانی در شهرها ؛به دغدغه بسیاری در کشور تبدیل ،و زمزمه های بحران بی آبی فراگیر شده است .موضوع کم آبی در فلات ایران بی سابقه نبوده و با توجه به وضعیت اقلیمی و کمبود طبیعی آب در این منطقه از جهان ،این موضوع چندان دور از ذهن نیست .همین سابقه ،موجب گردیده است تا مساله آب و تامین منابع آبی ،یکی از مهمترین مسائل جوامع انسانی در طول تاریخ این منطقه باشد.
موضوع تامین آب مورد نیاز اجتماعات انسانی در این مناطق ،به دلیل وضعیت خاص اقلیمی ،از اولویت های اصلی تشکیل و ادامه زندگی هر جامعه ای بوده است .به همین دلیل علوم و فنون مرتبط با کشف ،استخراج و انتقال منابع آبی از یک طرف و تامین بهره برداری پایدار و طولانی مدت از این منابع و ذخیره آنها از طرف دیگر ،گسترشی باور نکردنی یافته است .
نمونه های دقیقی از علوم و فنون مهندسی را میتوان در بناهای آبی شوشتر ،قنات زارچ یزد ،قنات بیدخت گناباد و قنات وزوان دید .هر کدام از این سازه ها ،یکی از مسایل مهم در زمینه استخراج ،انتقال و ذخیره سازی منابع آبی و سیالات را حل نموده اند .چنین شاهکارهایی از علوم و فنون مهندسی سیالات هزاران سال قبل ساخته شده و از سالیان بسیار دور تا عصر حاضر مورد استفاده و بهره برداری بوده اند .
بر اساس نظریات محققانی همچون گوبلو ،کوبوری ،سالوینی و سایرین ،انتشار قنوات ابتدا از ایران به مصر ( هخامنشیان ) سپس به چین و افغانستان ( اشکانیان ) و پس از ورود اسلام به ایران ،به سایر سرزمین های خلافت اسلامی بوده است .هانری گوبلو که 20 سال از عمر خود در قرن نوزدهم را در ایران صرف تحقیق و نوشتن رساله ی دکترای خود با عنوان ” قنات فنی برای دست یابی به آب ” نمود ؛به همراه بخش بزرگی از پژوهشگران ، معتقدند که خواستگاه قنات ها ،سرزمین های اقوام اورارتویی در شمال غرب فلات ایران بوده و این مردم مخترعان فناوری قنات در جهانند .
مهمترین سند این نظریه لوح سارگن دوم شاه آشور است .این لوح قدیمی ترین سند مکتوب در مورد قنات ها است و اکنون در موزه لوور نگهداری میشود .بر این لوح ،شرح هشتمین نبرد سارگون دوم شاه آشور با اورسای اول شاه اورارتو در سال 714 ق.م ثبت شده است .شاه آشوری پس از عبور از رشته کوه های زاگرس ،به دشت سر سبزی رسیده و با توجه به عدم وجود رودخانه ها و یا منابع آبی رو سطحی برای آبیاری این دشت ،در جستجوی منشاء آبیاری برآمده و به وجود قنات ها و کانال های زیر زمینی با آب فراوان در این دشت پی میبرد .
بخش بزرگی از اسناد و شواهد تاریخی به جا مانده از هزاران سال زندگی و تمدن در فلات ایران در خصوص تامین اب مورد نیاز جوامع انسانی ساکن در این فلات ؛دلالت دارد بر استفاده ی مردمان ساکن در این فلات از آبهای زیرزمینی برای مصارف خانگی و شرب .در واقع ساکنین فلات ایران ،آب مورد نیاز برای مصارف خانگی را از طریق استفاده از منابع آب زیرزمینی تامین میکرده اند .چشمه های طبیعی یکی از مهمترین راههای تامین آب شرب مورد نیاز جوامع یکجانشین بوده است و در مواردی که دسترسی مناسبی به چشمه های طبیعی وجود نداشته است ،این مردمان از طریق احداث چاه یا قنات دسترسی خود را به منابع آب زیرزمینی تامین میکرده اند .
استفاده از آبهای روسطحی برای مصارف شرب و خوراکی در میان ساکنین فلات ایران چندان مرسوم نبوده و این مردمان مگر در موارد اضطراری از ابهای جاری و روسطحی به عنوان منابع تامین آب شرب و خوراکی استفاده نکرده اند .نمونه های بسیاری از سدها و بندهای احداثی از دوران باستان در گستره ی سرزمین های ایرانی وجود دارند که مطابق شواهد و مدارک موجود ،احداث آنها به منظور استفاده از منابع ابی در امور کشت و زرع بوده و احداث هیچکدام از این سازه ها برای استفاده از اب مخازن آنها به منظور تامین آب شرب نبوده است .
به نظر میرسد پس از اکتشاف نفت در ایران و لزوم توسعه زیرساختهای مرتبط با انتقال نفت توسط انگلیسی ها ؛همچنین استفاده ی نظامیان انگلیسی از لوله های فلزی برای انتقال و تامین آب مصرفی در کمپ های نظامی ،ایرانیان با لوله های فلزی آشنا شده و سپس از این لوله ها برای انتقال آب استفاده کرده اند .برای نخستین بار در سال ۱۳۰۱ طرح احداث شبکه های لوله کشی آب شرب در شهرهای ایران بررسی و بخشی از شهرهای آبادان،مشهد وبیرجند لوله کشی شد .
با توجه به اینکه سیستم حفاری و استخراج نفت در چاه شماره یک مسجد سلیمان به عنوان اولین چاه نفت ایران ؛بر پایه ی بخار آب کار میکرده است و چنین سیستمی به اب بسیاری برای ادامه ی فعالیت نیازمند بوده است ،احتمالا اولین لوله کشی های آب به سبک جدید ،از این محل نشات گرفته است و پس از آن ،با توجه به سهولت استفاده از این سیستم برای انتقال و تامین اب ،لوله کشی به سبک جدید در سایر نقاط ایران نیز احداث و مورد استفاده قرار گرفته است .
تا قبل از این ،آب شرب ساکنین شهرهای ایران توسط چشمه های طبیعی ،چاه ها و قنوات تامین می شده است و ایرانیان کمتر از آبهای سطحی برای مصارف اشامیدنی و پخت و پز استفاده کرده اند .در مرکز ایران ،آب حاصل از این منابع در آب انبارهایی که به منظور ذخیره آب احداث شده بودند جمع و سپس مورد استفاده اهالی قرار می گرفت .اما در شهرستان سنندج به دلیل آب و هوای معتدل و جریان دائمی آب در قنوات ،چشمه ها ،چاه ها و جریان های رو زمینی ،نیازی به احداث آب انبار نبوده و در طول تمامی روزهای سال ،آب شرب اهالی از منابع جاری آب تامین می گردیده است .بنابراین در هیچ نقطه ای از این شهر ،بنایی با عنوان آب انبار به دلیل عدم توجیه کارکرد ،احداث نشده و مورد استفاده نبوده است .
با افزایش نفوس شهر سنندج در دهه های 40 و 50 شمسی ،نیاز به منابع آبی جدید برای تامین آب بهداشتی مورد استفاده اهالی ،مورد توجه قرار گرفت ؛به همین منظور ،در دهه 50 شمسی ،سد قشلاق در شمال شهر سنندح به جهت تامین آب شرب ساکنین شهر و آبیاری اراضی پایین دست سد احداث و مورد استفاده قرار گرقت .تا قبل از احداث این سد ،آب شرب اهالی شهر ،توسط چشمه های طبیعی ،قنوات و چاههای خانگی تامین می گردیده که حتی تا دهه 60 شمسی نیز چاه هایی در خانه های مسکونی به منظور تامین آب آشامیدنی اهالی خانه احداث شده است .با احداث سد مذکور و توسعه شبکه انتقال آب شرب شهری و تامین نیاز اهالی به آب بهداشتی توسط این شبکه ،عملا احداث این گونه چاه ها موضوعیت نداشته و احداث آنها منسوخ گردید .در حال حاضر بخش بزرگی از آب شرب ساکنین شهر سنندج به وسیله منابع آبی حاصل از احداث سد وحدت تامین می گردد .
در سالیان اخیر با تغییر کیفیت آب شرب شهرستان سنندج ؛لزوم بازبینی در سیستم تامین آب بهداشتی این شهرستان یکی از مهمترین دغدغه های دولت و فعالین مدنی این شهرستان بوده است و طرح ها و ایده های بسیاری برای این منظور ارایه شده است ،تا جاییکه در حال حاضر انتقال آب سد آزاد به شهرستان سنندج برای استفاده در سیستم آب شهری این شهرستان مورد اتفاق بسیاری از دست اندرکاران و صاحبنظران قرار گرفته است
عدم تامین سیستم های مناسب دفع پساب در روستاهای حوزه ی آبریز سد ،در کنار عدم لایروبی سالیانه ی مخزن سد ؛دو علت اساسی و مهم در تغییر کیفیت آب موجود در مخزن سد وحدت و به تبع آن آب شهری شهرستان سنندج هستند که بدون اتخاذ راه حلهای مناسب برای این معضلات ،هرگونه اقدامی در مناسب سازی کیفیت آب مخزن سد وحدت تقریبا بدون فایده است.
مشکل کیفیت آب شرب موجبات اعتراضات بسیار و به حقی را در سالیان اخیر فراهم آورده است .با توجه به درختواره ای از مشکلاتی که باعث و بانی مشکل اولند ! مانند سیستمی که در پاره ای قسمتها عمر و سن و سالش ! از پدرانمان هم بزرگتر است و هنوز هم در حال کار بهینه و خدمتگذاری صادقانه ست !! سیستم های آبرسانی و دفع پساب در پاره ای از شهرهای ایران ،قدمتی حدود صد ساله دارند ! و یا کمبود زیرساختها و یا قوانین ناقص و یا ناهماهنگی های بین دستگاهی ،و یا …،حل این مشکل عزمی جهادی و پایی پولادین میطلبد .
متاسفانه در خلال تمامی این سالها در هیچکدام از دستگاه های مرتبط با موضوع ؛پژوهشی بنیادین و یا حتی کاربردی در خصوص استفاده از منابع آب زیر زمینی موجود در محدوده ی شهرستان سنندج برای مصارف خانگی و شرب ،انجام نگرفته و سرنوشت این منابع خدادادی و قابل مصرف در این شرایط ،چگونگی استفاده از آنها و صرفه یا عدم صرفه ی اقتصادی احیای این منابع آبی ،همچنان در هاله ای از ابهام قرار دارد .
در سنجش و اندازه گیری دبی خروجی ،مقدار انرژی مصرفی و حجم کل آب شرب قابل استحصال از یک حلقه چاه خانگی در محدوده ی شهرستان سنندج ؛نتایج زیر به دست آمد :
اندازه گیری ها و برداشت های میدانی در دو تاریخ متفاوت و به فاصله ی زمانی تقریبا یک ماه انجام گردید ؛در دهم دی و پانزدهم بهمن ماه 1400 .اندازه های ثابت مانند عمق چاه ،قطر حلقه گذاری و محل قرار گیری پمپ برقی در هر دوبار تکرار شد که طبعا نتایج آنها با هم برابر است ،عمق چاه پانزده و نیم متر ،قطر حلقه گذاری هشتاد سانتی متر و محل قرار گیری پمپ خانگی و برقی ،در ( نه 9 ) متری از سطح زمین ،با یک حلقه طناب و یک متر فلزی اندازه گیری و ثبت شد .
عمق آب موجود در مخزن چاه در دوبار اندازه گیری به فاصله ی زمانی یک ماه ؛اختلافی برابر با شصت سانتی متر را نشان داد که احتمالا دلیل چنین اختلاف زیادی را میتوان در نزول نعمات بی کران آسمانی در همین فاصله ی زمانی و پس از سالها چشم انتظاری مردمان شهر و دیارمان برای برف و باران جستجو کرد .یکی از نتایج شیرینی که پس از تحمل سرما و سختی ها و مرارتهای ناشی از برف و بوران ،کام مردمان را شیرین میکرده است ،همین افزایش ارتفاع آب زیرزمینی پس از بارش و ذوب برف است که در همین فاصله اتفاق افتاد و در اندازه گیری های ما نیز ثبت شد .
در اندازه گیری اول در روز جمعه دهم دیماه 1400 ؛عمق آب درون مخزن چاه ،پس از هر بار تخلیه و آبگیری مجدد مخزن چاه اندازه گیری شد .سنجش دوره های تخلیه و آبگیری چاه ،از ساعت 6 صبح شروع و چهار دوره ی تقریبا سه ساعته ثبت شد .بنابراین عمق آب درون مخزن چاه ،چهار بار اندازه گیری شد و میانگین این چهار عدد ،به میزان سه متر و هشتاد سانتی متر ،به عنوان عمق آب در مخزن چاه ،در اندازه گیری اول ثبت شد .در اندازه گیری دوم و در روز جمعه پانزدهم بهمن ماه 1400 نیز به همان ترتیب قبلی عمل شد و پس از چهار بار اندازه گیری و سنجش ،عدد چهار متر و چهل سانتیمتر ،به عنوان عمق آب در مخزن چاه ،در اندازه گیری دوم ثبت شد.
با توجه به ثبت دوره های تخلیه و آبگیری مخزن چاه و محاسبات مربوطه ؛میتوان انتظار داشت که از این چاه خانگی با عمق حدود 16 متر و با یک دستگاه پمپ خانگی و در طول 24 ساعت ،حدود ده هزار لیتر اب سالم ،بهداشتی و با کیفیت بسیار بالاتر از اب لوله کشی شهری ،قابل استحصال باشد .متخصصان تغذیه ،ورزش ،سازمانهای بهداشتی و دیگر متخصصان و صاحبنظران ،میزان اب مورد نیاز بدن یک فرد را بر اساس شاخص های مختلفی محاسبه و اعلام کرده اند .در اکثریت قریب به اتفاق این نظریات ،میزان اب مورد نیاز یک فرد در بالاترین مقدار آن ،حدود 12 تا 15 لیوان اب در یک روز اعلام گردیده است .بنابراین در نظر گرفتن مقدار 10 لیتر آب مصرفی برای هر فرد در طول 24 ساعت ،بسیار بیشتر از میزان مورد نیاز اعلامی از سوی مراجع مورد اشاره است .
با در نظر گرفتن میزان 10 لیتر آب برای مصرف روزانه ی یک فرد ؛آب قابل استحصال از چاه مورد مطالعه ،برای مصارف خوراکی و آشامیدنی تعداد یک هزار نفر در طول یک شبانه روز کافی است و این چاه و یا چاه هایی با همین مشخصات در محدوده ی شهر سنندج میتوانند آب شرب مورد نیاز برای حداقل یک هزار نفر را تامین نمایند .به نظر میرسد که آب در کوزه ،البته یه کم پایینتر و زیر کوزه ! و ما تشنه لبان می گردیم !!
انتقال آب از مخزن چاه به سطح زمین توسط یکدستگاه الکترو پمپ نیم اسب بخار و تک فاز لورای ایتالیایی صورت گرفت که با توجه به پلاک مشخصات روی آن ،چنین پمپی در یک ساعت کار چیزی در حدود نیم کیلووات نیروی برق مصرف خواهد کرد که به طور میانگین و با احتساب هر کیلووات 3000 ریال ،مقدار کل برق مصرفی این پمپ در یک ساعت حدود 1500 ریال محاسبه میگردد .در محاسبه ی انرژی الکتریکی مصرفی این پمپ خانگی ،با توجه به اعداد 1000 ریال برای هرکیلووات مصرف متعارف خانگی و 5000 ریال برای هر کیلووات مصرف غیر متعارف خانگی و پلکانی ،عدد 3000 ریال به عنوان میانگین ،محاسبه و منظور گردید .
مطابق نتایج به دست آمده از این سنجش و اندازه گیری ها ؛در طول یک شبانه روز مقدار ده هزار لیتر آب آشامیدنی و قابل شرب از این چاه قابل استحصال است .با توجه به استفاده از پمپ الکتریکی برای انتقال این مقدار آب به سطح و محاسبات پیش گفته در خصوص هزینه ی انرژی مصرفی ،همچنین دوره های کار و استراحت پمپ مذکور ،کل هزینه ی انرژی برای انتقال این مقدار از آب به سطح ،به میزان حدود 000 / 18 ریال محاسبه میگردد .
چاه مذکور در حال حاضر قابل بهره برداری است و هزینه ای برای احداث و یا راه اندازی آن منظور نمی گردد و با توجه به اینکه مهمترین هزینه در این مطالعه ،مقدار انرژی مصرفی برای انتقال آب از مخزن چاه به سطح زمین است و سایر هزینه های متفرقه در صورت وجود ،مقدار ناچیزی خواهد بود ،لذا در پایان این مطالعه ،هزینه ی 000 / 18 ریال برای استحصال ده هزار لیتر آب آشامیدنی و بهداشتی قابل شرب ثبت گردید که این هزینه به ازای هر لیتر آب ،مقدار تقریبی 2 ریال را نشان میدهد !!!
تا پیش از احداث سد وحدت و سیستم ابرسانی آن ؛آب مورد نیاز شهروندان ساکن در شهرستان سنندج از چهار منبع زیر تامین میگردیده است :
1– چشمه های طبیعی 2 – قنوات احداثی
3 – چاه های احداثی 4 – رودخانه های روسطحی در محدوده ی شهر
به منظور مصارف خوراکی و اشامیدنی ؛استفاده از سه منبع اول که در حقیقت منابع اب زیرزمینی محدوده ی شهر بوده اند مرسوم و متداول بوده است و در کنار این منابع ،ساکنین شهر از ابهای جاری و روسطحی مانند رودخانه دره بیان ،قشلاق و رود های فصلی جاری در محدوده ی شهر ،به منظور استفاده های بهداشتی و شستشو و ساخت و ساز و….بهره برده اند .
در یک تحقیق منتشر نشده از زحمات سرکار خانم شجیعی ؛کارشناس محترم اداره میراث فرهنگی،گردشگری و صنایع دستی کردستان تحت عنوان « نحوه آبرساني قديم شهر سنندج – قنوات» مربوط به بهار سال 1380 ،از بالغ بر 50 رشته قنات ،در محدوده ی شهر سنندج نام برده شده است .نگارنده در این تحقیق با استفاده از اسناد کتابخانه ای ،و سوابق اداره ی ثبت اسناد و املاک شهرستان سنندج در خصوص قناتها ،مشخصات مهم و اساسی در احیای این قناتها را در همان سالها ثبت کرده است .در بخشی از این گزارش مهم در خصوص قنوات سنندج آمده است که :
« بنابراين چهار چوب حقوقي خاصي بر قنوات حاكم شد كه بر اساس آن حق مالكيت بر مبدا و مجرا و مظهر قنات ،حق استفاده از آب و مقدار و سهميه مالك و ساير مسائل جانبي مشخص و مورد تاييد و احترام قرار مي گرفت البته اين بدان معنا نبود كه خارج از چهار چوب حقوقي مشخص شده كسي حق استفاده و برداشت از اين قنوات را نداشت بلكه آب قنوات مزبور پس از آنكه وارد مظاهر و خانه هاي تعيين شده ،مي شد سرريز و زيادي آن تا آنجا كه براي آن مجرا تعبيه نموده بودند امتداد مي يافت و چه بسا در اين مسير خانه هاي زيادي را از اين نعمت بهره مند مي ساخت و يا به عنوان يك اقدام خير علي القاعده وقف بر مساجد مي شد.
نظر به اهميت و كاربرد موثر قنوات در حيات شهري سنندج و به دليل نبود يك سيستم دولتي جهت تامين آب ،وجود يك سيستم مديريتي جهت توليت و نظارت بر امور قنوات و نظير نظارت بر جريان آب ،مراقبت از مجراي قنات ،لايروبي و غيره بالضروره بود و به همين منظور از طرف صاحبان قنوات شخص و اشخاص به عنوان ميراب تعيين مي شد .اين ميرابها به مانند سازمان آب امروزي به امر تنظيم امور آبرساني به شهر از طريق قنوات موجود مي پرداختند كه در مقابل اين كار حق الزحمه اي را از مالكين و خانه هايي كه بصورت مستقيم از قنات استفاده مي نمودند دريافت مي داشتند .» شجیعی-1380
تفاوت اصلی سه منبع آب شرب ساکنین سنندج مربوط به هزینه های اقتصادیست ؛تکلیف چشمه های طبیعی ،روشن و مشخص است ،اینها عطای خاص پروردگارند و بدون هیچ هزینه ای ،آب روشن و زلال و شیرین در دسترس است و عاطل و باطل گزاردنش کفران نعمت و مستوجب عذاب !! قنوات هم از نظر جاری بودن و عدم توقف جوشش آب از زمین همانند چشمه هایند ،تفاوت در محل جوشش و مجرای مخزن آب تا محل استفاده از آب است ،مخزن طبیعی آب و مجرای انتقالش تا وسط محل زندگیمان هم از همان محل عطایای پروردگار تامین گردیده و لاجرم مفت و مجانی و بدون هزینه در اختیارمان است که البته قدرش را هم نمیدانیم و در اکثریت قریب به اتفاق موارد ،چنین سرمایه گرانبهایی را روانه ی فاضلابهای شهری نموده ایم !! اما برای استفاده از آب ،در مظهر قناتها که معمولا در مالکیت خاص بوده است ،مالک باید اقدام میکرده و مجرای عبور آب را از مخازن طبیعی تا میانه ی شهر و بعضا وسط حیاط خانه اش ،به وجود می آورده است .
بعد از احداث قنات ،با توجه به آنکه این آب در حکم آب جاری بوده است بنابراین پس از برداشت آب مورد نیاز توسط مالک یا مالکان ،آب جاری مذکور به مصارف عام المنفعه اختصاص می یافت و اجر و ثواب این کار نیز به مالک و صاحب قنات .همچنانکه در گزارش کارشناس محترم اداره میراث فرهنگی نیز آمده است و در سوابق ثبتی قنوات نیز ثبت و ضبط است برای چنین کاری یک سیستم مدیریتی نیز پیش بینی شده بوده که وظایفی همچون حفظ و نگهداری منبع و مجرا ،تاسیسات احتمالی و تقسیم منافع ناشی از حفر قنات و آب آن را بر عهده داشته است .
و تفاوت این دو منبع پیش گفته با چاه در این نکته نهفته است که برای انتقال و استفاده از آب چاه باید از انرژی استفاده کرد و طبعا استفاده از این انرژی برای انتقال آب از ده ها متر زیر زمین تا سطح زمین مستلزم صرف هزینه است ،اما آب چشمه ها و قنوات بدون هیچ هزینه ای در روی سطح زمین جریان دارند و ما فقط باید زحمت کشیده و از آنها استفاده کنیم که حتی در انجام این کار هم ناموفق بوده ایم و چون از یک طرف نمیتوان به هیچ طریقی از جریان اینگونه از آبها جلوگیری به عمل آورد و از طرف دیگر نیز هیچ تاسیسات و راه و ایده ای نیز برای استفاده از آنها نداریم ،لاجرم مسئولان بزرگوار لطف فرموده و مرحمت کرده اند و برای آنکه شر اینگونه آبهای مزاحم را از سر شهروندان گرامی باز کنند ،به آرامی و با هنرمندی تمام آنها را به مجاری فاضلاب شهری هدایت فرموده اند !!!
در پایان ذکر این نکته لازم به نظر میرسد که ما فرزندان ناخلف نسلهای پیشین ،با مجهز شدن به علوم و فنون دنیای معاصر و غرور ناشی از آن ،تمامی دستاوردهای پیشینیان خود را تحقیر و تمسخر کرده و حتی سعی در نابودی آنها کردیم و با افتخار سیستم های جدید و مطابق با تمدن معاصر را جایگزین آنها نمودیم ؛غافل از اینکه بعد از گذشت کمتر از نیم قرن ،سیستمهای وارداتی از دنیای غرب و تمدن معاصر آن ،به دلایل مختلف و متعدد ،دیگر جوابگوی نیازهایمان نیست و سیستم های آبا و اجدادیمان را هم قبلا به دست خود یا نابود کرده ایم و یا از کار انداخته ایم و اکنون کاسه چکنم چکنم در دست و ….!!!
مهرزاد درافشانیان – کارشناس ارشد مرمت و احیای بناها و بافتهای تاریخی – نویسنده مسئول مارتیا درافشانیان – همکار میدانی
پنجم خرداد ماه سال ۱۲۸۷ هجری شمسی روزی است که در ان آینده ی ایران و خاورمیانه دچار تغییرات بنیادین گردید ؛ در سال 1280 خورشيدي (1901 میلادی) و با وساطت «آنتوان کتابچی خان» تبعه گرجیالاصل ایرانی ، قراردادی بین دربار ایران و شخصی به نام ویلیام ناکس دارسی در تهران امضاء شد . به موجب این قرارداد که به امضاي مظفرالدین شاه قاجار نيز رسيد ، اکتشاف و بهرهبرداری از نفت ایران به استثنای پنج استان شمالی ، به مدت 60 سال به دارسی واگذار شد .
مطابق سند منحصر به فرد و باارزشی به نام « سند اطلاعات فنی چاه شماره یک مسجدسلیمان » که اکنون در مرکز اسناد وزارت نفت نگهداری میگردد ، در این روز و پس از 7 سال اکتشاف بی ثمر ، نفت خام سبک از چاه شماره یک در منطقه ی نفتون مسجد سلیمان فوران کرد . در آخرین برگ از گزارشات حفاری چاه شماره یک ، که از دوم تا بیست و ششم مه 1908 ( 12 اردی تا 5 خرداد 1287 ) را در برمیگیرد آمده است: « فوران شدید نفت به ارتفاع 1179 پا »
این فوران برای اولین بار در تاریخ ؛ طلای سیاه را از عمق 360 متری زمینهای جنوب ایران بیرون کشید و همچون زلزله ای مخرب ، حیات اقتصادی ، سیاسی و اجتماعی ایران و خاورمیانه را دگرگون کرد و ایرانیان را نیز به بیماری هلندی !! دچار ساخت . بیماری هلندی حالتی از عملکرد ناصحیح اقتصادی است که در آن کشف ، استخراج و خام فروشی منابع طبیعی ( به دلیل سادگی و در دسترس بودن و … ) از توان بخشهای تولیدی اقتصاد مانند صنایع بومی ، دامپروری ، کشاورزی و… میکاهد و با صادرات این منابع به صورت خام ، ارزش پول ملی بالا میرود . این پدیده ی مضر و نادرست را از آن جهت بیماری هلندی میخوانند که در سالهای دهه 60 میلادی و با بیشتر شدن درآمد اقتصاد هلند از محل صادرات گاز طبیعی و نفت کشف شده در دریای شمال ، ارزش پول ملی آن کشور در بازارهای بینالمللی افزایش یافت و در نتیجه صادرات غیرنفتی آن کشور کمتر شد . طبعا این پدیده ، اثرات نامطلوب خود را ، بعدها در کلیت اقتصاد آن کشور نشان داد .
در این میان تضادی مفهومی وجود دارد ، مطابق آنچه که بیماری هلندی خوانده میشود انتظار میرود پس از کشف منابع طبیعی ، رشد اقتصادی و توسعه ، به جای آنکه روند صعودی گیرد ، نزولی شده و به زبان ساده تر کشف منابع طبیعی به عنوان یک ثروت باد آورده و تقریبا بدون زحمت ! به جای آنکه منجر به توسعه و رشد اقتصادی گردد باعث فقر و بدبختی و عقب افتادگی و سیه روزی و بیچارگی و…. ملت کاشف میگردد !!!
قاعدتا منابع طبیعى به عنوان ثروتی ملی باید زمینههای توسعه ی کشور را فراهم نماید و قدرت خرید واردات را افزایش دهد ، بنابراین انتظار مىرود که سرمایهگذارى و توسعه را تقویت کند و منجر به رشد اقتصادی و به تبع آن رفاه و امنیت و آسایش بیشتر گردد . با نگاهی به تاریخ معاصر ایران و خاورمیانه باید پرسید پس چرا اینگونه نشده ؟!!!
به زبان خیلی ساده تر !! ما داریم یه کشتی نفت رو میفروشیم مفت مفت ! از اون طرف خریدار یه کشتی نفت میخره و اون رو تبدیل میکنه به صدتا کشتی خرت و پرت و بعد میفروشه به خود ما به چه قیمتی ؟! هزار برابر همون کشتی نفت اولی !! بعد ما دلمون خوشه که راحت داریم زندگیمون رو میکنیم ! ما داریم میخوریم و میخوابیم و نفت میفروشیم و بلانسبت حتی عرضه نداریم نفت خودمون رو از توی زمین دربیاریم ، باید بگردیم یکی دیگه رو پیدا کنیم که بیاد و نفت رو برامون از توی زمین استخراج کنه تا ما بتونیم اونو بفروشیم و بخوریم و بخوابیم !! زندگی رو اونایی میکنن که نفت ما رو مفت میخرن و باهاش توی مملکت خودشون اشتغال درست میکنن و محصول رو هم به هزار برابر قیمت میندازن به ما !!!
نفت سیاسیترین کالای اصلی در دنیای امروز است ؛ « اگر این نفتی که دست کشورهای این منطقه است، در دست اروپاییها بود و بنا بود آنها به شما مردم و مردم سایر کشورهایی که امروز نفت تولید می کنند، بفروشند، برای هر استکانش جان شما را می گرفتند!... امروز به خاطر خیانت بعضی از کشورهای تولید کننده نفت و همدستیشان با دزدان غارتگر بین المللی، به جای اینکه نفت، وسیله ای در دست کشورهای تولید کننده آن برای کسب سود یا استفاده سیاسی و اقتصادی باشد، به عکس به عنوان وسیله ای در دست مصرف کنندگان قرار دارد!... در حقیقت نفت در مشت آنهاست، نفت مال ماست؛ اما سیاستش در دست دیگران است! چنین سرمایه ای مایه دردسر است . بیانات رهبر معظم انقلاب 13/03/1373 »
در راستای درمان بیماری هلندی و سایر ناخوشی ها و انگلها و میکروبها و ویروسهای اقتصاد ایران ! مفهوم« اقتصاد مقاومتی» برای اولین بار در سال 1389 طرح و پس از آن در تاریخ 29 بهمن ماه 1392 رسما توسط رهبر معظم انقلاب به سران محترم سه قوه ابلاغ گردید . در متن این ابلاغیه آمده است که « ایران اسلامی با استعدادهای سرشار معنوی و مادی و ذخائر و منابع غنی و متنوع و زیرساختهای گسترده و مهمتر از همه، برخورداری از نیروی انسانی متعهد و کارآمد و دارای عزم راسخ برای پیشرفت، اگر از الگوی اقتصادی بومی و علمی برآمده از فرهنگ انقلابی و اسلامی که همان اقتصاد مقاومتی است، پیروی کند نه تنها بر همه مشکلات اقتصادی فائق میآید و دشمن را که با تحمیل یک جنگ اقتصادی تمام عیار در برابر این ملت بزرگ صفآرایی کرده، به شکست و عقبنشینی وا میدارد، بلکه خواهد توانست در جهانی که مخاطرات و بیاطمینانیهای ناشی از تحولات خارج از اختیار، مانند بحرانهای مالی، اقتصادی، سیاسی و … در آن رو به افزایش است، با حفظ دستاوردهای کشور در زمینههای مختلف و تداوم پیشرفت و تحقق آرمانها و اصول قانون اساسی و سند چشمانداز بیست ساله، اقتصاد متکی به دانش و فناوری، عدالت بنیان، درونزا و برونگرا، پویا و پیشرو را محقق سازد و الگوئی الهامبخش از نظام اقتصادی اسلام را عینیت بخشد. »
توسعه و پیشرفت استان کردستان به عنوان یکی از استانهای ثروتمند کشور با استعدادهای سرشار معنوی و مادی و ذخائر و منابع غنی و متنوع ، یکی از مهمترین دغدغه های صاحبنظران و فعالین اقتصادی و اجتماعی است . این استان در طول تاریخ یکی از قطبهای کشاورزی ، دامپروری و صنایع فاخر دستی کشور ایران بوده و اقتصاد کرد و کردستان با توجه به منابع و زیرساختهای مرتبط با چنین اقتصادی ، از جمله ی موفقترین مناطق کشور در تولید نهاده های کشاورزی و دامی و صنایع فاخر دستی بوده است . این در حالی است که در سالهای پیشین ، کمترین توجه و حمایت از همین صنایع و منابع بوده است ! متاسفانه این حقیقت عینی و تاریخی یا به طور کلی نادیده گرفته شده و یا وزن و ارزش و اعتبار آن بسیار کمتر از ارزش واقعی ارزیابی شده است . بسیاری از بزرگان ، توسعه و پیشرفت استان را در گرو صنعتی شدن و کارخانه های بزرگ و پیشرفته و اتوماتیک و … دیده و به کمتر از آن راضی نیستند و حتی مضراتی همچون آلودگی شدید هوا ، آب و خاک به عنوان منابع حیاتی برای ادامه ی زندگی خودمان ! را به جان و دل خریداراند و اهمیتی به آنها نمیدهند . کسی نمی تواند منکر سود و تاثیر استفاده ی درست از علوم و صنایع پیشرفته و به روز در توسعه و پیشرفت باشد ، اما چرا همین صنایع پیشرفته و به روز ، در خدمت کشاورزی و دامپروری ما نیست و اکنون تولیدات ما در این صنایع آبا و اجدادیمان ، با تکنولوژی عهد بوق ادامه دارد ؟!!
ایا این منطقی تر نیست که برای صنعتی سازی استان و منطقه به صنایعی دل ببندیم که مواد اولیه ی مورد نیاز برای آنها از همین منطقه و خودمان و مردممان فراهم می آید ؟ برای پیشرفت و توسعه به چه چیزی بیشتر از اشتغال و تولید محتاجیم ؟! چرا این تولید در صنایعی نیست که جد در اندر جد به آنها مشغول بوده ایم ؟ چه کسی میتواند زمینها و رودخانه ها را برای کشاورزی ، گاو و گوساله ها را برای تولید گوشت و چرم ، گوسفند و بز را برای تولید گوشت و پشم و پارچه و زیرانداز و …گیاهان بومی را برای رنگرزی و کارگران ماهر ما را ، از ما بگیرد و چرخه تولید و تجارت و زندگی را مختل نماید ، بجز خودمان ؟!!
از هنگام ابلاغ سیاستهای کلی اقتصاد مقاومتی در سال 1392 ، بسیاری از مسئولین و بزرگان کشور در مورد این اقتصاد و ارتباط آن با صنایع دستی بیانات و رهنمودهایی داشته اند که در تمامی آنها یکی از مصادیق بارز اقتصاد مقاومتی را صنایع دستی بومی و سنتی کشورمان دانسته و خواستار حمایت و توسعه ی این صنایع زیبا و ارزآور گشته اند ، به عنوان نمونه :
معاون صنایعدستی و هنرهای سنتی وزیر میراثفرهنگی، گردشگری و صنایعدستی سرکار خانم دکتر پویا محمودیان در نشست پایانی اعضای کمیسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی در چهارمحال و بختیاری : توجه به صنایعدستی و هنرهای سنتی رمز موفقیت در حوزه اقتصاد مقاومتی بهشمار میرود . همچنین بازهم ایشان در حاشیه بازدید از کارگاههای تولید گلیم شیریکی پیچ سیرجان : اگر یک باور و عزم ملی در همه مردم و مسوولان به وجود آید می توانیم صنایع دستی را به عنوان مصداق عینی اقتصاد مقاومتی در کل کشور مطرح کنیم . مدیرکل امور بانوان استانداری خراسان جنوبی : صنایع دستی راهی برای توسعه مشاغل خرد و حرکت به سمت اقتصاد مقاومتی است . مدیر کل میراث فرهنگی خراسان رضوی : یکی از مسیرهای تحقق اقتصاد مقاومتی توجه به صنایع دستی است ، بیش از ۳۶۰ رشته صنایع دستی داریم و از نظر تعدد و تنوع هم ردیف با کشورهای چین و هند هستیم . مدیركل میراثفرهنگی استان مركزی : صنایعدستی گامی بلند در تحقق اقتصاد مقاومتی است و صنایعدستی میتواند بهعنوان یکی از ابزارهای منحصربهفرد در دستیابی به افزایش تولید ملی و اهداف کلان اقتصاد مقاومتی بسیار نقشآفرین باشد .
اما دریغ از یک جمله یا حتی یک کلمه ! از مسئولین استانی ما در این رابطه ، این بزرگواران تاکنون تقریبا هیچ اظهار نظری در اینخصوص نداشته اند ، اقدام که پیشکش !! احتمالا یا سیاستهای کلی اقتصاد مقاومتی به استان ما ابلاغ نشده و یا اینکه ابلاغ شده و رفته یه جای دیگه یا اینکه زیر میزی ، روی میزی ، توی کشویی یا … گم و گور شده و کسی از آن خبری ندارد !! به عنوان یک تولید کننده ی کارگاهی صنایع دستی اعلام میدارم که نه تنها از اینجانب و کارگرانم هیچ حمایت و کمکی از سوی مسئولین صورت نگرفته است که سنگ اندازی و مشکل آفرینی و کاغذبازی و کارشناس بازی و پاسکاری و … چنان ما را به ستوه آورد که دوبار نیز به سازمان بازرسی استان کردستان شکایت بردیم تا بلکه کمی از مشکلاتمان کاسته شده و با نهیب یک دستگاه نظارتی ، مسئولین محترم و دست اندرکاران گرامی به خود آیند و دست از لج و لجبازی بردارند . اما متاسفانه در هر دوبار ، سازمان محترم بازرسی دادخواهی ما را وقعی ننهاد و تمامی مدارک و مستندات ما را مبنی بر کارشکنی و ترک فعل مسئولین وقت اداره ی میراث فرهنگی ، گردشگری و صنایع دستی بدون ارزش و فاقد وجاهت قانونی قلمداد کرده و پرونده بایگانی گردید !
در سال 1396 با ثبت نام در سامانه ی ساماندهی و حمایت از مشاغل خانگی و اعلام تعداد ده نفر بافنده ی خانگی (گلیم باف ) خواستار حمایت و تسهیلات تولید شدیم ، این ثبت نام از سوی سامانه ، با ارجاع به اداره ی تخصصی مربوطه ( اداره ی میراث فرهنگی ، گردشگری و صنایع دستی ) باید در همان سال و مطابق جدول زمانی اعلامی از سوی سایت ، بررسی شده و نتیجه ی مثبت و یا منفی آن به متقاضی اعلام میشد ، پس از گذشت 4 سال و در سال 1400 ، هنوز منتظر اعلام نتیجه ایم !! آیا این مصداق بارز ترک فعل از سوی مسئول مربوطه نیست ؟؟!!
« دستگاههای حکومتی باید با جدیت ، به دنبال بهبود محیط کسبوکار و برطرف کردن قوانین مزاحم و اصلاح عملکردهای غلط باشند تا محیط مساعد تولید در کشور به وجود آید . بیانات رهبر معظم انقلاب ۱۳۹۸/۰۸/۲۸ »
در زمانه ای که صدای تاکید و تصریح برکارآفرینی و اشتغال زایی از سوی تمامی ارکان این نظام به گوش میرسد ، ما کار را آفریدیم و اشتغال را هم زاییدیم !!! اما متاسفانه نه تنها هیچ کمک و حمایتی از ما انجام نگرفت که با کارشکنی و سنگ اندازی مسئولین مربوطه ، افرینش و زایشمان هم بی نتیجه و ابتر ماند و کارگرانمان نیز بی کار و بی نان و بدبخت و بیچاره !! دادخواهی به مقام بالاتر هم نتیجه ای در بر نداشت !! مانده ایم چه کنیم ؟!!
بافته های شهر سنندج ، در میان معروفترین بافته های جهان ، جایگاه خاصی دارند ؛ قالی ها و گلیم های بافته شده در این شهر ، با شیوه بافت منحصر به فرد و نقش و نگارهای مسحور کننده ، نام شناخته شده ای در میان صاحبان ذوق و هنر جهان دارند . صنایع دستی ثمره و نتیجه ی صدها سال سعی و تلاش افراد هنرمندی است که علاوه بر ذوق هنری ، استعداد صنعتی خود را نیز به کار انداخته و از این رهگذر محصولی را به وجود آورده اند که نه تنها بر طرف کننده ی نیاز روزمره ی جامعه ؛ که اقناع کننده ی ذات هنر دوست و زیبا پسند ایرانی نیز بوده است . صنایع دستی ایرانی را میتوان محصولی دانست که در طول سده ها سعی و کوشش هنروران و صنعتگران ایرانی و با توجه اختصاصی به مواد اولیه ی بومی در هر منطقه به وجود آمده و مورد استفاده ی نسلها و نسلها قرار گرفته است . آنچه که یک محصول صنایع دستی را منحصر به فرد مینماید ؛ سابقه ی ممارست نسلهای پیشین در تولید و استفاده از مواد اولیه ی بومی ست.توجه به این دو نکته ی بسیار مهم ، میتواند راهگشای بسیار ی از معماهای موجود در تولید یک محصول هنری دستی باشد .
گلیمها یکی از پرکاربردترین بافته های دست انسانند . گلیم ها نوعی زیر انداز ساده محسوب میشوند که تقریبا در تمامی جهان بافته می شوند . در بسیاری از نقاط جهان این بافته های زیبا و کاربردی به دلیل سادگی بافت ، مواد اولیه ی در دسترس و کابردهای بسیار ، بافته شده و مورد استفاده قرار می گیرند. گلیم از زمانهاي بسيار دور ، به عنوان زير اندازی گرم ، سبک وقابل حمل جهت استفاده در نقاط سرد وكوهستاني کاربردی بسیار داشته است ، همچنین این بافته های زیبا ، در مقام دست بافته اي از تار وپود محكم و مقاوم براي نگهداري وحمل اشيا وآذوقه نیز به کار میرفته است . تزئين منازل روستائي و شهری نیز از کاربردهای دیگر این بافته های جالب توجه است . در مقام یک شی تزیینی میتوان به الزام وجود حدااقل یک تخته گلیم در جهاز نو عروسان اشاره کرد که میتواند دلیل موثقی بر کاربرد تزیینی این بافته ی زیبا باشد . از سوی دیگر ، دختران دم بخت با یادگیری بافت گلیم از بافندگان ماهر ، هم هنری برای ذوق آزمایی فرا می گرفته اند و هم صنعتی برای کمک و یاری به اقتصاد خانواده . بافت گلیم به دلیل ارزانی مواد اولیه و سادگی بافت در میان بانوان خانه دار برای کمک به اقتصاد خانواده ها بسیار مرسوم بوده است . بنابراین یک گلیم را میتوان از دو وجه مورد بررسی قرار داد جنبه هنری و جنبه صنعتی و اقتصادی . این دو جنبه ی متفاوت در یک بافته ی معمولا خانگی روستایی و عشایری را میتوان کلید کاربرد وسیع این بافته ها دانست .کمتر بافته یا صنعت و هنری دستی را میتوان یافت که از جهت کاربرد و وسعت استفاده با گلیم ایرانی قابل رقابت باشد.
گلیمهای ریز بافت سنندج ، که در شهر محل تولید ، به – سوجائه ی سنه – موسومند نوع خاصی از گلیم های ایرانی اند . بافت سنتی چاکدار ، نقش و نگارهای اصیل و دلنشین و نهایتا استفاده از مواد اولیه ی محلی و مرغوب ، یکی از زیبا ترین و لطیفترین بافته های ایرانی را به وجود آورده است . این بافته های اصیل ، لطیف و زیبا ، خاص شهرستان سنندج و یکی از معروفترین دست بافته های ایرانی اند . لطافت و زیبایی سجاده های سنندج در حدی است که نمی توان کاربرد دیگری بجز تزیین منازل صاحبان ذوق و هنر دوستان برای آنها متصور شد ، زیبایی سحر انگیز و لطافت حریر گون سجاده های سنندج شکی در کاربرد تزیینی آنها باقی نمی گذارد ، از این منظر ، چنین بافته ای را نمی توان گلیم نامید ، اما شیوه ی بافت سجاده ی سنندج بسیار نزدیک به نحوه بافت گلیم است ، بنابراین میتوان سجاده های سنندج را از نظر شیوه ی بافت ، نوعی از گلیمهای ایرانی دانست، هر چند که تفاوتهای بسیاری میان گلیم ایرانی و سجاده ی سنندج وجود دارد .
آنچه که سجاده های ی سنندج را از گلیمهای بافته شده در سایر مناطق ایران متمایز مینماید . رجشمار کمتر ، خامه ی دست ریس تابیده و نقش و نگارهای خاص این شهر است . در محاسبات معمول بافته ها ، بافته های شهر سنندج بر اساس رجشمار فارسی محاسبه می گردند که هر یک واحد آن ، برابر است با 6.5 سانتی متر و ذرع استفاده شده برای این محاسبات نیز ، 106 سانتی متر است .سجاده های سنندج در رجشماری برابر با 30 تا 35 تار یا 15 تا 18 جفت در هر 6.5 سانتی متر عرض بافته می شده اند که اکنون دیگر تقریبا معمول نیست ! استفاده از این رجشمار بالا در بافت این نوع از گلیمهای ایرانی در کنار خامه ی نرم و لطیف مناطق سنندج و بیجار و نقش و نگار های مدهوش کننده ی خاص شهر سنندج ، موجب خلق سجاده های سنندج گردیده است که در تمام جهان مشهورند .
در واقع میتوان سجاده ی سنندج را جز صنایع دستی از میان رفته ی شهر سنندج به شمار آورد ؛ تولیداتی که اکنون در بازار سنندج و تحت عنوان سجاده ی سنندج تولید و به فروش می رسند ، هیچ شباهتی به سجاده های اصیل تولیدی در این شهر ندارند .این تولیدات در حقیقت گلیم های بافته شده در شهر سنندجند که طرح های آنها و مواد اولیه ی مورد استفاده برای تولید آنها ، شباهت اندکی به طرح ها و مواد اولیه ی اصیل و مورد استفاده در سالهای پیشین این شهر دارند . و تنها به این دلیل که در شهر سنندج ” مهد تولید سجاده ی سنه ” تولید و بافته شده اند به عنوان سجاده ی سنندج نام برده می شوند.چنین اتفاقی بدون سابقه نیست و نخواهد بود . عوامل بسیاری در این اتفاق تاسف بار و نامیمون دخیلند .
شاید بتوان مهمترین این عوامل را نبود نقشه هایی دانست که بتوان از طریق آنها نقش و نگار های نقوش اصیل و سنتی سنندج را بر روی تار و پودهای یک تخته سجاده بافت . بافندگان قدیمی سنندجی ، نقوش سنتی سنندج را از دو طریق به بافندگان متاخر آموزش داده و منتقل میکرده اند ، اول از طریق اموزش سینه به سینه و دوم از طریق بافت نقوش بر روی نمونه های کوچکتر ؛ در واقع در شهر سنندج ترسیم نقوش بر روی کاغذ و خلق نقشه ی کاغذی برای بافت یک تخته سجاده معمول نبوده است و بافندگان با بافت نقوش در اندازه های کوچکتر و حفظ انها به عنوان راهنما و نقشه ، نقوش سنتی را نسل به نسل منتقل کرده اند ، مشکلاتی چند در شیوه های انتقال فوق به چشم می خورد به عنوان مثال در انتقال سینه به سینه امکان دخل و تصرف سهوی و یا عمدی در نقوش از سوی بافنده ی بعدی بسیار محتمل است . یا اینکه در روش بافت نمونه های کوچکتر ، به دلیل اندازه های کوچک این نمونه ها ، فقط بافندگانی توانایی بافت یک تخته سجاده را داشته اند که خود بتوانند محاسبات مربوط به جایگذاری مناسب واگیره های نقوش را در طول و عرض بافته انجام دهند . به عبارت دیگر ، برای استفاده ی درست از نمونه های کوچکی که به عنوان نقشه و راهنما به کار می رفته است . بافنده باید با اصول اولیه ی طراحی فرش و گلیم آشنا میبوده تا بتواند نقوش کوچکی را که در نمونه ها وجود دارد به طور مناسب بزرگ کرده و آنها را با تناسبهای مورد نیاز در اندازه های معمول و استاندارد بافته ها جای دهد . متاسفانه دسترسی به آین اطلاعات نیز به سادگی میسر نبوده است . بنابراین تعداد افرادی که میتوانسته اند از نمونه های کوچک مذکور برای بافت نقوش در اندازه های بزرگتر استفاده نمایند بسیار اندک بوده است.
مساله بعدی ، چله کشی نامناسب برای بافت است ، سجاده های سنندج با رجشمار 15 تا 18 چله کشی و بافته میشده اند ، چنین رجشمار بالایی تقریبا در هیچ نقطه ی دیگری از ایران برای بافت گلیمها معمول نیست و یکی از رموز لطافت و معروفیت این بافته ها در سراسر جهان نیز همین رجشمار بالای چله کشی است ؛ متاسفانه در حال حاضر بافته هایی که تحت عنوان سجاده سنندج چله کشی و بافته می شوند با رجشمار های بسیار کمتری از رجشمار معمول در این نوع از بافته ها ، چله کشی و بافته می شوند ، طبیعی است که در رجشمارهای کمتر ، نوع نخ های استفاده شده برای چله کشی و همچنین خامه ی استفاده شده برای بافت ، باید دارای ضخامت بیشتری بوده و این موضوع بطور جدی به کیفیت و زیبایی بافته آسیب می زند .
موضوع دیگری که در از میان رفتن سجاده های سنندج دخیل است ، استفاده از نخ و خامه های غیر معمول در بافت سجاده های سنندج است . سجاده های سنندج بطور معمول با نخ های معروف به 9 لا ، چله کشی شده و با خامه ی دست ریس تابیده ی خاص شهر سنندج بافته می شده اند . خامه ی مورد استفاده برای بافت سجاده های سنندج از پشم طبیعی گوسفندان محلی به دست آمده و بصورت کاملا سنتی ، توسط دوکهای نخ ریسی – ته شی – ریسیده و تبدیل به نخ می گردد . پس از ریسیده شدن پشم و تبدیل ان به نخ ، نخ های مذکور مرحله ی دیگری را نیز باید طی کرده تا تبدیل به خامه ای گردند که یکی از رموز لطافت ، زیبایی و ماندگاری سجاده های سنندج است . در این مرحله ، ریسندگان هنرمند ، نخ ریسیده شده توسط دوک ریسندگی را به وسیله ی دست و با شیوه ای خاص تابانیده و تارهای پشم موجود در نخ های ریسیده شده را تاب دار می نمایند . با اینکار آخرین مرحله از مراحل اماده سازی خامه ی مورد نیاز برای بافت سجاده طی شده و خامه آماده ی بهره برداریست . این کار ، هم باعث استحکام و ماندگاری هر چه بیشتر نخ ریسیده شده میگردد و هم پس از استفاده از این نوع خامه در بافت سجاده ها و اصطلاحا با پا خوردن سجاده ، تابهای موجود در تارهای پشم خامه بیشتر شده و موجب استحکام و زیبایی هر چه بیشتر سجاده در گذر زمان خواهد شد . متاسفانه استفاده از این نوع خامه برای بافت سجاده ی سنندج به دلایل بسیاری همچون قیمت بالا ، مدت زمان زیاد برای آماده شدن خامه و … بسیار کم شده و بافندگان سنندج از انواع خامه های دیگری که در بازار موجود است برای بافت سجاده ها استفاده می کنند.
فراگیر شدن رنگرزی شیمیایی نیز یکی دیگر از آفتهای مخربی است که نه تنها به جان بافته های سنندج که متاسفانه کل بافته های ایرانی را درگیر خود کرده و اسیب های بسیاری را به کیفیت و زیبایی این محصولات زیبا و منحصر به فرد ایرانی وارد آورده است . صنعت و هنر رنگرزی در ایران سابقه ای چندین هزار ساله داشته و یکی از نقاط قوت بافته های ایرانی در سراسر جهان است چنانکه رنگ قرمز سیر استفاده شده در اکثر بافته های ایرانی ، در جهان به عنوان قرمز ایرانی معروف است . مزایا و فواید استفاده از رنگرزی گیاهی در بافته ها چنان است که در چنین نوشته ی کوتاهی نمی گنجد ، اما میتوان از رنگرزی گیاهی و سنتی ایران به عنوان یکی از مهمترین عوامل زیبایی بافته ها در گذر زمان یاد کرد . زیباتر شدن بافته به دلیل شفافتر شدن رنگهای استفاده شده در آن در گذر زمان ؛ مهمترین تفاوت خامه های رنگرزی شده به شیوه ی سنتی با خامه های دارای رنگ شیمیایی ، است . پا خوردن هر چه بیشتر بافته ی رنگرزی شده به شیوه ی سنتی ، موجب جلای بیشتر رنگهای به کار رفته در آن میشود . در ابتدا و قبل از بافت ، خامه های شیمیایی بسیار زیباتر و شفافتر از خامه های سنتی هستند . تفاوت اما ؛ پس از مدتی استفاده و شتسشو هایی چند آشکار میگردد که یکی از مهمترین رموز زیبایی و ماندگاری بافته های سنتی ایرانی است .
عوامل برشمرده را میتوان در میان دلایل داخلی و فنی این حرفه به شمار آورد ؛ متاسفانه مشکلات بسیاری دامنگیر این حرفه – هنر است ، به عنوان یک صنعت و از دیدگاه تجاری ؛ بال و پر گیری این صنعت ، محتاج توجه بسیار جدی ، مسئولین و مدیران استانی است ، صنعتی که خود میتواند ، موجبات اشتغال برای بسیاری از بیکاران جامعه را فراهم آورد و در کنار اشتغال زایی ، این حرفه ، میتواند با هزینه ی راه اندازی بسیار کم ، بازدهی اقتصادی مناسبی را برای فعالیت در بازار تجارت فراهم آورد . اینچنین صنعتی ، که با هزینه ی راه اندازی بسیار کم ، بهره وری و بازدهی بالایی چه از نظر اقتصادی و چه از نظر اشتغال زایی را داراست ؛ قطعا میتواند یکی از پتانسیل های ایجاد یک کسب و کار موفق و مصداق بارز توجه به شعار ” اقتصاد مقاومتی ، اقدام و عمل ” قرار گیرد . اشتغال پایدار و افزایش تولید ناخالص داخلی دو مولفه ی اصلی اقتصاد مقاومتی است که از طریق ایجاد کارگاه های بافندگی ، میتوان به سادگی و با کمترین هزینه به آنها دسترسی پیدا کرد .
تا قبل از جریان جهانی ناشی از انقلاب صنعتی؛ معمولا تغییرات اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی در جوامع شهری، آرام و تاحدودی نامحسوس بود و به تبع آن کالبد شهرها و سازمان و ساختار فضایی آنها نیز با دگرگونی های قابل توجهی مواجه نبودند. همگام با تغییرات و پیشرفتهای سریع، در استفاده از فناوری های جدید در تمامی زمینه های تمدن بشری، طبعا بافت های شهری نیز از این تغییرات مصون نمانده و در مواردی نه تنها با تغییر شکل و شالوده مواجه گردیدند که از بیخ و بن، شهرسازی و بافتهای شهری خود را ازیاد برده و به شهرسازی با متد غربی روی آوردیم و مرغ همسایه غاز است را به صورت عملی و با موفقیت به اجرا گذاشتیم ! و حتی در اجرای نماهای ساختمان های مدرن و امروزی و راحتمان، به رومیان عهد باستان اقتدا کردیم !!
بافتهای شهری
گسترده ای هم پیوند که از بناها، راه ها، مجموعه ها، فضاها، تاسیسات و تجهیزات شهری و یا ترکیبی از همه یا بعضی از آنها تشکیل شده باشد را بافت شهری میگویند. امروزه می توان در تمامی شهرهای تاریخی ایران زمین، بافتهای شهری را به سه دسته ی عمده تقسیم بندی کرد. هرچند که این موضوع را نیز باید در نظر داشت که ترکیب دو متد متفاوت شهرسازی و معماری در بسیاری از مناطق شهری، سردرگمی های بسیاری را پدید آورده که حتی بر تعریف و دسته بندی بافتهای شهری نیز تاثیر گذارده و دسته بندی های متفاوتی را در این زمینه شاهدیم ! بافت تاریخی، بافت فرسوده، بافت تاریخی واجد ارزش، بافت فرسوده ی فاقد ارزش، بافت ناکارآمد و… از این جمله اند و ما هنوز از داشته های خود حتی تعریف درستی نداریم و هر ارگان و نهاد و مسئول و مدیر و کارشناسی با توجه به فاکتورهای !! دخیل در موضوع و اوضاع موجود منطقه ای و ملی و جهانی !! تعریف خود را از این بافتهای بخت برگشته ارایه و از روی این تعاریف، معاینات و بررسی ها و آزمایشات و مداخلات لازم و غیرلازمی را تدارک میبینند و بافتهای بی نوا را دچار ضرب و جرح بیهوده کرده و بعضا در خفا نیز دست به دعا برداشته تا این بافتهای مزاحم و بدترکیب و ناساگار با نمودهای تمدن پرزرق و برق معاصر، یک شبه نابود و از بیخ و بن برچیده شوند !!
رضوی 84 ص 15
با این وجود به نظر میرسد که تقسیم بافتهای موجود به سه دسته ی بافتهای تاریخی و کهن، بافتهای معاصر و جدید، و بافتهای حاشیه ای ، با واقعیتهای موجود جوامع و بافتهای شهری ما مطابقت بیشتری داشته باشد. در دسته ی اول، بافت های تاریخی و کهن قرار دارند که معمولا هسته های اولیه ی پیدایش شهرها هستند و غیر قابل قبول ترین مشخصه این بافتهای نگون بخت از منظر شهرسازی معاصر، عدم دسترسی و ارتباطات نامناسب موتوری، میان و بین بافت است. دسته ی دوم شامل بافت های معاصر و جدید شهری با اسلوب و الگوی شهری و معماری جدید، که معمولا در اطراف بافتهای دسته اول قرار دارند و راه های ارتباطات موتوری مناسب تری داشته و با توجه به همین موضوع به ظاهر ساده و پیش پا افتاده، در حال بلعیدن و نابودی بافتهای ارزشمند و تاریخی ما هستند و در بسیاری از موارد، مرز میان این دو بافت در حال از بین رفتن و نابودی است و بافتهای جدید و معاصر با نفوذ در میان بافتهای تاریخی و کهن شهرها، به آرامی در حال نابودی این میراث ارزشمند و بدون جایگزین ما هستند. دسته ی سوم از این دسته بندی نیز شامل بافتها و سکونت گاه های حاشیه ی شهرها است که اکثرا به دور از قوانین و الگوهای شهرسازی و به صورت غیر قانونی و بدون هیچگونه نظارت و بررسی و بازبینی از سوی متولیان و متخصصان شهری ساخته شده و سالهاست که مورد استفاده ی مهاجرین به شهرها هستند.
شهر هزار تپه، شهر هزار مسجد، شهر خلاق موسیقی و سنه دژ نازار، دارای یک بافت تاریخی، باارزش و منحصر به فرد است که متاسفانه در سالهای اخیر به شدت مورد تعرض و تجاوز قرار گرفته و بیم آن میرود که با ادامه ی این روند ناصواب، از این میراث ملی، فرهنگی و بی نظیر شهر سنندج چیزی بر جای نمانده و همانند تعدادی دیگر از مفاخر ملی و فرهنگیمان، در سالهای آینده، آثار آن را فقط رسانه های تصویری بتوان دید و به حال خودمان و میراث بخت برگشته و سیاه بختمان گریه سر داد.
ضرورت معرفی و تعریفی جامع از بافت های تاریخی
سازگاری با اقلیم یکی از مشخصات مهم و اصلی بافتهای شهری تاریخی ماست؛ معماری بافت های تاریخی هر منطقه؛ بر اساس شرایط اقلیمی سازگار با آن منطقه بوده است. آب، باد، آفتاب و خاک در هر اقلیمی برای ساکنان آن معنای خاص خود را داشته و شکل ها و فرم های ویژه ای از معماری را بوجود آورده اند. در همین راستا برای ساخت بناها و بافتهای تاریخی، از مصالح بوم آورد ( در دسترس ) استفاده شده و نه تنها ساختمانها و بافتهای اقتصادی تر و هماهنگ تر با محیط اقلیم ساخته شده که کمترین ضرر و زیان نیز به طبیعت و اکوسیستم اطراف مناطق شهری وارد آمده است. این بافت های زیبای تاریخی به لحاظ معماری شهری، کاملا ارگانیک و وابسته به محیط و اقلیم اطراف خود بوده و با این حال، دارای انضباط و نظمی خاص نیز هستند که خود گویای اعتقادات، سلیقه ها، مذاهب، فرهنگ و… مردم عصر خویش است.
مردم واری یکی دیگر از شاخصه های شهرسازی ایرانیان است. شهرهای ایرانی بر پایه ی تامین بیشترین آرامش و آسایش برای ساکنین آن طراحی و اجرا گردیده است. تامین امنیت شهروندان نیز یکی دیگر از شاخصه های این نوع از شهرسازی است که به بهترین وجه مورد توجه ساکنین و سازندگان شهرها بوده. در واقع از هزاران سال قبل در گستره ی سرزمینهای ایرانی در طراحی و اجرای بافتهای تاریخی شهرها، اصول و قوانین معماری و شهرسازی پایدار، سبز و سازگار با محیط زیست به بهترین وجه مورد توجه قرار گرفته و تقریبا میتوان گفت که طراحان بافتهای تاریخی شهرهای ما، هزاران سال قبل از این، از استاندارهایی که به تازگی مورد توجه جوامع پیشرفته و توسعه یافته قرار گرفته است باخبر بوده و به بهترین وجه ممکن این اصول و استانداردها را در کارهای خود به کار گرفته اند.
رضوی 84 ص 117
متاسفانه در حال حاضر مهمترین مسئله و مشکلی که بافتهای تاریخی شهری ما برای زندگی و تمدن معاصر شهری به وجود آورده اند، دسترسی های نامناسب سواره ( موتوری ) است. دسترسی های بین و میان بافتی نامناسب موتوری موجب آن گردیده که بافتهای تاریخی و کهن شهرهای ما به معضل غیر قابل حل و مسئله ای چند مجهولی و مبهم تبدیل گردند که هیچ متخصص و هیچ دستگاه مسئولی را یارای حل این مشکل و معضل نیست، چرا که طراحان و سازندگان شهرهای تاریخی ما شهرهای خود را بر اساس ارتباطات معاصر خود طراحی و اجرا کرده اند، آن بیچارگان هیچ خبر از این نداشتند که قرار است نسلی در این سرزمین به وجود آید که به جای استفاده از پاهای خود برای ارتباطات میان بافتی، بین محله ای و حتی بین همسایگی !! از وسایل موتوری بهره برد و عدم عبور این وسایل دودزای آلوده کننده ی محیط زیست و زندگی، از میان بافتهای شهری ساخته شده ی صدها سال قبل، به اینچنین مشکل بزرگ و غیر قابل حلی تبدیل گردد که برای حل آن و کشیدن راه برای عبور این هیولاهای آهنی از میان بافتهای تاریخی شهری، ناچار گردیم بخشهای بزرگی از این مواریث بدون بدیل را به دست خود به ورطه ی نابودی کشیم.
البوم سنندج-شریعتی95 -ص 22
مسئله مهم دیگر عدم انطباق سازمان و ساختار فضایی افقی و عمودی نظام شهرسازی کهن و معاصر است؛ توسعه فضایی عناصر و واحد های معماری و شهری در نظام شهرنشینی تاریخی ایرانیان، بر اساس توسعه ی افقی طرح ریزی گردیده است، در تمامی بافتهای تاریخی ما به ندرت میتوان یک عنصر یا واحد معماری را با ارتفاعی بیش از دو طبقه یافت. در نظام شهرسازی ایرانی، اساس توسعه ی بافتهای شهری به صورت افقی بوده است و ایرانیان کمتر به فکر توسعه ی عناصر معماری به صورت عمودی بوده اند و در نظام ارتفاعی بافتهای تاریخی ما، خانه های مسکونی، واحد های تجاری و سایر عناصر و واحدهای تشکیل دهنده ی بافتهای شهری، دارای یک خط منظر آسمانی تقریبا هماهنگ و یکسان بوده اند.
بافت تاریخی شهر سنندج یکی از منحصر به فردترین بافتهای تاریخی منطقه و شاید ایران است. چرا که معماری بافت تاریخی شهر سنندج را میتوان حد واسطی بین معماری کوهستان و معماری دشت دانست که در بسیاری از نقاط استان وجود دارند. معماری و شالوده ی بافت تاریخی شهر سنندج، واجد خصوصیات و عناصر معماری کوهستان و دشت های منطقه به صورت همزمان و در کنار هم است. در ساخت و پی ریزی این بافت زیبا، هم از معماری پله پله و سنگی مناطق کوهستانی بهره برده شده و هم از وسعت و خشت معماری دشت.
رضوی 84 ص 160
بسیاری از سنندجی ها؛ از بزرگان و سالمندان خود حتما جملاتی با این مضمون را شنیده اند که : در زمستانهایی که برف زیادی در شهر میبارید « بانه و بانمان ئه کرد ». همین جمله ی ساده، نشان دهنده ی خط تراز آسمان منظم و مرتب در این بافت است. بافت تاریخی شهر سنندج دارای یک خط منظر زیبا و منظم بوده و همین نظم و انضباط در رعایت خط آسمان، زیبایی، هماهنگی، پویایی و سرزندگی بسیاری را برای این بافت زیبا و ارزنده به ارمغان آورده است.
البوم سنندج-شریعتی95 -ص 247
به آخرین خط تراز یا خط اتصال بنا با آسمان یا محل برخورد خطوط فوقانی ساختمانها با خط افق، خط آسمان میگویند. وجود خط آسمان زیبا و منظم، بی شک یکی از موثرترین عوامل در نظم دهی به فضاهای شهری است. به طور کلی خط آسمان باید منظم، خفته و به صورتی پیوسته باشد که با ایجاد یک کریدور دیداری، چشم عابران را به سمت عناصر شاخص هدایت کند. بافتهای تاریخی شهری ما ضمن محصور بودن، از فعالیت و سرزندگی نسبی و مناسبی هم برخوردار بوده اند، پدید آوردن چنین خصوصیاتی در بافتهای تاریخی، با توجه دقیق به ویژگی های خاص فیزیکی و ادراکی امکان پذیر بوده و معماران و شهرسازان ایرانی، فضاها و بافتهایی را به وجود آورده اند سرشار از فعالیت و پویایی و سرزندگی، که حتی در دوران معاصر و با وجود چنین پیشرفتهای بزرگی در علوم و فنون مهندسی، ناتوان از تکرار این تجربه ها هستیم و شوربختانه حتی در حفاظت و مرمت و احیای این داشته های افتخار آمیز نیز بی انگیزه و ناتوان تر !!
رضوی 84 ص 117
1-1 . بافت تاریخی از منظر شورای عالی شهرسازی ومعماری ایران
عالی ترین مرجع قانون گذاری در موضوعات شهرسازی و معماری ایران؛ در خصوص بافت تاریخی شهرهای ایران زمین، دارای بیش از 280 مصوبه با کلیدواژه « بافت تاریخی » در عنوان و متن قوانین در سایت مرکز پژوهش های مجلس شورای اسلامی است. با توجه به جامعیت و گستردگی موضوع، در جای جای این قوانین میتوان راه های نجاتی برای این بافتهای نگون بخت و مظلوم یافت و در صورت توجه و لطف مسئولین ذیربط، به اجراء نیز گذارد ! اما از سوی دیگر، عالی ترین مرجع قانون گذاری در موضوعات میراث فرهنگی و گردشگری « شورای عالی میراث فرهنگی و گردشگری » نه تنها هیچ مصوبه ای در این زمینه ندارد که فقط دارای یک مصوبه است و آنهم مربوط به تعاونگران بزرگوار تاکسیرانی شهرستان جهرم است !! ( همان سایت)
شورای عالی شهرسازی و معماری ایران با تصویب و ابلاغ قوانین بسیاری، سعی در اصلاح رویه های غلطی دارد که در سالهای پیشین و پیشین و… در خصوص مداخلات در این بافتهای ارزشمند اتفاق افتاده و به فجایع بسیاری در حق این بافتهای زیبا و بداقبال منجر گشته است. اما متولیان مستقیم حفاظت از آثار و ثروتهای ملی کشور، ادارات میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری استانهای کشورند. ادارات محترم اصفهان، یزد، کرمان و کاشان در پاره ای از بافتهای تاریخی تحت نظر، اقدامات شایسته ای در حفظ و نگهداری از میراث ملی به انجام رسانده اند که شایسته ی تقدیر و تشکر فراوان است. مفاخر مادی و معنوی ما، در هرکجای ایران زمین که باشند به توده ی مردم ایران در هر عصر و زمانی متعلق هستند و تمامی ایرانیان در حفظ و حراست از آنها مسئولند.
رضوی 84 ص 147
به عنوان نمونه، در پاره ای از بندهای مصوبه شماره 300 / ۱۱۰۹۴ مورخ 10 / 3 / 1396 شورای عالی شهرسازی ومعماری ایران؛ پیرامون اصلاح و تعیین رویکرد های کلی حفاظت و احیاء محدوده های تاریخی ـ فرهنگی در تهیه سند واحد بافتهای تاریخی ـ فرهنگی تعاریف جامع و کاملی از بافتهای تاریخی و ارزشمند آمده است :
محدوده های تاریخی ـ فرهنگی به بخش یا بخشهایی از شهر اطلاق میشوند که منعکس کننده ارزشهای تاریخی ـ فرهنگی شهر بوده و شکل آنها، حاصل تعامل مکان ( جغرافیا و بوم )، زمان ( تاریخ ) و باور ( اعتقادات ) در رابطه با انسان در یک پهنه زیستی در طول تاریخ می باشد. این محدوده ها که به لحاظ ویژگیهای شکلی، ساختاری و ارزش های تاریخی ـ فرهنگی از سایر پهنه های شهری متمایز، قابل تشخیص و مستلزم شناسایی بوده، توسط سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری تعیین میشوند.
محدوده های تاریخی ـ فرهنگی شهرها با توجه به ویژگیهای شکلی(ریخت شناسی)،عناصر و اجزاء متشکله و ساختارهای فرهنگی ـ اجتماعی شان قابل شناسایی هستند.این محدوده ها،همچنین کلیه نظامات وابسته به آنها ( نظام طبیعی، قنوات و… )نیازمند توجه ویژه در نظام سیاست گذاری،برنامه ریزی و طرح ریزی توسعه شهری هستند.
محدوده های تاریخی ـ فرهنگی شهرها، به عنوان میراث فرهنگی یک ملت، سازنده اصلی منظر تاریخی شهری، بیانگر ارزشهای اجتماعی، اقتصادی و محیطی اند؛ لذا توجه توأمان به حفاظت از میراث فرهنگی ناملموس و میراث فرهنگی ملموس و میراث تاریخی ـ طبیعی، در داخل بافت این محدوده ها ضروری است.
محدوده های تاریخی ـ فرهنگی شهرها، مجموعه ای یکپارچه است که هرگونه مداخله در آن، به ویژه مداخله کالبدی از جمله تخریب بناها، تعریض گذرها، افزایش ارتفاع، افزایش تراکم جمعیتی و… وحدت آن را مخدوش و موجب از میان رفتن هویت و شواهد ناظر بر ارزش های تاریخی، اجتماعی، فرهنگی و کالبدی بوده و امکان بازشناسی ارزش های نهفته آن را از میان خواهد برد.
طرح هادی شهر سنندج-آلتن-کشاورزی94-ص 101
در بندهای دیگری از این مصوبه ی ارزشمند شورای عالی شهرسازی و معماری ایران، توصیه های جامعی در خصوص نحوه ی محافظت و احیای این پهنه های ارزشمند تاریخی و چگونگی مداخلات در آنها آورده شده است.
حفاظت و احیاء محدودههای تاریخی ـ فرهنگی فرایندی جامع، تدریجی و پیوسته از مجموع اقدامات کالبدی و غیرکالبدی با تاکید بر ساختارهای فرهنگی ـ اجتماعی زمینه است. اقدامات مقطعی، پروژه محور و صرفاً کالبدی، به تنهایی پاسخگوی مشکلات نبوده بلکه حفظ و احیاء این پهنه های ارزشمند، ارتقاء کیفیت زندگی ساکنان و حضور جریان حیات شهری در آن در پی فرایندی گام به گام، برنامه محور و خرد مقیاس در همه ابعاد اجتماعی، اقتصادی و محیطی با تاکید مضاعف بر نقش اقدامات غیر کالبدی میسر میشود
اعطای کاربری و نقش جدید به منظور بهره برداری مجدد از بناهای تاریخی، با رعایت اصالت و یکپارچگی اثر و با حفظ کاربری غالب بافت تاریخی به عنوان یکی از سیاست های کلیدی برنامه های حفاظت و احیاء محسوب می شودکه ضمن تقویت حس تعلق به مکان نزد شهروندان و ایفای نقشی مهم در شکوفایی اقتصاد محلی، می تواند به عنوان یک محرک توسعه حفاظت محور در بافت پیرامونی عمل نماید
فرایند حفاظت و احیاء محدوده¬های تاریخی ـ فرهنگی، به عنوان موضوعی چند وجهی و فرابخشی، نیازمند مشارکت و حضور تمامی دستگاه ها و کنشگران مرتبط و موثر، متشکل از دستگاه ها و نهادهای ذیربط، نمایندگان سازمان های مردم نهاد و دانشگاهیان است.
رضوی 84 ص 139
با توجه به نقش کلیدی و تولیت مستقیم وزارت میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی در خصوص حفاظت و احیای بافتهای تاریخی شهری؛ در چند بند از این مصوبه، وظایفی نیز برای این وزارت تعریف شده که در کنار اختیارات مناسبی که به این وزارت تفویض گردیده است میتواند راه گشای بسیاری از معضلات موجود در این زمینه باشد.
نظر به جایگاه شورای عالی شهرسازی و معماری در هماهنگی طرح های شهرسازی، ضروری است ضوابط عمومی حفاظت از بافت های تاریخی، به منظور ابلاغ جهت رعایت در طرح های توسعه و عمران، ظرف مدت یک ماه، توسط سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری به دبیرخانه شورای عالی شهرسازی و معماری ارائه شود
لازم است محدوده های مذکور به هنگام تهیه طرح تفصیلی بافت تاریخی ـ فرهنگی، مورد بررسی های تکمیلی قرار گرفته، تدقیق شده و به تأیید نهایی سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری برسد.
ضروری است سند واحد حفاظت از بافت های تاریخی ـ فرهنگی، با مشارکت سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری و وزارت راه و شهرسازی با رعایت قوانین و مقررات حاکمیتی میراث فرهنگی، در اسرع وقت تهیه و جهت هماهنگی و رعایت در طرح های توسعه شهری به شورای عالی شهرسازی و معماری ارائه گردد.
رضوی 84 ص 239
2-1 . بافت تاریخی شهری از منظر باستان شناختی و میراث فرهنگی
همچنانکه گفته آمد نوعی خلاء و سردرگمی در تعریف، شناخت و حتی در حفاظت و احیای بافتهای تاریخی شهری ایران وجود دارد؛ چرا که متولی اصلی حفاظت از این میراث گرانبها و بی بدیل، خود تعریف درستی از این داشته های ارزشمند ندارد ! و حتی به نظر میرسد که آن بخش از وظایفی که در مصوبات شورای عالی شهرسازی و معماری ایران بر عهده ی وزارت و ادارات تابعه ی میراث فرهنگی نهاده شده است نیز به درستی و جامعیت به انجام نرسیده است !! لذا آنچه که تاکنون نقل شد به کوشش شورای عالی شهرسازی و معماری ایران مصوب و مدون گردیده است و متولی اصلی حفاظت و احیای این داشته های بی نظیر و بی بدیل، چندان توجهی به خلاء قانونی موجود نداشته و با وضعیت باری به هر جهت فعلی مشکلی ندارد !.
با این حال بزرگان، اساتید و استخوان خورد کرده های این عرصه؛ تعاریف بسیار و بعضا متفاوتی از این بافتها ارایه داده اند. آقای دکتر علی اکبر سرافراز، عضو هیات علمی پژوهشکده باستانشناسی و مولف کتاب شهرهای ایران، چنین تعریفی از بافت تاریخی ارائه میدهند : آنچه از شهر که قدمتی شصت یا هفتاد ساله داشته و دارای ارزش ملی باشد، بافت تاریخی است. مطابق این تعریف، ارزش ملی بافتها ( مظاهر فرهنگی نهفته در آنها ) مهمترین ملاک تشخیص بافت تاریخی است و تاریخ و قدمت، چندان نقشی در این تعریف ندارند. ایشان بافت های تاریخی را به دو گروه دارای حیات شهری ( یزد و کرمان…) و بدون حیات شهری ( فیروزآباد و بیشابور ) تفکیک نموده اند و علیرغم فقدان حیات شهری در دسته دوم این تقسیم بندی، اقای دکتر سرافراز این بافتها را نیز به دلیل وجود ارزشهای ملی و فرهنگی در آنها، در دسته ی بافتهای تاریخی دسته بندی کرده اند. آقای دکتر محمد حسین طالبیان مولف کتاب تاریخ حفاظت معماری نیز اعتقاد دارند که از دیدگاه سازمان میراث فرهنگی هر بافت شهری که حدود صد سال یا بیشتر قدمت داشته باشد، بافت تاریخی شهری است اما ارزش های تاریخی که مردم برای یک بافت شهری خاص در نظر گرفته اند نیز مهم است.
رضوی 84 ص 240
2 . بافت فرسوده ی شهری
بافتهای فرسوده ی شهری نیز یکی دیگر از مشکلات و معضلات این عرصه اند؛ در یک تعریف ساده از بافت فرسوده شهری میتوان گفت : عرصه هایی از محدوده قانونی شهرها هستند که به دلیل فرسودگی کالبدی، عدم برخورداری مناسب از دسترسی سواره، تأسیسات، خدمات و زیر ساخت های شهری، آسیب پذیر بوده و از ارزش مکانی، محیطی و اقتصادی نازلی برخوردارند. چنین تعریفی از یک بافت فرسوده ی شهری، تقریبا به طور کامل با بافتهای تاریخی و ارزشمند ما مطابق است و این میراث پربها را در ردیف یکی از معضلات شهری قرار میدهد !!
بخش عمده ای از ساکنین این بافت ها، توان مالی مناسبی برای بازسازی یا نوسازی ندارند؛ بنابراین سرمایه ی هرگونه دخالتی در این بافتها، چه در کاربری های عمومی و چه در کاربری های خصوصی، متکی به تامین سرمایه از سوی بخش دولتی است چرا که به دلیل ضعف عمده در زیرساختها، بخش خصوصی نیز علاقه ای به سرمایه گذاری عمده در این بخش ندارد و این همان مسئله ایست که موجبات تضاد و تضارب منافع و مصالح و… دستگاهی و بین دستگاهی را موجب گردیده و در نهایت موجبات نابودی و فلاکت بافتهای تاریخی شهری ما را در پی داشته است.
رضوی 84 ص 240
گستردگي بافت هاي فرسوده در بيشتر شهرهاي كشور و اهميت پرداختن به آنها ايجاب مي كند تا از يك سو كليه ی مشاوران، نهادهای مشاركت كننده و دستگاههاي مداخله كننده، از ادبيات فني يكسان و سازگار با ادبيات جهاني بهره گيرند، و از سوي ديگر براي جلوگيري از اقدامات موازي و هدررفتن منابع و سردرگمی های اجرایی، در حين جلب مشاركت گسترده همگان، واژگان كليدي، وساختار مداخله ی يكپارچه و هم پيوند نيروهاي موثر، تعريف و تبیین گردد. نوع بافت، نوع مداخله، مرجع قانونی و مستندات قانونی هرگونه دخالتی در این گونه از بافتها، واژگانی کلیدی هستند که در هر مداخله ای در این بافتها باید به روشنی و با شفافیت کامل تعریف و تبیین شده باشند که شوربختانه اینگونه نیست و در هر مداخله ای در این بافتهای نگون بخت و بی پناه، هر مدیر و مسئول و کارشناس و مالک و مداخله گری، به اقتضای اوضاع موجود و مصالح و مقتضیات دستگاهی و بین دستگاهی ! خوانش خود را این واژگان ارایه، و خود نیز در مقام مشاور و مجری و ناظر اقدام به جرح و تعدیل بافتهای بخت برگشته می نماید !! سودجویی های زیر و بالای میزی، لج و لج بازی در عالم همسایگی میان دو همسایه ی روبرو یا دیوار به دیوار و مشکلاتی از این دست نیز مزید بر علت شده و بافتهای شهری ما تبدیل به آش شله قلمکاری گشته اند که ضرب المثل « شتر، گاو، پلنگ » را تداعی مینماید !.
3 . بافت های حاشیه ای یا بافت های با اسکان غیر رسمی
بافت هایی هستند که عمدتا مهاجرین روستایی و تهیدستان شهری را در خود جای داده اند و بدون مجوز و خارج از برنامه ریزی رسمی و قانونی توسعه شهری (طرح های جامع و تفصیلی) در درون یا خارج از محدوده قانونی شهرها بوجود آمده اند. عناصر این بافتها عمدتا فاقد سند مالکیت قانونی هستند و از نظر ویژگی های کالبدی و برخورداری از خدمات و زیرساخت های شهری، مشابه بافت های فرسوده بوده و در بسیاری از موارد، مشکلات زیرساختی بیشتری از بافتهای فرسوده دارند و از این بابت شدیدا دچار کمبودهای بنیادی هستند.
4 . بافت ناکارآمد
بافت های ناکارآمد شهری خود به دو دسته ی عمده تقسیم میگردند؛ در دسته ی اول آن بخش از بافت های شهری قرار دارند که فاقد کاربری اند مانند اراضی بایر و رها شده. در دسته ی دوم نیز بخشهایی از بافت شهری را شامل میشود که توسط کاربری های ناهمخوان با زندگی شهری اشغال شده اند نظیر زندان ها، پادگان ها، صنایع مزاحم و آلاینده و سایر کاربری های نظیر آنها که مطابق قوانین موجود، می بایستی خارج از محدوده ی شهرها مستقر گردند. این گونه بافت ها نیز از پتانسیل های توسعه ی درونی شهرها به شمار می روند که باید از طریق طرح های متناسب با وضعیت موجود بازیابی و یا بازسازی گردند.
طرح هادی شهر سنندج-آلتن-کشاورزی94-ص 70
تحرکات غیر مسئولانه در بافتهای تاریخی
وزارت و ادارت کل میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری بعنوان متولی امر حفاظت از آثار و مفاخر ملی؛ در پاره ای از بافتهای شهری عملکرد مناسب و قابل تقدیری داشته اند که جا دارد از عاملان امر، به پاس صیانت از میراث و مفاخر ملی، تقدیر ویژه گردد. ادارات کل در استانهای اصفهان، یزد، کرمان و کاشان دارای عملکرد مناسب و قابل دفاع و تقدیری بوده اند و بارها بر علیه تخلفات؛ اعمال قانون نموده اند. از جمله حذف طبقاتی از هتل جهان نما در اصفهان، حذف طبقه ششم از کتابخانه مرکزی یزد و…. ازجمله اقدامات شایسته ی بزرگواران میراث فرهنگی در این استانها بوده است.
متاسفانه وضعیت در استان کردستان کمی متفاوت است؛ در استان ما، از مدیر کل محترم تا ريیسان بزرگوار اداره و کارشناسان گرامی، فعالیت در عرصه ی گردشگری و توسعه ی این صنعت ارزآور و جهانی و پر زرق و برق را بر فعالیت در دو بخش دیگر ترجیح داده و البته غافل از اینند که ابتدا باید فکری به حال آن دو بخش دیگر کرد تا از بین نروند ! بعد به فکر نمایش و عرضه ی آنها و جذب توریست و جذب گردشگر افتاد !! سروران بزرگوار، گردشگر قراره بیاد میراث فرهنگی و ملی ما رو ببینه، وقتی خودمون میراث ملی و فرهنگیمون رو پاس نمیداریم ! گردشگر بیچاره قراره بیاد کجامون رو ببینه ؟!!!
گردشگری و توسعه ی آن در عرصه های جهانی، منطقه ای، بین استانی، بین شهری، شهری و حتی بین محله ای ! سالهاست مورد توجه دقیق مدیران و مسئولان بزرگوار اداره کل بوده و این عزیزان بارها و بارها گوی سبقت را در کشاندن انواع و اقسام توریست و گردشگر به این استان زیبا و مملو از آثار و مفاخر فرهنگی، از هم ربوده اند ! جا دارد تقدیر و تشکری ویژه و گرم از زحمات و جانفشانی های این عزیزان و بزرگواران در راه توسعه و اعتلای صنعت گردشگری استان کردستان به عمل آید تا با دلگرمی بیشتری در این عرصه به فعالیت بپردازند و انشالله این استان مملو از گردشگر و توریست شود !
مشکلات بسیاری در جذب گردشگر و توریست وجود دارد؛ عدم وجود زیرساختهای مناسب تقریبا در تمامی زمینه ها، امید به آینده ی این صنعت را اندکی با تردید مواجه میکند، تحریمهای ظالمانه ی استعمار جهانی بر کشورمان نیز مزید بر علت شده و مشکلات موجود در این عرصه، چنان این عزیزان را درگیر خود کرده است که به کلی سایر وظایف و مسئولیتهای خود را از یاد برده و اصلا یادشون نمیاد اونی که برجام رو امضا کرد نتونست گردشگر بیاره ! حالا گردشگر مگه بیکاره که با حرف این و اون پاشه بیاد این سر دنیا ؟!!!
سواد دستخطی در دست است که در آن با لحنی محاوره ای و شیرین، از زبان تقی، با امضای زیاده جسارت است !! طرف خطاب، به واسطه ی سخنان هزلش مورد عتاب قرار گرفته و در پایان نیز، تقی گفته است که « اداره امور مملکت با توصیه عمه و خاله نمی شود »
البته در انتساب این دستخط به میرزا تقی خان امیرکبیر تردیدهای جدی وجود دارد. بسیاری از بزرگان، دخالت سیاست و سیاست زدگی و توصیه های عمه و خاله را نیز در تدارک این سرنوشت شوم برای بافت تاریخی شهری سنندج، بدون تاثیر نمی دانند.
عوامل بسیاری در وقوع این فاجعه در بافتهای تاریخی شهر سنندج دخیلند؛ قوانین ناقص یا ناکارآمد کشوری و اداری و حتی فنی، ارزیابی غیرواقع از ارزشهای فرهنگی و تاریخی، نقصان توجه کافی در طرح های تفصیلی شهری، ناهماهنگی های اداری و فنی بین دستگاهی در اداره امور شهر، اشتباهات محاسباتی در طرح های مشاوره و نظارت و اجرا، نقصان در آینده نگری برای احیای بافتهای تاریخی، سودجویی های دستگاهی و بین دستگاهی و بین اتاقی و بین میزی و… ! و بسیاری دیگر از عوامل، باعث گردیده که بافتهای تاریخی، باارزش و بدون نظیر و تکرار، مورد تعرض قرار گیرند و در پاره ای از موارد نیز مورد تجاوز !
بسادگی میتوان با مقایسه ی تصاویر بافتهای تاریخی محلات شهر سنندج در ده ساله ی اخیر؛ به عمق این تعارضات و تجاوزات پی برد، تخریب و نوسازی ساختمانهای اطراف دو میدان اصلی شهر، بدون توجه به ارزش عناصر معماری تخریب شده و ساخت و نوسازی و جایگزینی همان بناها، بازهم بدون توجه به هویت معماری بومی شهر سنندج، احداث یک عنصر بزرگ و حجیم شهری ( پارکینگ ) در مرکز بافت تاریخی و باارزش شهر سنندج با احجام خرد و متوسط، باوجود راه دسترسی نامناسب و مزاحمت برای سایر عناصر پیرامون، و اخیرا نیز احداث ساختمانی الی ماشالله خوش قد و بالا !! در مرکز بافت تاریخی قطارچیان و درست در حریم بناهای تاریخی پیرامونی ! بدون توجه به ساختار بافت تاریخی اطراف، هم از نظر ارتفاع و هم از نظر جهت و سوی قرار گیری ساختمان !
بزرگواران و سروران مسئول و ناظر و حامی و حافظ میراث فرهنگی کردستان؛ پروژه های اجرا شده در بافتهای تاریخی، هم از نظر ارتفاع و هم از نظر هماهنگی و همسانی با بناها و بافت تاریخی پیرامون، باید و حتما مورد تایید و تصویب شما قرار گیرند، اجرای ساختمانهایی با ارتفاع غیر مجاز در میانه ی این بافتها جز تعلل و کم کاری از سوی متولی امر چه توجیه و دلیل دیگری دارد ؟
متولی بزرگوار امر ! اگر به دلیل اهمال و کم کاری شما، ساختمانهای خوش قد و بالا در میان بافت تاریخی اجازه ی ساخت یابند و بدون توجه به بافت تاریخی پیرامونی قد کشند، آیا این احتمال نمی رود که چشم و همچشمی پیش آید و خانه های دیگری نیز از میان همان بافت بخواهند قد کشند و « بالا به رز » شوند ؟!!
اونوقت گردشگر میارید چی ببینه ؟؟!!
مهرزاد درافشانیان
کارشناس ارشد مرمت و احیای بناها و بافتهای تاریخی
تصاویر از :
1- در جستجوی هویت شهری سنندج – محمد رضا رضوی و سارا سلیمانی – چاپ اول – 1384
2- طرح هادی شهر سنندج- آیوان آلتن-ترجمه شاهو کشاورزی-چاپ اول -1394