هنر-صنعت رنگرزی سنتی یکی از مهمترین بخشهای روند تولید یک دستبافتهی سنتی است. رنگرزی انواع منسوجات به شیوهی سنتی، با استفاده از گیاهان یا مواد آلی صورت میگیرد. مواد رنگزا در این شیوه، منشا گیاهی یا حیوانی دارند اما با توجه به آنکه مواد رنگزای با منشا گیاهی ، درصد بسیار بالایی از مواد رنگزای مورد استفاده برای تولید رنگها را شامل میگردد، این شیوه به عنوان رنگرزی گیاهی نیز شناخته میشود.
معدود موادی با منشا حیوانی در این شیوه مورد استفاده قرار میگیرد. برای استفادهی بسیار محدودتر از مواد با منشا حیوانی، به دلایلی همچون کمیاب بودن ، گران قیمت بودن ، دسترسی محدود و… میتوان اشاره کرد . رنگ بنفش از جملهی رنگهایی است که مادهی رنگزای آن منشا حیوانی دارد و بنابراین منسوجات با رنگ بنفش بسیار گران قیمت بوده و این رنگ ، رنگ سلطنتی نیز خوانده میشده است.
نیاز انسانها به دفاع از بدن خود در برابر عوارض طبیعی جهان پیرامونی، اصلیترین انگیزه پدید آمدن تنپوش و لباس بوده است؛ از اینکه انسانها از چه زمانی با پوشاندن بدن، خود را در مقابل عوارض طبیعی مانند گرما، سرما، نور خورشید و … حفظ کرده و از خود محافظت نمودند اطلاع دقیقی در دست نیست، اما میتوان گفت که انسان اولیه هنگامی که پی به تاثیرات نامطلوب عوارض طبیعی پیرامونی بر بدنش برد، اولین تدابیر و اقدامات را برای حفاظت از خود در مقابل این مشکلات انجام و از آنجا اولین پوششهای انسان پا به عرصهی وجود نهاد. و در این نیز احتمالا شکی وجود ندارد که اولین پوششهای انسانی از مواد طبیعی و در دسترس به وجود آمده و بنابراین بسیار ساده و ابتدایی بوده است.
نیاز انسانها به حفاظت از خود، اولین و مهمترین دلیل پدید آمدن پوششهای اولیه بوده است؛ اما همانند بسیاری دیگر از وسایل زندگی روزمره انسانها، هنگامیکه تنپوشهای سادهی آنها در رفع نیازهای ابتدایی و اولیه موفق بوده و کارایی خود را به اثبات رساندند پا را از این دایره بیرون نهادند و به تدریج از شکل اولیه و صورت سادهی خود خارج شده و به وسایلی برای هنرنمایی، ابراز عقیده و سلیقه و … تبدیل گشتند.
تنپوش انسانها ، به مقتضای اقلیم زیست، آداب و رسوم اجتماعی، عقاید دینی و آئینی، میزان تمدن و فرهنگ، دستخوش تغییرات و دگرگونیهای فراوان و شگفتی شده و در طول هزاران سال تغییر و تحول، و با تاثیرات عوامل اجتماعی، اقتصادی، ارتباطی و به ویژه سلیقه و ابتکار پوشندگان، تنوع و تکامل بسیاری یافته است.
مجموعهای از نتایج تجربههای تاریخی که در طول صدها و هزاران سال شکل گرفتهاند، هویت فرهنگی مردمان را شکل میدهد؛ طبعا این هویت در کشوری چون ایران که واجد تاریخ و تمدنی هزاران ساله است از اهمیت فراوانی برخوردار است. این مردمان به دلیل آنکه در یکی از مهمترین نقاط جهان از نظر جغرافیای سیاسی قرار گرفتهاند بارها و بارها مورد تهاجم و حمله قرار گرفته و حتی کشور و مملکتشان ویران و نابود گشته و فرهنگ و تمدن آنها نیز به همان شیوه مورد تعرض و تهاجم قرارگرفته است، اما پس از گذشت سالیانی چند، این تمدن و فرهنگ پربار، بازهم بسان ققنوسی افسانهای سر برآورده و در پارهای از موارد حتی فرهنگ و تمدن بیگانه و مهاجم را در خود حل کردهاست.
صنعت نساجی در ایران پیشینهای هزاران ساله دارد؛ .ایرانیان به عنوان میراثداران یکی از کهنترین تمدنهای جهان، طبعا دارای تنپوشهای کاربردی و زیبایی بوده و هستند. این تنپوشهای زیبا، هنوز هم در جایجای این فلات وسیع، به عنوان البسه سنتی و بومی مورد استفادهی ساکنین است. تصاویر نقش برجستههای ساکنین فلات ایران در سنگنگارههای دورههای مختلف تاریخی و سایر مدارک و شواهد قابل استناد، ساکنین بومی این مناطق را در البسههای سنتی و محلی خود نشان داده و مدارک مطمئن و قابل اتکایی برای مطالعهی البسهی این مردم فراهم آوردهاست که اطلاعات ارزشمند و گرانبهایی از آنها قابل استخراج است.
سنگنگارهای از ایران باستان جنس: سنگ آهن-ابعاد:۱۴٫۴*۳۲٫۴*۷۴٫۵ سانتی متر-محل نگهداری موزه متروپولیتن
این نقش، با توجه به سبک پوشش، یک لباس کوتاه با کمربند و یک کلاه گرد، احتمالا یک فرد مادی را به تصویر می کشد.
ساکنین این فلات، به اقتضای شرایط جوی مناطق مختلف آن؛ تنپوشهای کاربردی و زیبایی را ابداع کردهاند. تقریبا در تمامی آثار تصویری به جامانده از پیشینیان، تمامی اعضای بدن پوشیده و به تعبیری دارای حفاظ بودهاند. تنپوشهای ساکنین در سادهترین شکل ممکن، عموما شامل حفاظ کفپاها یا کفشها، حفاظ پاها و کمر یا شلوار، حفاظ بالاتنه و دستها یا پیراهن، حفاظ سر و گوشها یا کلاه و دستار است. به ندرت میتوان تصویری یافت که یکی از این بخشها را نداشته باشد و در نتیجه، آن قسمت از بدن، بدون حفاظ تصویر گشتهباشد.
به عنوان مثال، آقای جلیل ضــياءپــور نویسنده کتاب « پوشـاك ايـل هـا، چادرنـشينان و روسـتائيان ايـران » اجــزاي پوشــاك زنــان کرد را در این کتاب به صورت زیر ذكر كرده است:
نقاشی پوشاک بانوان ایل زرزا در آذربایجان غربی ( ضیاپور)
احتمالا برای اولینبار در طول تاریخ! در 6 دیماه سال 1307 شمسى، قانونی از تصویب مجلس شورای ملی گذشت که مطابق آن تمامی افراد ذکور مملکت، مکلف شدند که دارای یک شکل و قیافه شوند! این اجبار قانونی، قبلا برای افراد نظامی و حتی اداری مسبوق به سابقه بوده و حتی یکی از ارکان تشکیل یک نیروی نظامی رسمی است، اما تا قبل از این تاریخ، چندان سابقهای از دخالت قانون در متحدالشکل کردن افراد عادی در دست نیست و جناب قانون! مطابق عدالت، حداقل انتخاب لباس را برای عموم آزاد گذارده و کاری به کار آنها نداشت!!
با روی کار آمدن مجلس هفتم در ۱۴ مهر سال 1307 شمسی، برخی نمایندگان به تنظیم طرحی در ۴ ماده پرداختند و در یکم آذر همان سال، این طرح را به مجلس ارایه دادند. طرح متحدالشکل شدن لباس افراد ذکور در پانزدهمین جلسه مجلس هفتم، به صورت دو فوریت در دستور کار قرار گرفت و ابتدا دو فوریت آن در ۴ دی ۱۳۰۷ (جلسه پانزدهم) به تصویب رسید و سپس در جلسه شانزدهم، 6 دیماه سال 1307 شمسى، ۴ مادهی آن، بررسی و تصویب شد.
با اعلام این طرح دو فوریتی، برخی به مخالفت با آن پرداختند. آقا سیدیعقوب انوار، نماینده یزد و سیدرضا فیروزآبادی، نماینده تهران از کسانی بودند که در مخالفت با این طرح سخن گفتند. چنانکه فیروزآبادی در مخالفت با مواد این قانون گفت: «اگر ما دربارهی کلاه و تنبان مردم در این مجلس صحبت کنیم، این را نمیدانم صحیح است یا نه؟ ما باید مردم را وادار به کارهای خوب بکنیم. بنده شنیدهام که در لندن ۲۷ نوع لباس مردمش میپوشند و هیچ کس متعرض کسی نمیشود و بنده هم نشنیدهام که در دنیا، در هیچ پارلمانی بنشینند و قانون به جهت کلاه و تنبان بنویسند.» !! اما در نهایت، مجلس هفتم شورای ملی، قانونی به جهت کلاه و تنبان مردم! تحت عنوان « قانون متحدالشکل نمودن البسه اتباع ایران در داخله مملکت » به تصویب رسانید!
مطابق این قانون جدید، تمام مردان ایرانى مکلف شدند عمامه و کلاه های سنتی خود را با کلاه پهلوى عوض کنند. مدتی پس از آن نیز، پوشیدن لباس هاى ایرانى (قبا، شال، عبا، پوستین، عمامه و غیره) براى تمام افراد مذکر ممنوع شد و جاى آن را ترکیبى از کت و شلوار و کلاه پهلوى گرفت. هفت سال بعد در ١٣۱۴ شمسى، مجلس قانون دیگرى را به تصویب رسانید که کلاه شاپو را جایگزین کلاه پهلوى و کفش چرمى اروپایى را جایگزین انواع کفش هاى ایرانى کرد.
در روزگاری از تاریخ ایرانزمین، قانونی به تصویب رسید و به اجرا نهادهشد که برای تنپوش و سرپوش ایرانیان تعیین تکلیف نموده بود؛ این اتفاق در زمانی افتاد که در اولین مجموعه هدایایی که به زنان باردار پیشکش میشد یک کلاه نیز گنجانیده میشد تا اگر نوزاد احتمالا پسر میشد « سرش بیکلاه نماند » ! این مردمان به تصریح شواهد و مدارک تاریخی و باستانی، تا آن تاریخ نه سرشان بیکلاه بودهاست و نه حکومت و قانون برای سرشان تعیین تکلیف نمودهبود!!
منبع تصویر: کتاب پوشاک باستانی ایرانیان، از کهن ترین زمان تا پایان شاهنشاهی ساسانیان- نوشته جلیل ضیا پور، چاپ سازمان سمعی بصری هنرهای زیبای کشور- فروردین 1343- صفحه 31
از تبعات چنین دخالتهایی، لج و لجبازی مردم با مجریان این قانون و تخطی از اجبار آن بود؛ تا جاییکه بعد از گذشت چند دهه از تعیین تکلیف برای کلاه و تنبان مردم!! یکی از مهمترین آداب و رسوم ایرانیان به فراموشی سپرده شد و سرپوش از سر ملت برداشته شد و از سر لج و لجبازی، سرشان بیکلاه ماند!! طبعا چنین تغییری در شکل و شمایل مردمان، بدون مقدمهچینیهای قبلی و هموار نمودن راه برای آن اتفاق نمیافتاد.
تغییرات در فرهنگ یک مردم، بدون تغییرات اساسی در زیرساختهای تمدنی آن مردم امکان ندارد؛ برای یک تغییر فرهنگی، ارزشها، هنجارها، عقاید، آداب و رسوم، سنن اجتماعی، رفتارها و نمادهای آن مردم باید مورد تغییر قرار گیرند. محیط، تکنولوژی، ساختارها، قدرت و اقتصاد از جملهی عواملی هستند که موجبات تغییرات فرهنگی را فراهم میآورند.
جورج ناتانیل کرزن (Curzon. G.N .)، (1859 – 1925) وزیر امور خارجه انگلستان در دولت دیویدجورجلوید (۱۸۶۳ـ۱۹۴۵) سیاستمدار لیبرال انگلیسی و نخستوزیر انگلستان (۱۹۱۶ـ۱۹۲۲)؛ نویسنده کتابی است به نام « ایران و قضیهی ایران » که توسط آقای غلامعلی وحید مازندرانی به فارسی برگرداندهشده و توسط شرکت انتشارات علمی و فرهنگی وابسته به وزارت فرهنگ و آموزش عالی، در سال 1373 تحت چاپ چهارم در 3000 نسخه منتشر شدهاست.
کتاب « ایران و قضیهی ایران » برای اولینبار و به زبان اصلی، در سال 1892 به چاپ رسید و معروفترین اثر کرزن است. او در هنگام چاپ این کتاب عهدهدار معاونت وزارت امور هندوستان بود و پس از آن در سال 1899 به مقام نایبالسلطنه هندوستان رسید و به مدت هفتسال بر هندوستان حکومت کرد. از او به عنوان بانی قرارداد 1919 ایران و انگلیس، نیز نام میبرند که در هنگام وزارتش در امور خارجه انگلیس بود.
او در مقدمه کتابش آوردهاست:
« این کتاب نتیجه سه سال کار تقریبا بیانقطاع و مسافرتی هم به مدت شش ماه در سرزمین ایران و سفری قبلی به نواحی همجوار آن و از آن پس نیز ادامه مکاتبات با مقامات صاحبنظر مقیم آن کشور است. »
« در فصلهای آخرجنبه های سیاسی این کتاب صریحا بیان شده است و احتیاجی به کتمان این حقیقت نیست که از لحاظ همین جنبه هم هست که من علاقه تام و تمام دارم و بی تعارف هم ترجیح می دهم که پدید آورنده اثری سیاسی باشم که فراخور سلیقه طبقه مطلع باشد نه سفرنامه ای که در نزد عموم مورد پسند واقع شود و به این موضوع نیز از این جهت اعتراف می نمایم که در صورت احراز این منظور خاص شاید نتیجه کارم پایدار بماند و گرنه وضع و صورتی گذران خواهد داشت. اما در مقام غور و تامل راجع به کشورها و امارتهای مرکزی در نظر من هیچ قضیه ای از لحاظ اهمیت با نقشی که ترکستان و افغانستان و منطقه ماورا بحر خزر و ایران ممکن است و یا قادرند درباره سرنوشت آینده شرق ایفا نمایند قابل مقایسه نیست. در نظر بسیاری از مردم، نام این کشورها فقط نشانه هایی از نقاط دور دست و یا یادآور عجایب روزگار و هزاران داستان عشقی است ولی به نظر من آنها مهره های شطرنج فرمانروایی بر جهان اند. از این رو آینده انگلستان در اروپا و حتی در دریاها و اقیانوس ها که در زیر پرچم اویند و یا در خود انگلستان که هستیش وابسته به وجود فرزندان اوست تعیین نخواهد گردید، بلکه در آن قاره ای تعیین خواهد شد که نیاکان مهاجر ما اصلا از آنجا فراآمده اند و فرزندان ایشان به صورت کشورگشایان به همانجا بازگشته اند »
در این کتاب، به اظهار نظرهای صریحی از یکی از دولتمردان قدرتمند انگلستان برمیخوریم که به خوبی اتفاقات سالهای آینده را پیشبینی کردهاست!
در مورد تعداد افراد اروپایی در ایران :
« در موقع مسافرتم به آنجا در پاییز و زمستان 1889 میگفتند که عده به پانصد نفر رسیده است. هیئتهای مذهبی و بازرگانی و کمی هم مسافران جهانگرد که هر ساله در اثر بیکارگی گذارشان به ایران میافتد، این ازدیاد را سبب شده اند. در واقع این فزونی عده، بیشتر در میان سوداگران و تجار جزء و کسانی است که به دنبال امتیازات اقتصادی می دوند و شوالیه های سرگردان عالم صنعت و کار و از این قبیل افراد و تمام گروه های عالی که فیالواقع وجودشان مصداق این گفتار است که هر کجا که کرکس باشد لاشخور هم خواهد بود و روزی فرا خواهد رسید که خیابانهای تهران نیز مثل اسلامبول و قاهره نمایشگاه جامه و لباس اروپایی از هر قبیل خواهد گردید. »
در مورد لباس اهالی مازندران و گیلان :
« شلوار آنها غالبا از پارچه پشمی به نام چوخا است که در مقابل تیغ و خار بهتر از پارچه های کتانی استحکام دارد. بر مچ های خود رشته پارچه ای بنام پایتاوا یا پاتواه که شاید همان پوتی کشمیری و ریشه اسمی و نمونه ساخت آن بوده است. کفش های روباز آنها چاروخ از چرم خام است که با تسمه پنجه ها و انگشت شست را سفت می بندند و مثل روستاییان ایران کلاه به شکل تخم مرغی بر سر نمی گذارند بلکه از پوست بره کلاه دارند. لباسشان در واقع بی شباهت با پوشاک کردهای ساکن نقاط کوهستانی مشرق نیست. »
و در بخشهای دیگری از کتاب:
«سرجان شیل وقتی که وزیرمختار بریتانیا بود در سال 1850 نوشت که ابریشم کالای عمده تجارت ایران بخصوص در تجارت خارجی که در نتیجه او را قادر میسازد بهای قسمتی از واردات خود را پرداخت کند»
« محصولات خراسان و ناحیه مرکزی ایران تقریبا تمام در محل مصرف و فقط محصولات گیلان و اذربایجان به روسیه و همچنین قسمت عمده آن به مارسی صادر میشود. از مصنوعات داخلی که ابریشم به کار میرود یکی مخمل است دیگر پارچه های زربفت و پارچه اطلسی و همچنین ساده و ابریشم آمیخته با نخ است.
از مصنوعات ابریشمی که در شهرهای نامبرده دیده ام بیش از همه ابریشم کاشان را پسندیده ام . پارچه های ابریشمی قدیمی ایران و زربفت ها براستی عالی است ولی تهیه مقدار کافی از آن بسیار دشوار است . قالی های ابریشمی هنوز بنا بر سفارش در کاشان و سلطان آباد بافته میشود و بسیار ممتاز و خیلی گران است. »
« در همین موقع بود که صنعت پارچه بافی را هم آقای آرمسترانگ با پیشنهاد و خرج عباس میرزا، نایبالسلطنه ( ۴ ذیالحجه ۱۲۰۳ ه.ق / ۲۶ اوت ۱۷۸۹ م – ۱۰ جمادیالثانی ۱۲۴۹ ه.ق / ۲۵ اکتبر ۱۸۳۳ م ) در ایران به راه انداخت. دستگاه های نخ تابی و شانه زدن الیاف و بافندگی در خوی و تبریز دایر شد. »
« در سال 1875 از لحاظ آزمایش به کاشت توتون اقدام و از کاشتن زیتون در رودبار نزدیک رشت حمایت شد و در این مرکز محصول ابریشم، زراعت خشخاش به مقادیر کلی جای ابریشم را گرفت و نتیجه کار هم بسیار درخشان بود »
تغییر لباس ایرانیان، چنانکه کرزن در هنگام مسافرتش در پاییز و زمستان 1889 پیشبینی نمودهبود، پس از نابودی صنعت ابریشم و نساجی در ایران و آغاز احداث کارخانجات نساجی مدرن؛ به آرامی در حال اتفاق بود و با مصوبه مجلس شورای ملی نیز، به صورت اجباری به مردم تحمیل شد. مشابه این اتفاق در صنعت قالیبافی ایرانی نیز به واسطه احداث و توسعه صنایع فرش ماشینی به وقوع پیوست و به آرامی در حال نابودی این هنر-صنعت ارزشمند ایرانی است، که خود، در تمام دنیا، یکی از نشانهها و به تعبیری شناسنامهی ایران و ایرانی است.
در کتاب « تاریخ اجتماعی-اقتصادی ایران در دوره مغول » نوشته: ا.پ. پطروشفسکی – کارل یان – جان اسون اسمیت، با ترجمه دکتر یعقوب آژند که توسط انتشارات اطلاعات در سال 1366 و در تهران به چاپ رسیدهاست، به اطلاعات جامع و کاملی از کشاورزی ایران در دورهی ایلخانان مغول برمیخوریم. ایلخانان یا ایلخانیان، سلسلهای از مغولان است که از سال ۶۵۴ تا ۷۵۶ ه.ق (۱۲۵۶ تا ۱۳۵۶ میلادی) به مدت حدود ۱۰۰ سال در ایران حکومت کردند. سرسلسله ایلخانان، هلاکو خان است که با از میان بردن اسماعیلیان و خلفای عباسی، بر سرزمینهای اسلامی از آسیای میانه و افغانستان تا ایران و عراق و بخشهایی از شام و آسیای صغیر مسلط شد. هلاکو در ۴۸ سالگی درگذشت و بعد از او سلسلهپادشاهانی جانشین وی شدند که از میان آنها «ارغون»، «گیخاتو»، «غازان» و «محمد خدابنده» (اولجایتو) معروفترند. پس از مرگ آخرین ایلخان یعنی « ابو سعید » حکومت ایلخانان فرو پاشید.
در بخش ششم از قسمت اول این کتاب با عنوان « وضع کشاورزی در اواخر عهد ایلخانان » آمدهاست که:
« درباره وضع کشاورزی ایران بعد از اصلاحات غازان (غازان خان (۶۷۰-۷۰۳ق)، هفتمین ایلخان از سلسله ایلخانیان ایران، و اولین سلطان مغول بود که مسلمان شد و اسلام را دین رسمی اعلام کرد. غازان خان به مدت 9سال از 694 تا 703 ه.ق، به عنوان ایلخان مغول بر ایران حکومت کرد.) نهتنها از روی کتاب نزههالقلوب بلکه از روی کتاب علم فلاحت و زراعت، که اثری است به فارسی راجع به فن کشاورزی و مجهولالکاتب که نویسنده آن فقط خود را معاصر غازان قلمداد کرده و نیز از روی آثار جغرافیای تاریخی محلی و اطلاعات سیاحان و نامههای رشیدالدین میتوان قضاوت و داروی کرد. »
« پنبه یکی از گیاهان عمومی نساجی محسوب میگردید. حمدالله قزوینی از کشت پنبه در یک رشته از نواحی، حدود پنجاه ناحیه و یا بیشتر صحبت میکند که از آنها میتوان نواحی زیر را نام برد: عراق عجم، فارس، کرمان، قهستان و خراسان، سرتاسر خوزستان و گرگان، و نیز در مازندران، گیلان، قومس و آذربایجان. »
« طبق گفته نویسنده فلاحت بهترین پنبه در نواحی گرمسیر به عمل میآمده و نیز در اراضی سردسیر، خصوصا در اراضی ریگبوم هم کشت می شده است. »
« کتان نسبت به سده چهارم هجری قمری در سده هشتم کمتر به عمل می آمد. این محصول را مخصوصا در جنوب و غرب ایران بیشتر می کاشتند. »
« بر خلاف شاخه های دیگر کشاورزی، تولید ابریشم ( یعنی تولید پیله ابریشم ) در نیمه دوم سده هفتم و هشتم هجری قمری نه تنها کاهش نیافت بلکه رو به افزایش هم گذاشت. اگر در سده چهارم هجری قمری نواحی عمده تولید ابریشم واحد مرو، گرگان، مازندران و دره بردعه در اران و شیروان بوده، در این دوره ابریشمتابان خوزستان، ابریشم خام صادر شده بردعه را می رشتند و ابریشمتابان در واحد یزد، در فارس، قهستان، خراسان و گیلان به این کار اشتغال داشتند. در اوایل سده هفتم هجری قمری ابریشم گیلان هنوز از کیفیت پایینی برخوردار بود ولی در اواخر این سده کیففیت آن بالا رفت و بازرگانانی از جنوا برای خرید آن آمدند. منابع ایتالیایی قرون سیزده و چهارده میلادی انواع ابریشم خام صادر شده از ایران را برای کارگاه های بافندگی شهرهای ایتالیا مشخص کرده اند: ابریشم گیلان، ابریشم آمل از مازندران، ابریشم استرآباد از گرگان، ابریشم دیلمان، ابریشم مروالشاهجان و غیره. »
« طبق نوشته نویسنده فلاحت نوع ویژهای از درخت توت ( توت سفید ) برای تولید پیله ابریشم مورد استفاده قرار میگرفت. این درخت میوه زیادی نداشت بلکه برعکس دارای برگهای انبوهی بود. « چراکه یک درم تخمه کرم 500 من برگ توت میخورد و یک من ابریشم تولید میکرد » تشکیلات تولید ابریشم در واحه یزد به خوبی اداره میشد هر درخت توت 500 من برگ و یک من ابریشم خام تولید می کرد. و در بعضی نواحی دیگر 4 تا 5 درم پیله ابریشم فراهم میامد. »
( یک من تبریز معادل است با 3 کیلوگرم – یک درم معادل است با 3 گرم )
مرد کرد – قفقاز – سال 1880 عکاس : T. آندریویچ
تغییر در فرهنگ یک مردم، مستلزم تغییرات اساسی در زیرساختهای تمدنی آن مردم است؛ چنانکه تغییر در لباس ایرانیان، یکی از نتایج تغییرات اساسی در الگوهای مختلف تمدنی این مردمان بود که میتوان شروع آن را از تغییر در الگوهای کشت و زرع مردم دید. اشاراتی که کرزن در خصوص تغییر در الگوی کشت و زرع مردم با حمایت از کشت توتون، زیتون و خشخاش، در مرکز محصول ابریشم ایران دارد، از این جمله است. اینکار باعث نابودی صنعت ابریشم و از بین رفتن یکی از محصولات ازرشمند ایران گردید.
برای چنین تغییرات گستردهای در یک فرهنگ، یکی از مهمترین عوامل، زمان است؛ چنانکه کرزن میگوید، طلیعه نابودی صنایع نساجی ایرانی از اواخر قرن نوزدهم میلادی، با تغییر در الگوی کشت مراکز عمده تولید محصول ابریشم ایرانی پدیدار شد تا اینکه با تصویب « قانون متحدالشکل نمودن البسه اتباع ایران در داخله مملکت » تیر خلاصی هم به پیکر نیمهجان این صنایع وارد و با لج و لجبازی مردم با قانون اجباری، برای همیشه کلاه از سر ایرانیان برداشته شد.!!
برای از بین بردن یک صنعت، بهترین راه، از میان بردن دسترسی آسان و ارزان به مواد اولیه است؛ پشم، پنبه، کتان و ابریشم از جملهی مهمترین مواد مورد نیاز صنایع نساجی هستند. صنایع نساجی ایران و به تبع آن تنپوشهای بومی مردمان، مانند بسیاری دیگر از جنبههای زندگی آنان، با توجه به مواد و امکانات در دسترس شکل گرفتهبود و این مردمان برای هزاران سال با محصولات خود، لباس خود را با سلیقهی خود، تولید و استفاده کرده و مشکلی هم نداشتهاند!! مشکل از آنجایی شروع شد که حاکمیت وقت، شروع به دخالت در کلاه و تنبان مردم نمود!!
سرگذشت محصول ممتاز ایران، ابریشم، در رقابت با توتون و زیتون و خشخاش!! به نقل از جناب کرزن ذکر گردید، به همین منوال نیز برای سایر محصولات و صنایع این مردم فلکزده، چنین تمهیدات بامزهای! تدارک دیده شد تا اینکه در اوایل قرن چهاردهم هجری شمسی، کلاهمان را برداشتند و کلاه سرمان گذاشتند، آنهم کلاهزورکی!! این کلاهبرداری و کلاهگذاری زورکی! موجبات لج و لجبازی مردمان را فراهم آورد و درجامعهای که « به کلاه مردانهات » به ضربالمثل و قسم تبدیل گشتهبود، مردمان، ننگ بیکلاهی را بر « کلاهزورکی » ترجیح داده و خود، به دست خود، کلاه از سر خود برداشتند!!
شناخت دقیق از فرهنگ و تمدن هدف، یکی دیگر از مشخصههای مورد نیاز برای اعمال تغییرات فرهنگی در یک تمدن است؛ مراکز علمی و پژوهشی از مهمترین مراکزی هستند که نقش مهمی را در تثبیت یک فرهنگ و یا اعمال تغییرات فرهنگی ایفا مینمایند. این مراکز با انجام مطالعات تمدنی و فرهنگی، هم میتوانند سایر مراکز را در تصمیمسازیهای مورد نیاز یاری دهند و هم خود میتوانند مستقیما با بهرهگیری از تواناییهای فرهنگی خود، اقدامات موثری را به سرانجام برسانند. این کار بدون اتکا به کارگزارانی دقیق،باهوش، نکتهسنج، متخصص و متعهد، امکان ندارد، چنانکه در یکی از بزرگترین واحدهای دانشگاهی استان کردستان، متولی تثبیت تمدن و تغییر فرهنگ، حتی تخصصی در حیطهی آدمیزاد ندارد و با این وجود در کار تصمیمسازی و تاثیرگذاری بر فرهنگ و تمدن جمع کثیری از آدمیزادهگان به عنوان کارمند و استاد و دانشجوست!!!!!
البته در دانشگاهی که جاروی خدمات و دستکش ظرفشویی، به طرفهالعینی تبدیل به قلم مدیریت میگردد، در دانشگاهی که اعضای کمیته دادرسی آن، احکام مضحک و مسخره از خود دَر میکنند و در دانشگاهی که متولی فرهنگ و تمدن آن حتی تخصصی در حیطهی آدمیزادهگان ندارد!! امکان وقوع اتفاقات عجیب و مضحک، دور از ذهن نیست! چنانکه چندی پیش، محوطهی اصلی دانشگاه شاهد اتفاقاتی دور از شان یک محیط دانشگاهی بود و عربدهکشی و گیس و گیسکشی مربوطه! تا مدتها نقل محافل بود!!!
جا دارد از متولی محترم فرهنگ و تمدن واحد دانشگاهی مذکور! سوال گردد که چه کنش یا واکنش یا تعامل فرهنگی را در رابطه با بازآوری آبروی رفته و روغن ریخته!! در نظر دارد و از کمیتهی دادرسی همان دانشگاه مذکور! نیز سوال شود که در آنخصوص! تاکنون چه واکنشی از خود نشان دادهاست؟
مهرزاد درافشانیان کارشناس ارشد مرمت و احیای بناها و بافتهای تاریخی
یکی از نقشمایه های بنیادین در بافته های داری، * نقش گل و گلدان است؛ بافنده های سنتی سنندج از این نقش به صورت گسترده ای در بافته های خود بهره برده اند و انواع بسیار زیبایی از این نقش را آفریده اند.
* بافته های سنتی که توسط برپایی دار قالی بافته میشوند – انواع فرش و گلیم
نقشمایهی گل و گلدان به صورت های مختلف در بافته های سنتی مورد استفاده قرار گرفته است. به طور معمول نقش مایه ای انتزاعی از یک گلدان با گلهای درون آن در این بافته های زیبا به تصویر کشیده شده است.
در پاره ای از نمونه های معاصر که بیشتر گلفرنگ خوانده میشوند، هنرمند طراح، یک گلدان و گلهای درون آن را تا اندازه ای به صورت رئال و واقعی به تصویر کشیده است.
اما در اکثریت قریبا به اتفاق بافته های قدیمی نقشمایه ای انتزاعی از یک گلدان و گلهای درون آن به نمایش درآمده که با رعایت تناسب و تقارنی زیبا، نقشی را آفریده که نهایت لطافت و زیبایی طبیعت اطراف بافنده را به تصویر میکشد.
یکی از نمونه های گل و گلدان سنه با قدمت حدود صد سال برای بازآفرینی مورد توجه طراحان شرکت قرار گرفت. در طراحی این نمونه تقارن طولی به صورت کامل رعایت گردیده و این موضوع در کنار رعایت تناسب اجزاء، زیبایی خاصی را به این نقش بخشیده است.
پس از مطالعات اولیه و تایید اصالت نقش و نمونه ی بافته، طراح شرکت با استفاده از نرم افزار CorelDRAW اقدام به طراحی نقش مایه اصلی و نقشه ی بافت در قالب ذرع و نیم نمود.
پس از آماده سازی نقشه ی بافت، با برپایی دار قالی، چله کشی بافته نیز با نخ نه لای پنیه ویسکوز انجام گرفته و مقدمات شروع بافت آماده گردید.
خامه مورد استفاده: دستریس تابیده – 100% پشم گوسفندی
رنگرزی : گیاهی، طبیعی
بافت این اثر به صورت خانگی و توسط خانم ملایی از بافندگان خانگی شرکت و زیر نظر مربیان کارگاه انجام گرفت
یکی از مکانهای بسیار دیدنی و شگفتانگیز در استان کردستان که ارزش باستانشناسی، تاریخی و زمینشناسی بسیاری دارد؛ غار کرفتو در دشت زیبای اوباتو یا به گویش محلی « ههوهرتو » مابین شهرستانهای دیواندره و سقز است. در ایرانزمین، غارهای زیادی کشف شدهاند که از جملهی مهمترین آنها ، غار علیصدر در همدان، غار قوری قلعه در پاوه، غار سهولان در مهاباد و غار کرفتو در منطقهی اوباتو -همگی در غرب کشور- واقع اند. غار کرفتو در شمال غربي ايران، با مختصات ˝23 ́ 52 ˚46 درجه طول شرقی و ˝06 ́ 20 ˚36 درجه عرض شمالی، در 46 کیلومتری جنوب غربی شهر تکاب، 67 کیلومتری شمال غرب شهر دیواندره و 70 کیلومتری شرق شهر سقز قرار دارد
غار به طور عام به حفرههای زیرزمینی که حداقل با یک دهانه به سطح زمین راه داشته باشند اطلاق میشود و میتواند به صورت طبیعی و یا مصنوعی ایجاد شده باشد. تاریخ غارها با حیات انسان پیوند خورده و امروزه جاذبههای زمینشناسی منحصر به فرد غارها، شرایط خاص زیستی وتنوع زیستی کاملاً بومی آنها، وجود بقایای فسیلی مهره داران، آثارباستانی وتاریخی ارزشمند و نقوش صخرهای و دیوارنوشتههای متعلق به دهها هزار سال پیش و در نهایت شوق ورزشکاران و غارنوردان حرفه ای برای پیمایش و کشف دالانهای تودرتو، تاریک و رعب انگیز غارها در اعماق زمین، ما را به تلاش برای دانستن بیشتر در مورد این گنجینههای طبیعی ارزشمند سوق میدهد.
غار کرفتو در مرز زون ایران مرکزی و زون سنندج- سیرجان واقع شده و محدوده ی این غار بین مکانهای تاریخی مهمی همچون زیویه و تخت سلیمان قرار گرفته است. اصلیترین راه دسترسی به این غار از طریق جاده سقز – سنندج است که بعد از عبور از شهر دیواندره، از طریق دوراهی تکاب – به طرف شمال-خارج شده و پس از عبور از بخشی بنام گورباباعلی ، غار کرفتو در ۳ کیلومتری از روستای یوزباشکندی در سینه كش یك رشته كوه آهكی كه در شمال درهای عمیق قرار گرفته است، پدیدار میگردد.
به احتمال بسیار زیاد غار کرفتو بزرگترین غار باستانی و دستکند ایران است. ورودی این غار در ارتفاعی بالغ بر 25 متر از سطح زمین قرار دارد که امکان رسیدن به این ورودی در حال حاضر به وسیلهی بیش از 200 پلهی فلزی فراهم گردیدهاست، این پلهها دسترسی مناسبی به ورودی غار برای صعود کنندگان فراهم آوردهاند اما با توجه ارتفاع تقریبا زیاد ورودی غار، بیماران تنفسی، قلبی، عروقی و افرادی که دارای بیماری آرتروز زانو هستند بهتر است از بازدید غار منصرف شده و به دیدار زیباییهای طبیعت کرفتو و اطراف غار بپردازند که شامل آثار متعددي از پناگاهها، دخمهها و حفرههایی است که همگی در کنار غار اصلی قرارگرفته اند.
موقعیت ویژهی جغرافیایی این غار موجب شده است که از این غار به عنوان یک دژ دفاعی و سکونتگاه در روزگار باستان استفاده شود. کسانی که در این غار سکونت میکردند توانستهاند تا در آن امکاناتی مانند تعدادی اتاق، راهرو، پنجره، در و انبار ایجاد کنند. این امکانات همگی مشرف به دره و در اطراف دهانهی طبیعی غار و در سه طبقهی مرتبط بههم ساخته شدهاند. غار کرفتو در ۲۰ بهمن ۱۳۱۸ تحت شماره ۳۳۰ در فهرست آثار ملی به ثبت رسیدهاست.
در واقع غار کرفتو از دو بخش متفاوت تشکیل شده است: بخش طبیعی و بخش دستکند و ساختهی دست انسان. مطابق مطالعات باستانشناسی انجام گرفته در این غار، آثار زیـسـتی یافت شده، داراي 4 دوره ي مختلف سکونتی است: دوره ي پیش از تاریخ، دوره ي اشکانی، دوره ي ساسانی و دوره ي اسلامی. به احتمال بسیار زیاد بخش دستکند این غار در طول دورههای مختلف و به تدریج ساخته و تکمیل شدهاست. وجود تصاویر و اشکال نقاشی شده داخل غار از جمله دیدنی هاي موجود در این اثر باستانی است که چشمان هر بیننده اي را به خود جلب می کند.
غار دارای سه طبقهی مجزا است که از طریق راهروها و پلههایی که میان آنها تعبیه شده با هم در ارتباط هستند. اتاقها، راهروها و سایر فضاهای معماری ایجاد شده در این غار در نهایت ظرافت و به گونهای طراحی و ساخته شدهاند که هم کارکردهای فضایی مورد انتظار را به خوبی برآورده کرده و هم اینکه دسترسی بسیار خوب و مناسبی به نور و هوا دارند. هنر سازندگان، در دسترسی مناسب فضاهای مختلف غار به نور و هوا کاملا هویداست و جای تردیدی نیست که پدیدآورندگان این سازه، فرهنگ و تمدنی درخشان داشتهاند.
در زیر غار یک چشمه آب دائمی قرار دارد و ساکنین غار با ایجاد تونلی وسیع، دسترسی مناسبی به این اب ایجاد کردهاند، همچنین در راهروهای درونی و طبیعی غار نیز آب به مقدار کافی یافت میشود و ساکنین غار برای تامین آب آشامیدنی مورد نیاز خود کاملا از محیط خارج از غار بینیاز بودهاند و این موضوع یکی از مهمترین وسایل دفاعی این قلعه به شمار میرفته است که توانایی تحمل محاصرههای طولانی را به ساکنین آن میداده است. در اطراف غار و محیط بیرونی نیز دو چشمهی اب دائمی وجود دارد که مورد استفاده ساکنین اطراف بوده است.
آنچه که این غار زیبا و شگفتانگیز را از هر جهت متمایز و منحصربهفرد نمودهاست؛ به طور خلاصه از این قرار است: مهمترین راههای ارتباطی تاریخی و باستانی موجود در منطقه، با غار کرفتو در ارتباط هستند و این غار در کنار راههای بسیار مهمی قرار دارد. همچنین شرحهایی هرچند مختصر از غار کرفتو در متون تاریخی مختلف وجود دارد که ارزش مطالعاتی بسیاری دارند و در نهایت، کاوشهای باستانشناسی در این غار، نتایج بسیار جالبی را در مورد استفاده از این غار در دورههای مختلف تاریخی به دست دادهاست.
راههای ارتباطی
راههای مواصلاتی باعث انتقال فرهنگها، هنر، قدرت و دلیلی مهم در رونق اقتصاد و تجارت در مناطق همجوار و حتی دوردست بودهاند. معمولا در طول دورههای تاریخی مختلف یک منطقه، شاهراههای اصلی، تغییرات چندانی به خود نمیبینند و همواره کاربری خود را حفظ مینمایند. این مسیرهای ارتباطی، در طول تاریخ و تحت تاثیر جبر جغرافیایی و عوامل محیطی شکل گرفته اند.
جهت شناخت و بازنمایی راه های باستانی همواره باید به دو عامل اصلی جغرافیا و آثار باستانی مرتبط با راه، دقت فراوان نمود؛ تا بر این اساس، راههای ارتباطی بین مناطق مختلف شناسایی شوند. یکی از این آثار شاخص که در خاک کردستان قرار دارد، غار کرفتوست. شواهد موجود، نشان دهندهی استمرار سکونت در این غار بوده و بر اهمیت و جایگاه این اثر دلالت دارد.
غار کرفتو در مرز دو منطقهی افشار و مکریان، و در کنار مسیر اصلی ارتباطی این دو منطقه قرار گرفتهاست. با توجه به موقعیت قرارگیری این اثر طبیعی- باستانی، که در نقطهی ارتباط دو منطقهی مهم افشار و مکریان قرار دارد. میتوان به اهمیت غار کرفتو در این مسیر ارتباطی مهم در منطقه پی برد و نقش این مسیر را در رونق چند هزار سالهی غار، مورد توجه قرار داد.
عوامل متعددی میتوانند وجود راههاى مواصلاتى را در این منطقه یا محدودهی باستانى مشخص نماید؛ منابع آبى همچون رودخانههاى دائمى و فصلى از اینجملهاند که در این مسیر، رودخانههای ساروق و کرفتو که زیر شاخههای زرینهرود می باشند از مهمترین این منابع به شمار می روند.
مشترکات فرهنگى، که بین این مناطق، از ابتدا تا انتهای مسیر وجود دارد نیز یکی دیگر از دلایل اصلی است. بر اساس مطالعات باستانشناختی در محدودههای مهمی که در ارتباط نزدیک با این غار بودهاند، شواهد و مدارک بسیاری مبنی بر وجود اشتراکات فرهنگی تنگاتنگ، میان محوطههای مستقر در کنارههای مسیر به اثبات رسیدهاست. تخت سلیمان، زندان سلیمان، قلعه ساریقوریخان، قلعه زیویه، غار کانیمیکائیل و گورستان کولتاریکه از مناطق و محوطههای باستانى مهمی هستند که از دورههای پیش از تاریخ تا دوران اسلامی، دارای آثار فرهنگی و مشترکات بسیاری با غار کرفتو هستند و در اطراف این مسیر قرار دارند.
برخی از سیاحان و سفرنامهنویسانی که از این غار بازدید کردهاند و گزارشاتی از سفر خود را منتشر کردهاند نیز اشاراتی به این مسیرها داشتهاند؛ یک راه قدیمی که عراق و سوریه را به ایران مربوط میساخته از دو کیلومتری این غار می گذرد. این راه، از یک طرف به سرحد ایران و عراق، و از طرف دیگر به افشار و زنجان میرود. این راه قافله رو بوده و هماکنون نیز قوافل، در فصل تابستان از این راه عبور و مرور می کنند.
غار کرفتو در متون تاریخی
در منابع محلی مربوط به تاریخ کردستان و نیز تعدادی از سفرنامههای دوسدهی اخیر اشاراتی هرچند مختصر به این غار شده است. یکی از اولین منابع، کتاب « سیرالاکراد عبدالقادربن رستم بابانی » است که نویسنده مشاهدات خود را که در نوجوانی همراه با رضاقلیخان اردلان، والی کردستان از غار کرفتو بازدید کرده، به اختصار به نگارش در آورده است.
پس از وی « میرزا علی اکبر وقایعنگار در حدیقه ی ناصری » ویژگیهای بیشتری از این غار بیان می کند. سپس « میرزاشکرالله سنندجی در تحفهی ناصری » و « آیتالله مردوخ در تاریخ کردستان » همان مطالب وقایع نگار را با اندکی دخل و تصرف نقل کردهاند. در میان گزارشات سفر نیز دو گزارش رابرت کرپورتر به تفصیل و بهمن کریمی با همراهی اورل اشتین به اختصار، مطالب قابل توجهی را دربارهی غار کرفتو نقل کردهاند و علاوه بر توضیح وضعیت داخل غار، درباره کتیبهی یونانی داخل غار نظریاتی ارائه داده اند. همچنین گفته می شود که مستشرقان و محققان بسیاری از جمله ژاک دمرگان، هنری راولینسون، کلودیوس جیمز ریچ، نیکالی والدیمیر خانیکف و فون گال از غار کرفتو بازدید کردهاند و نقشه هایی از آن تهیه و در گزارشات خود ارائه نموده اند.
مولف کتاب سیرالاکراد با یادآوری یکی از خاطرات دوران نوجوانی خود، ماجرای گشت و گذار از غار کرفتو را در معیت والی وقت کردستان رضاقلی خان اردلان نقل می کند.
« رضاقلی خان اردلان (۱۲۴۰-۱۲۸۱ ق / ۱۸۲۴-۱۸۶۴ م)، از والیان امارت کردستان اردلان با مرکزیت سنندج، یکی از آخرین امیران امارت اردلان بود که فرزند خسرو خان سوم (حک ۱۲۴۰-۱۲۵۰ ق / ۱۸۲۴-۱۸۳۴ م) و حُسنجهان خانم، مشهور به والیه، دختر فتحعلی شاه، بود او که از سوی مادر، نوۀ فتحعلی شاه قاجار بود، پس از وفات پدر به حکومت کردستان اردلان رسید، اما بهسبب سن کم، مادرش متولی امور شد. »
با توجه به اینکه نویسنده مشاهدات خود را نقل مینماید؛ این نوشتهها از اهمیت زیادی برخوردارند.
« در کُردستانِ اردلان محلی است که آن را ( هوباتو ) گویند و این بلوک در قُربِ افشار صاین قلعه و بلوکِ سقز افتاده است. در آن جا کوهی است موسوم به قلعه ی کرفتو به حسب ارتفاع مُستوی الوضع واقع گشته در کمرِ آن بیوت و حُجراتِ چند را به نوکِ کلنگِ حجاران بافرهنگ برآورده اند. مَعبری به غایت سخت از قدیم الایام برای صعود بر آن ساخته اند و بِالفعل آن هم خراب است. اکنون یک نفر در کمالِ صُعوبت بر فراز آن همی رود. در وسطِ این بُیوت مرقومه ، غاری است مُرتفع و تیره چشمِ بینندگان از مشاهده اش خیره. مقارن غار در زیر کوه زاویه ایست کوچک. آبِ صاف و سردی در نهایت عَذوبت کم کم از سقفِ آن فرو می ریزد. بِالجمله مؤلف کتاب در سنِ چهارده، پانزده سالگی همراهِ والد مَرحوم در خدمتِ والی مَغفور رضاقلی خان و جمعی از اعیانِ کُردستان به تماشای آن مکان رفتیم. به فرموده ی والی شموع و مَشاعلِ بسیار افروخته، قدم به میانِ غار نهادیم. به فاصله ی یکصد قدم آبی، در سرِ راه مشاهده شد. از میانش گذشتیم. گویا آن آبِ مقطر که از سقفِ زاویه فرو می ریخت، از ترشحِ همین آب بوده است. مَع القصّه بعد از عبور از آن آبگیر تقریباً دویست قدمِ دیگر که راه پیمودیم، تابوتی بزرگ به نظر آمد. به جز یک کله سر آدمی هیچ در آن نبود. از آن جا نیز به قدرِ هزار قدم رفتیم. سقفِ غار در بعضی جاها خیلی کوتاه و در پاره ای مقام بسیار مُرتفع. غایتِ سَیرِ ما جایی بود مانند چهار سوقِ بازار. اُطاقی در نهایتِ وسعت و ارتفاع و سقفِ آن را مُقرنس بسته بودند. زیاده بر این، همراهان، والی را از رفتن ممانعت نمودند، چه در مراجعت بیمِ آن بود که یاوه شویم و راه به بیرون نیاوریم. در گوشه و کنار، گاهی شکاف های مهیب آشکار می شد. خلاصه از طریقِ مزبور دستِ همدیگر را گرفته، بیرون آمدیم. طولِ ذهاب و ایاب پنج ساعت طول کشید » ( ابن رستم ) .
بعدها میرزا علی اکبر وقایع نگار در مؤخره ای که بر کتاب « تاریخ الاکراد » مستوره اردلان- دخترعموی خود – می نویسد، سال سیاحت رضاقلی خان والی را از غار کرفتو، در مرحله سوم والی گری وی و در سال ۱۲۶۱ قمری نقل می کند. می توان گفت که این کتاب، نخستین کتاب تاریخ محلی کردستان است که به غار کرفتو اشاره می کند و هر چند گزارش مختصری از آن را ارائه می دهد اما با توجه به آنکه مشاهدات خود مولف است، جالب توجه است.
در روایت حدیقه ناصری اثر میرزا علی اکبر وقایعنگار، نویسنده اطلاعات بیشتری از داخل غار ارائه می دهد و آن را بیشتر شرح می دهد:
« دیگری از بلوکات کردستان ، کرفتو است . کرفتو به فتح کاف تازی و رای مهمل و سکون فا و ضم تای فوقانی و واو معروف است . این بلوک در طرفِ شمال سنندج به فاصله ی هیجده فرسنگ واقع است . قریب پانزده دهکده دارد . در اصل جزو بلوکِ سقز بوده و حالا موضوع گشته ، به جز از گندم و جو حاصلی ندارد. نفوس آنجا یکهزارو ششصد نفر است . درین بلوک قلعه ی بسیار غریبی است که یکی از جمله غرایبِ روزگار است . اَحدی تا حال نتوانسته به تمامی این قلعه را گردش بکند . به انتهای آن هیچکس نرسیده و معلوم نیست بنای آن از کیست ، درین قلعه آثارِ غریبه بسیار مشاهده کرده اند . ابتدا که شخصی با چراغ و روشنایی داخلِ این قلعه می شود ، در طرفِ یسار سه غرفه را به نظر می آورد و این غرفه ها از سنگ تراشیده شده و اُرسی و پنجره های آنها را نیز از سنگ تراشیده اند و حجاری این سنگ ها در نهایتِ خوبی و استادی است و در طرفِ یمین مقبره ایست تخمیناً بیست ذرع . زمینِ این محوطه نمناک است و چوب دستی زیادی در اینجا ریخته شده . می گویند هر که به این مکان می رسد چوبی که در دست دارد باید به زمین بگذارد . درین محوطه صندوقی به شکل تابوت گذاشته شده ، کله ی آدمی که خیلی بزرگ است ، در میانِ این صندوق است. بسا مردمان از غریب و بومی تا این مقام به سهولت رفته و می روند . می گویند در اطراف این صندوق جای پای خیلی بزرگی دیده می شود و چون آن نشان پا را به هم می زنند ، بعد از چند دقیقه که برمی گردند ، باز به عینِ همان جای پا را به درستی می بینند . از اینجا که می گذرند به توسط درِ خیلی کوچکی داخل اطاق نشیمن می شوند ، که آنهم از سنگ تراشیده شده . در میانِ این اُطاق چند درِ دیگر به نظر می آید ، خودِ سیّاح به اختیار از هر دری که می رود به توسطِ پله ها ی زیاد به غرفه های دیگر داخل می شود و همچنین در آن غرفه ها باز درهای مُتعدد است . گاهی به بالا ، گاهی به پایین می روند . سیاحانی که داخل این قلعه می شوند ، باید قدری کاه با خود ببرند که اندک اندک در بینِ راه بریزند تا در هنگامِ بازگشت راه را گم نکنند . هر که درین قلعه داخل شود ، باید چراغ و آذوقه ی زیادی به همراه خود بردارد ، که مُعطّل نشود. مرحوم رضا قلی خان، والی کردستان ، با جمعیّت و اسباب و آذوقه ی زیادی داخلِ این قلعه شده بود و دو روز راه پیمود ، به انتهای آن نرسیده . محمود خان ، -عموی رضاقلیخان والی- ، در یکی از غُرفات گُم شد ، به این واسطه فَسخِ عزیمتِ رفتن به انتهای آن را کرده بودند. از همه عجیب تر چیزی که در این قلعه مشاهده شده راسته بازاری است که به بازارِ آهنگران شبیه بوده و چندین شوش –شمش- آهن را دیده که ده ذرع طول و نیم ذرع عرض داشته، ولی این قُطر به این بزرگی پوسیده ، الا قلیلی . به هر صورت چون از روی بصیرت احدی به انتهای آن نرسیده و همه ی آن را گردش نکرده ، به درستی از وضع آن اطلاع حاصل نیست. چون ندیدند حقیقت ، ره افسانه زدند » ( وقایع نگار کردستانی )
در کتاب تحفه ی ناصری هم نویسنده احتمالا از همین اطلاعات کتاب حدیقه ناصری استفاده کرده و اطلاعات بیشتری به دست نمی هد جز آنکه مقبره و تابوت موصوف را به نام « مقبره ی ساری بابا » میخواند.
مطالعات باستانشناختی
در اوایل قرن نوزدهم میلادی و برای نخستین بار، آثار غار کرفتو در سال 1819 میلادی به وسیله یک جراح و پزشک انگلیسی به نام جان کرمیک کشف شد. او در دوره جنگهای ایران و روس، در خدمت ستاد عباس میرزا بود و در شهر تبریز خدمت می کرد. در همین سال رابرت کرپورتر با استفاده از یادداشتهای کرمیک از این غار بازدید و گزارش نسبتا کاملی از آن تهیه کرد. گزارش کرپورتر مربوط به بررسی دالانها ، دهلیزها ، فضاهای داخلی غار و فضاهای دست کند به همراهی شناسایی یک قبرستان بود. وی برای نخستین بار نقشه ای از طبقه زیرین و زبرین غار ارایه و از کتیبه یونانی سر در ورودی اتاق اصلی طبقه سوم غار، گرتهبرداری کرد. پس از او راولینسون نیز در سال 1838 میلادی از این غار و کتیبه یونانی آن بازدید و قالبی از آن تهیه کرد. درحدود یکصد سال بعد اورل اشتاین که در لرستان و کردستان کار و بررسی می کرد از این غار بازدید و نقشه نسبتا مفصلی از آن تهیه کرد. در نقشه کرپورتر، فضاهای داخلی غار به دقت تفکیک، و کاربری و عملکرد هر فضا به صورت جداگانه ارایه گردیدهاست. در سال 1975 فن گال و نومان از هیئت باستان شناسی آلمان در ایران، که در پروژه تخت سلیمان در نزدیکی تکاب مشغول به کار بودند، از غار کرفتو بازدید و به تصحیح جزییات نقشه اشتاین پرداختند. آنها نتایج کار خود را به همراه مجموعه کاملی از عکسهای غار، بخصوص نقوش تزیینی موجود بر روی دیوارهها به چاپ رساندند.
در سال 1376 و برای نخستین بار، یک هیئت ایرانی با همکاری اداره کل میراث فرهنگی استان کردستان به ساماندهی و گمانه زنی در غار پرداختند. آنها با استفاده از ژنراتور برق فضاهای داخلی غار را روشن و به تکمیل و تصحیح نقشه های پیشین پرداختند و صدها متر از کانالها و حجاری ها و دالانها و دهلیزها و فضاهای مختلف و برخی از آثار آن را شناسایی کردند. این اقدامات در سالهای بعد یعنی سالهای 1379 ، 1380و 1382 پی گیری شد و خاکبرداری کامل غار، ساماندهی و آماده سازی برای بازدید گردشگران نیز در کنار این اقدامات به انجام رسید. آثار بدست آمده از این مجموعه و مناطق همجوار، نشانگر استفاده و سکونت متناوب انسان از پیش از تاریخ تا عصر حاضر است.
مکانهای گردشگری بسیاری در ایران وجود دارند که به لحاظ پتانسیل گردشگری و رشد صنعت توریسم کمنظیر و حتی بینظیرند اما متاسفانه کمتر مورد توجه قرار گرفتهاند؛ غار کرفتو یکی از این مکانهاست که در صورت توجه و تامین زیرساختهای مناسب گردشگری، میتواند به عنوان یکی از مهمترین جاذبههای گردشگری و صنعت توریسم در غرب ایران قلمداد گردد. در حال حاضر با توجه به ضعف اساسی در راههای دسترسی و امکانات اقامتی و رفاهی، این مکان زیبا و باستانی کمتر مورد توجه گردشگران قرار میگیرد.
در کنار این مشکلات و با توجه به وضعیت داخلی غار و صعبالعبور بودن آن،همچنین عدم تامین امکانات و تجهیزات مناسب برای بازدید نزدیک از این اثر کمنظیر و میراث پربهاء، همان تعداد قلیل از گردشگران راهگم کرده را نیز برای بازدید از فضاهای داخلی غار با مشکلات متعددی مواجه مینماید.
مهرزاد درافشانیان کارشناسارشد مرمت و احیای بناها و بافتهای تاریخی
با توجه به پتانسیلهای موجود در صنایع دستی سنتی ایرانی سعی ما بر اشتغال و کارآفرینی در این حوزه بوده است و سالهاست که در کنار اشتغال خانگی و غیر متمرکز، با احداث و راه اندازی کارگاههای متمرکز تولیدی، در حال تولید فرش، گلیم و سایر محصولات صنایع دستی سنتی هستیم.
متخصصان طراحی و تولید شرکت، در کنار تجربههای عملی در طراحی و تولید صنایع دستی، تحصیلات مرتبطی نیز با این موضوع داشته و با استفاده از علوم و تکنولوژیهای روز، محصولاتی را تولید نمودهاند که در نهایت ظرافت و زیبایی، نمایش دهندهی اوج هنر و خلاقیت هنرمندان صنایع دستی است
تولیدات کارگاهی و خانگی به صورت متمرکز و غیر متمرکز در رشته های زیر است :
همچنین متخصصان طراحی شرکت، اقدام به بازطراحی و بازآفرینی نمونه های اصیل و سنتی دستبافته های منطقه نموده اند و نمونه های بسیار کمیاب و زیبایی را که در حال از میان رفتن بودند به تولید دوباره رسانیده اند.
بازآفرینی طرح سنتی و اصیل سنه:
طراحی و تولید یکی از طرح های سنتی و اصیل سنه و معرفی این بافته برای دریافت نشان اصالت صنایع دستی
کاتالوگ کارگاه – 1398
تولید تابلوی دیواری مزین به نام مبارک الله و محمد با استفاده از خطوط بنایی
طراحی و تولید یکی از نقشه های قدیمی سنه در قالب کلاه فرنگ سنه
طراحی و تولید یکی از نقشه های قدیمی سنه در قالب ذرع و نیم
100.150
طراحی و تولید کلاه فرنگ سنه با استفاده از الگوهای آجرکاری ایرانی
ابوالقاسم عبدالله فرد – حالت ( 1293 ه.ش – 1372 ه.ش ) پس از پایان تحصیلات به استخدام شرکت نفت درآمد و تا زمانیکه به افتخار بازنشستگی نایل آمد،، در این سازمان به خدمت پرداخت