در ایام ماضی، بیطاری نیمچه فرزانه، از نقض فرهنگ و تمدن و ارزشها و… توسط یکی از کارکنان بیتربیت مکتبخانهی بزرگ شهر دچار وجداندرد شبانه گشته و به جهت اصلاح امور و ارتقای فرهنگ و اعتلای تمدن و خصوصا تنبیه و تادیب آن بیتربیتِ بیادب، صبح علیالطلوع، شکایت به فیلسوفکی برد که گردش زمین و زمان، به او جایگاه ریاستی بخشیده بود. فیالحال آن دو ستارهی فروزان در عالم علم و ادب!! انجمنی آراستند و به شور نشستند تا راهی یافته و فرهنگ و تمدنِ مکتبخانهی بزرگ شهر را از زوال و نابودی توسط آن بیتربیتِ مذکور نجات دهند!
در آن ایام، قحطالرجال عظیمی بر مکتبخانهی بزرگ شهر مستولی گشتهبود و بهناچار! بزرگ مکتبخانه، تمشیت امور دو دیوانخانهی آموزش و پژوهش را به طور همزمان بر گردهی آن فیلسوفک مذکور محول فرمود و ایشون هم نامردی نکرد و تپه سالمی در این دو دیوانخانه بر جای نگذاشت!
از مذاکرات آن دو ستارهی تابناک عرصهی علم و فرهنگ و تمدن و ارزش و اینای!! مکتبخانهی بزرگ شهر سیاههای در دسترس نیست، اما نتایج این مذاکره همچون مصیبتی عظیم گریبان آن بیتربیت مذکور را چسبید و ان دو ستاره نیز سرمست و کامروا، هر کدام به دغدغههای فرهنگ و هنری خود ادامه داده و همچنان و بهشدت و همچون تخم چشم خود از فرهنگ و هنر و تمدن و ارزش و اینای!! مکتبخانهی شهر حراست و پاسداری نمودند تا جاییکه فیالحال، در قلمرو یکی از آن دو ستاره، نسوان دست به دود شده و در کنار کسب علم و معرفت، در اوقات فراغت، از زیباییهای محیط و طبیعت نیز لذت میبرند!
در تاریخ 16 / 06 / 1393 و طی یک فقره برگه تفهیم اتهام به شماره ( 16 / ک ) که به امضای معاون اداری و مالی و رییس کمیته دادرسی کارکنان دانشگاه ازاد اسلامی واحد سنندج رسیده است، احدی از کارکنان، مطابق بند 6 طبقه اول ماده 7 متهم به سهلانگاری و کمکاری در انجام وطایف محوله شده است.
این اتهام، بنابر گزارش یک عضو هیات علمی در رابطه با سهلانگاریهای صورت گرفته در روند بررسی پروندهاش، به کارمند مذکور وارد شدهاست و سیاههی گزارش مذکور نیز به انضمام برگهی تفهیم اتهام، توسط مدیر اداری وقت دانشگاه، به کارمند بیتربیت مذکور تحویل شده و از او پنجه مهر! نیز اخذ شدهاست
اعتراض به نابسامانیهای موجود، یکی از حقوق مسلم اعضای هیات علمی است؛ اما با توجه به ارزش جایگاه، اعتبار علمی، دید جامع و تخصصی و سایر مولفههایی که ناگزیر باید در شخصی جمع ایند تا به او به عنوان یک عضو شایستهی هیات علمی نگریسته شود، هر نابسامانی یا کارکرد نامطلوبی نباید مورد توجه یک عضو هیات علمی قرار گیرد و زبان به اعتراض گشاید و دست به شکایت و شکایتنگاری برد.
در شرح شکایتی که توسط یک عضو هیات علمی دانشگاهی! و خطاب به معاونت محترم! آموزشی دانشگاه ازاد اسلامی واحد سنندج جناب اقای دکتر … نگاشته شدهاست، حتی ردپای قمرخانوم، مادربزرگ همسایه نیز به چشم میخورد!! شکایت و اعتراض نامبرده به این موضوع است که بررسی پرونده ارتقا رتبهاش به تاخیر افتادهاست و البته هیات علمی مذکور، تقصیرکار را هم کشف کرده و به جهت سهولت کار معاونت محترم، به محضر ایشان معرفی هم نمودهاست! مقصر کیست؟همان بیتربیت مذکور! دلیل هیات علمی مذکور چیست؟ اینکه کارمند مذکور در محل کار سیگار کشیدهاست و لاجرم فرهنگ و تمدن به خطر افتاده و لابد اون وسطا که بلبشو بوده و فرهنگ و تمدن توی خطر بودن، پروندهی من هم گم و گور شده!!!! پس تقصیر همون مذکوره!!!
کارمند مذکور نیز طی دفاعیهای که خطاب به جناب معاونت اداری و مالی و البته رییس کمیته دادرسی نگاشتهاست، خدمت ایشان عارض گشته که رییس بزرگوار کمیته دادرسی، این بابا، گودرز رو به شقایق ربط داده و به بنده اتهام تعلل و سهلانگاری و کمکاری، در کاری رو زده که اصلا وظیفهی من نبوده و کلا من ازش بیخبرِ بیخبرم جان خودت!! تعلل و کمکاری رو همون معاون آموزشی از خودش دَر کرده که اتفاقا شکایتنامهی عریض و طویل عضو هیات علمی مذکور! خطاب به ایشونه و ایشون هم دیده دیوار کسی از دیوار من کوتاهتر نیست و…
رییس کمیته به اصطلاح دادرسی! بدون در نظر گرفتن واقعیت و دفاعیات متهم، نامبرده را مجرم شناخته و طی حکم شماره 18 مورخ 19 / 07 / 1393 مجازات او را اعلام و مهر دو قبضهی غیرقابل تجدید نظر را هم بر آن نقش میکند!!!
ریاست محترم دانشگاه آزاد اسلامی واحد سنندج، چگونه است که چنین اتهام مضحک و چنین حکم مضحکتری! در کمیتهی مذکور! و در کمتر از یکماه، بررسی، و حکم آن صادر و بدون حق تجدیدنظرخواهی، ابلاغ میگردد، اما شکایتی که در تاریخ 08 / 08 / 1399 به کمیته مذکور! تحویل گردیدهاست، پس از گذشت 3 سال!! هنوز حتی بررسی نیز نشده است!!!!
چند وقت پیش، دوستیکه کارشناس پژوهش یکی از دانشگاههای شهرمونه، خاطرهای رو تعریف کرد که توی همین یکی دو روزه برام تداعی شد و مقادیر زیادی، هم به خودم!! خندیدم و هم به این اوضاع و هم به اون خاطره!
ایشون گفتن که بعد از گذشت یکی دوماه از تصدی پست کارشناس پژوهش دانشگاه و یاد گرفتن چم و خم کار، یه روز معاون محترم مربوطه، من رو به دفترش خواست و گفت: تعدادی از طرحهای پژوهشی دانشگاه نیمهکاره رها شده و مجری طرح به فکر ادامهی کار نیست، بیزحمت پروندههای طرحهای پژوهشی رو یه مطالعه بکن و ببین اوضاعشون از چه قراره و چندتا طرح نیمهکاره و یا ناتمام داریم. بعدش هم به مجری طرح یه نامه بزن که پژوهشگرجان بیا تکلیف این طرحت رو روشن کن ببینیم میخوای چکار کنی ؟ بالاخره یا طرح رو تمومش کن و یا بیا قرارداد رو فسخ کنیم و یا…
دوستم گفت که: من از فردای اون روز کارم رو شروع کردم و طرحهای نیمهتمام و بلاتکلیف رو از بین بقیهی طرحها بیرون کشیدم و شروع کردم به نامه نوشتن به مجریها که پژوهشگر بزرگوار بیزحمت بیا تکلیف طرحت رو روشن کن.
تا اینجای قضیه هیچ مشکل و مسئلهای نبود، چون طرحهای پژوهشی نیمه و ناتمام، چیز زیاد عجیب و غریبی نیستن و تقریبا هر موسسهی علمی-پژوهشی، چندتا از این طرحهای پژوهشی نیمهکاره داره که بلاتکلیفن و بیسرانجام، نامههایی هم که من مینوشتم مسبوق به سابقه هستن و توی همچین پروندههایی معمولا برای مجریها هر چند وقت یه بار نامههایی اینچنین نوشته میشه که بلکم تلنگری بشه و طرف بیاد کارش رو تموم کنه.
جناب کارشناس گفتن که: توی طرحهای پژوهشی برخوردم به یه طرح پژوهشی ناتمام که اتفاقا مجری اون طرح، معاون محترم قبلی پژوهشی دانشگاه بود و احتمالا همین جریانی که معاون من رو صدا زد و دستور داد که تکلیف طرحهای نیمهکاره رو روشن کنم، برای اون معاون اسبق و کارشناس اسبق پژوهشی هم اتفاق افتاده و احتمالا اقای معاون اسبق از کارشناسش خواسته که تکلیف طرح های پژوهشی ناتمام و بلاتکلیف رو روشن کنه و اون کارشناس محترم هم پروندهی جناب معاون که مجری یکی از طرحهای نیمهتمام بوده رو هم مطالعه کرده و روش اقدام هم کرده و مطابق معمول، جناب معاون هم امضاء زده و رفته !
درواقع معاون محترم، یه نامه به خودش! به عنوان مجری طرح نوشته و خودش، کتبا و رسما به خودش!! دستور دادهبود که اقاجان بیا تکلیف طرحت رو روشن کن و یا تسویه کن برو.
تا اینجا هم زیاد عجیب نیست! بلاخره آقای معاون محترم، آدم قانونمداری بوده و از تخلف خودش هم نگذشته و برای خودش تقریبا یه توبیخ نوشتهبود که پژوهشگرجان بیا کارت رو تموم کن!! اما طرح هنوز نیمهکاره و بلاتکلیف بود و جناب معاون-مجری بعد از گذشت چندین سال، نه تنها جواب نامهی مکتوب خودش رو نداده بود که حتی طرح رو هم ادامه نداده بود و در واقع جناب معاون، خودش جواب خودش رو هم نداده بود!!!
یه چند سالی هست که بنده به عنوان تولید کنندهی صنایع دستی کارگاهی، هی مزاحم اداره فخیمه معارف و صنایع مستظرفه اسبق و میراث فرهنگی،گردشگری و صنایع دستی کنونی میشم برای کمکی، حمایتی، تسهیلاتی، بیمه ای …. و هیچ کس و هیچ مسئول و هیچ دست اندر کاری از این ادارهی فخیمه ، هیج جوابی به ما نداده که هیچ، کلی هم برامون دردسر درست کردن، بنابراین ما هم حدود یک سال پیش رفتیم خدمت استانداری محترم کردستان و معاونت محترم اقتصاد و اشتغال و توسعه و کمک و اینا
که آقاجان، ما چند ساله میریم ادارهی فخیمه و کسی جوابمون رو نمیده، معاون محترم مربوطه هم اول خیلی از بندهی تولید کننده و اشتغال زاینده! استقبال به عمل آورد و تشویقم کرد و هندونه زد زیر بغلم و… بعدم لطف کرد یه نامه زد به مدیرکل اداره فخیمه که: یه بابایی به این نام و نشون اومده اینجا و داره میگه چند ساله میرم خدمتشون و هیچی به هیچی و حتی به زور جواب سلامم رو هم میدن، مدیرکل جان جریان چیه عزیزم؟!
بعد از آن روز مبارک، این بندة کمترین، خوشحال و شاد و خرم شدم و با خودم فکر کردم که مشکل حل شد و شکر خدا و الحمدالله و…
اما متاسفانه اینجای این قضیه به اونجای اون خاطره ربط داره که :
از آنهنگام تا کنون! این بندهی کمترین علاوه بر پیگیری بیهودهی تسهیلاتی، بیمهای، کمکی، حمایتی … !! پیگیر جواب این نامه هم هستم و میخوام جواب این مدیرکل به اون یکی مدیرکل رو ببینم!!
مهرزاد درافشانیان رییس هیات مدیره شرکت تعاونی 3707
🔴 گنه کرد در بلخ آهنگری ، به شوشتر زدند گردن مسگری
⭕️بیست سال یه عمره ؛ خیلیها با کمتر از این ، کسب و کار موفقی راه انداختن و الان در کمال امنیت و آرامش دارن زندگیشون رو میکنن . بعد از بیست سال صرف عمر و تحمل انواع و اقسام کمبودها و مشکلات و …. دلمون خوش بود که بالاخره ما هم شدیم جز کارمندان با تجربه و قدیمی دستگاه مورد اشاره و ایشان ، قدر ما رو بالاخره خواهد فهمید ! مایی که بیست سال ناقابل از عمرمون رو صرف کار و زحمت و تلاش برای ایشون کردیم و بالاخره هر چی نباشه یه گوشه ی کوچولوش رو ساختیم ، دلمون خوش بود که حداقل اگه با تیپا نمیندازتمون بیرون ، یه گوشه توی اون دستگاه عریض و طویلش بهمون میده که باقی عمرمون رو اونجا بگذرونیم و الفاتحه !!
اما به مصداق ضرب المثل معروف – شتر در خواب بیند پنبه دانه – ما هم در خواب و خیالات خوش غرق بودیم و برای خودمون داشتیم خیال پلو میکردیم که بعللللله ما هم داریم بازنشست میشیم و آخ جان و از این حرفها که ناگهان صدای ناهنجار تلفن همراهمان به در آمد و یک پیامک میمون و مبارک از روابط عمومی گرامی و محترم و بسیار عزیز دستگاه عریض و طویلمان تحویل تلفن همراه بد ترکیبمان شد مبنی بر اینکه اقا جان تشریف بیارید یه پولی بزاریم کف دستتون و خودتون رو بازخرید کنید و ما رو به خیر و شما رو به سلامت !! فقط هم برای من نیومده ها ، برای همه ی همکاران گرامی که عمر و جوانی و آرزوها و…. خلاصه همه چیزشون رو صرف توسعه و اعتلای !! دستگاه عریض و طویل مربوطه ! کردن هم اومده و خیلی محترمانه و معقولانه خدمت همه ی ما عرض کرده که اقا جان بیا برو شرت رو کم کن !!!!
البته این رو هم عرض کنم که این آقا جان بیا برو شرت رو کم کن ، از پارسال تا حالا به صورت مسلسل وار و پشت سرهم چندین و چند بار بخشنامه شده و خیلی از همکاران باتجربه و قدیمی !! عطای دستگاه مورد اشاره رو به لقای اون بخشیدن و الوداع و مهرم ازاد و جونم حلال و خدافففظ !!! اما این دیگه خیلی نوبر بود که بخشنامه رو به صورت پیامک هم خدمت همه ی همکاران ارسال بنمایند که چی؟که بعللله اون بالایی ها آرزوشونه که کارمندان باتجربه و قدیمیشون رو با یه تیپای محترمانه بندازن بیرون !!! در واقع میفرمایند که ، تا حالا هر چی ما گفتیم شما نه نگفتید ، این یه بارم مثل بچه ی ادم سرتون رو بندازید پایین بیاین خودتون درخواست بدید و شرتون رو کم کنید و تمام .
اصولا ما در دستگاه عریض و طویلمون فقط و فقط دانش و دانشمند تولید میکنیم و کاری با استفاده ی این تولیداتمون نداریم !!! اصلا به ماچه که چیزی که ما تولید !! میکنیم به درد میخوره ، نمیخوره ، اصلا کاربردی داره یا نه ؟! واقعا به ما چه آخه ؟! ما وظیفه مون تولیده ، فقط و فقط تولید میکنیم؛علم،دانش،دانشمند،دکتر،مهندس و….. دیگه اینا کاربردی دارن یا ندارن به ما چه ؟!!! مثلا ما خودمون توی یکی از شعباتمون یه نشریه ی علمی وزین داریم که توی شماره 15 از دوره ی چهارمش در پاییز زیبا و دلفروز 1390 چاپانیدیم که : « مدیریت دانش در آموزش عالی شامل فرایند ازاد سازی قدرت دانش و بهره گیری خلاقانه ، کارآمد و اثربخش از تمامی اطلاعات و دانش های موجود به منظور دستیابی به اهداف و رسالت های دانشگاه است . » و اما بعد : از اون ور ، سازمان عریض و طویلمون ، بدون توجه به این اظهار فضل یه شعبه ی کوچولومون ، بخشنامه میده که اقا جان کارمندهای باسابقه و با کوله باری کت و کلفت از تجربیات مختلف و متفاوت رو بندازید بیرون و بازخریدشون کنید و نابودشون کنید و بسوزنیدشون و …. خلاصه به هر طریق ممکن از دست این کارمندهای پرمدعای با سابقه ی با تجربه خلاص بشید که اوضاع و احوالمون کیشمیشیه !!
یکی هم نیست این وسط پاشه بگه ای سروران معظم ، ای بزرگواران بالا نشین ، ای دست نیافنتی های مدیر و مدبر و ای باتدبیران با امید !! گنه کرد در بلخ آهنگری به شوشتر زدند گردن مسگری !!! وضعیت الان ما و دستگاه مربوطه ی ما که دخل و خرجمون با هم نمیخونه ، تقصیر من کارمند بخت برگشته نیست که ! مای کارمند فلک زده ، فقط و فقط مجری اوامر و دستورات ریز و درشت شما سروران بزرگوار با تدبیر و امید بودیم و اگه به اینجا رسیدیم تقصیر تصمیمات و گوهر افشانی های شماست . حالا روی چه حسابی گیر دادید به ما که بیاید به خاطر رضای خدا و اجر آخرت و یک در دنیا و صد در آخرت و…… خودتون رو بازخرید کنید تا ما به مدیریت با تدبیر و امیدمون برای سالهای متمادی و متوالی به میمنت و مبارکی ادامه بدیم !!!! فقط خدا عاالمه و بس
عین همه ی دانش آموختگان متوهم ! ، درسم که تموم شد با خودم فکر کردم باید کاری کنم کارستون ، چیکار کنم چیکار نکنم ؟ با خودم گفتم سالها گلای قالی ها رو شمردیم و گونی گونی تجربه روی هم گذاشتیم ، حالا که دود چراغ رو هم خوردیم ، یا علی مدد !💪
ته جیبامون رو هم یه نگاه انداختیم و هر چی داشتیم و نداشتیم گذاشتیم وسط و تا تونستیم از خودمون مثل- بلانسبت حضار- 🐴 کار کشیدیم تا اینکه همه چی فراهم شد و یه کارگاه کوچولو و نقلی راه انداختیم. کارگاه گلیم بافی سنتی !☺️
یه کارگاه گلیم بافی ، دار میخواد ، نقشه میخواد ، نخ و ابزارالات و هزار تا چیز ریز و درشت میخواد ، کارگاه رو راه انداختیم ، کی؟اردیبهشت 95
بعد از اینکه کارگاه رو راه انداختیم و کلی هم با خودمون بالندگی !! کردیم که نه بابا مام خودمون رو دست کم گرفتیم ها !!! کی میتونه یهویی یه کارگاه تولیدی راه بندازه ؟!!! به جان خودم حالا اگه برم توی اداره ی مربوطه !!! و بگم من ، همین من ها ، یهویی و به خاطر دود چراغ خوردن ها و گونی گونی تجربه ی ناب و خاك و خل گرفته ، تونستم یه کارگاه تولیدی راه بندازم و در راه اعتلا و توسعه ی صنایع و هنرهای آبا و اجدادیمون کلی تلاش و کوشش کنم ، حتما حالا رییسشون که نه ؛ و لی خوب بالاخره یه کارشناسی ، نگهبانی ، نامه رسانی چیزی پیدا میشه که قدر من نخبه ی کارآفرین رو بدونه و حلوا حلوام کنه !!!!!😊
چه شبها و روزهایی با خودم خیال پلو نکردم که برام قالی قرمز میندازن ! شیرینی پخش میکنن ! روی دست بلندم میکنن و…………. هزار تا رویا و خیال شیرین و ترش و خلاصه از همه نوع !!!
القصه ؛ ما کارمون رو کردیم و در سال 1395 سالی که قرار بود برای کلفت کردن ریشه های اقتصاد مقاومتی دست به اقدام و عمل زده بشه ، ما ، هم دست زدیم ، هم اقدام کردیم و هم عمل ! و مثل برق و باد کارگاهمون رو اردیبهشت 95 راه انداختیم و اداره مربوطه هم رفتیم و دست از پا درازتر برگشتیم !! اونجا خدمتمون عارض شدن كه : ای بابا کار مهمی که نکردی یه کارگاه فسقلی راه انداختی ، یکی از مهترین هنرهای دستی این شهر رو داری احیا میکنی ،کار و شغل پایدار برای 30-40 نفر درست کردی ، خوب که چی؟! برو عمو ، خدا روزیتو جای دیگه ای بده !!! انگار شاخ شیر شکستی ، ما نفر داریم که تا حالا کلی پول خرجش کردیم و هیچی به هیچی ، والا !!😳
کارگاه رو راه انداختیم ؛ ولی کفگیرمون خورد به ته دیگ ! خوب از یه آدم یه لا قبا چه انتظار دیگه ای میره ؟ هرچند که اگر منم نورچشمی بودم باید از همون اول اول اول قضیه ، یعنی از همون جایی که این فکر مسخره ی تولید به مغز معیوبم خطور میکرد مورد توجه و عنایات خاص دست اندرکارن کلفت کردن ریشه های اقتصاد مقاومتی و کلا اقتصاد مملکتی قرار میگرفتیم و قبل از هر اقدامی بودجه ی قابل توجه ی برای فقط فکر کردن به اقدام در این راستا !!! بهمون تعلق میگرفت ! ولی چکنیم که بدبختانه نورچشمی که هیچ ، حتی نور یه لامپ 25 وات کوچولو هم نبودیم و ناچارا تمام هزینه های راه اندازی کسب و کار و اعتلای اقتصاد و فرهنگ و هنر و اشتغال و……. رو از جیب مبارکمون پرداختیم.
خوب ؛ کفگیرمون خورد به ته دیگ ، بنابراین رفتیم اداره مربوطه و عرضحال دادیم و اوضاع رو تشریح نمودیم و اداره ی مربوطه هم ما رو معرفی کردن خدمت صندوق کارآفرینی امید که هم صندوق پر از پول دارن ، هم کلی کارآفرین توی گوشه و کنار صندوقشون وول میخورن ❗️و هم گونی گونی امید دارن ‼️
با خودمون فکر کردیم این بهترین گزینه ست چرا که هم ما خودمون کارآفرینیم هم امید لازم داریم و از همه مهمتر اون صندوقشون رو هم به شدت لازم داریم!!!
بنابراین دوباره دچار توهمات شیرین گشته و به واسطه ی نامه ی بسیار محکم اداره مربوطه ، که ما را بسیار قرص و محکم در شمار صنعتگران استان به شمار آورده و با کلی عزت و احترام به جناب صندوق معرفی نموده بود چنان اعتماد به نفسی دامنگیرمان شد که دوباره قالی قرمز و حلوا حلوا به سراغمان آمد!
کاخ رویاهایمان😂😂 دوماه بعد و توسط ریاست محترم شعبه ی صندوق و در هنگام گفتن این جمله که :
“اصلا نه اعتبار داریم و نه اصلا میایم بازدید”
پودر شد و نامه ی اعتماد به نفسمان نیز دود❗️❗️😂
از آنجا که در صندوق امید بودیم و امیدوار ، برای ملاقات ریاست محترم کل صندوق اقدام ، و در ملاقات حضوری ، از لزوم احیای صنعت و هنر آبا و اجدادیمان-با توجه به همشهری !!! بودنمان با جناب رییس- به صورت جزیی و تقویت و کلفت نمودن پایه های اقتصاد مقاومتی به صورت کلی سخن راندیم و انتخاب نحوه ی کمک جزیی و یا کلی ! را بر اساس اصول دموکراسی به ایشان واگذار نمودیم ، ایشان نیز تعیین کمک جزیی یا کلی را به کارشناس محترم صندوق سپرده و ما را به ایشان حواله فرمودند .😐
خدمت كارشناس محترم رسیده و پس از ادای احترام و عرض ارادت و شنیدن جمله ی معرف “با شما تماس خواهیم گرفت”رهسپار خانه و کاشانه ی خود گشته و به خیالهای شیرین پرداختیم .
شرینی خیالها و رویاهایامان با گذشت تقریبا سه ماه و عملی نشدن “با شما تماس خواهیم گرفت”مجددا رنگ باخته و هر روز کمرنگ و کمرنگتر میشد . تا اینکه پس از سه ماه به یکباره و در هنگام تناول صبحانه در یك روز سرد اسفندی ! زنگ تلفنمان به صدا درآمد و نوای خوش “دیدی باهات تماس گرفتیم” ❗️😂 به آسمان برخواست و همای رحمت جناب کارشناس بر کارگاهمان نزول اجلال فرمودند ❗️
بازدیدی مختصر و نگاهی از جایگاه همایی بر مای سفیه تولیدگر و تمام❗️
دو ماه بعد و در میانه ی بهار زیبا ، نتیجه ی فرود ایشان بر سرمان 😂❗️ ابلاغ گردید :
همایمان؛با بخشندگی بسیار،مبلغ 10میلیون تومان را به جهت نمی دانیم چه ❗️ به ما اعطا فرموده بودند !!!!
خدمت ایشان رسیده و عرض نمودیم که آقاجان ، عزیز برتر از جان ، اولا که اینجانب به جهت فراهم آوردن مکان تقویت بنیه های اقتصاد مقاومتی مبلغ ده میلیون تومان ناقابل به عنوان ودیعه به صاحب مکان تقدیم نموده تا توانسته ام محل تقویت پایه ها را فراهم آورم !!😒😒😒
از سوی دیگر آخر جان من ، عزیز من ، صندوق من! اگر شما ما را عددی نمی بینی و احساس میفرمایید که عرضه ی اینکار را نداریم ، به چه دلیل 10 میلیون از اموال بیت المال را به ما میبخشی تا آن را میل بفرماییم ؟!نكند میل مباركتان بر آن است كه این بنده ی كمترین را زیر قرض و قوله مدفون نموده و به زندانمان افکنید؟!😒😒😒
ایشان ، پس از اندکی تامل ؛ ما را به اعتراض به این عمل ناصواب خودشان ‼️😳😳 😳برانگیخته و توصیه فرمودند : عرضحالی مجدد تقدیم نمایید تا بررسی فرماییم .
اینبار و پس از تقدیم اعتراض و واکاوی مجدد نمی دانم چه !!!! رای قبلی به 30 میلیون تومان ارتقا یافت!! 😳😁
البته برای ما مهم نبود که جناب کارشناس گرام پس از تقدیم اعتراض و بدون بازدید مجدد از مكان تقویت ❗️ چه به یادشان آمد که بار قبل دربازدید از مكان ، به چشم مباركشان نیامده بود و این بار با کمک سلولهای خاکستری ❗️به مغز مباركشان خطوركرد .😏
آنچه كه برای ما مهم بود ؛ 30 میلیون تومان پول بی زبانی بود كه با بخشندگی ایشان و صندوق از آن بهره مند گشته و ما را از غلتیدن به ورطه ی شكایت طلبكاران و زندان و….. نجات می داد ! بنابراین مجددا امیدواری با حجم ! بسیار بزرگی به سراغمان آمد و خوشخیالانه با خود به خیال پلو پرداختیم كه به واسطه ی دریافت این مبلغ میتوانیم تا مدت دیگری از دست طلبكاران راحت شده و از سوراخ 🐀 خود بیرون خزیم!!
بار دیگر و این بار بسان کوه⛰ و به اتکای مصوبه ی کمیسیون استان بر سر ریاست محترم شعبه خراب شده و با اعتماد به نفسی همچون كوه آبیدر 🏔🏔 خواستار تشکیل پرونده و انجام امور اداری پرداخت 30 میلیون تومان اعطایی از سوی کمیسیون استان گردیدیم .ایشان نیز نگاهی عاقل اندر سفیه ❗️روانه ی چهره ی مباركمان فرموده و بدون حتی جوابی خشك و خالی به سلام و احوالپرسی گرم و 30 میلیون تومانیمان ‼️ ما را به كارشناس شعبه حواله فرمودند .
خدمت كارشناس شعبه رسیده و با امیدواری بسیار درخواست تشكیل پرونده و انجام امور اداری را به ایشان تقدیم نمودیم . پس از مطالعه ی كوتاهی فرمودند :
جنابعالی دارای بیمه تامین اجتماعی هستید و هیچگونه وامی به شما تعلق نمی گیرد ؛ به سلامت !!!!!!!!😳😳⁉️
اکنون ؛ ما در مرحله ی ” به سلامت ” به سر برده و “دست در کاسه و مشت در پیشانی”عاجزانه از خوانندگان گرامی می خواهیم كه اگر سوراخ 🐀🐀🐀 مطمئن و امن سراغ دارید به این کارآفرین متوهم و بیچاره معرفی و اجر آن را در آن دنیا دریافت فرمایید!!!
هفته نامه سیروان سال هفدهم-شماره 834 شنبه نهم خرداد 1394
دانش های باستانی
بسیاری از ما جسته و گریخته ، درباره علوم و فنون دنیای باستان شنیده و انگشت حیرت به دندان گزیده ایم . شاید اگر تمامی علوم ، فنون و تجربیات بشر از گزند آفات دوران جان سالم به در می برد ، وضعیت انسان در دنیای معاصر این گونه نبود و زندگی نوع بشر در این دنیای خاکی بسیار آسانتر از اکنون جریان داشت . شاید هم بر عکس ! در این شکی نیست که اجداد ما در پاره ای از موارد ، به علوم و فنونی دست یافته بودند که شاید می توانستند بر نحوه ی زندگی کنونی ما تاثیر گذار باشند . اما متاسفانه در بسیاری از موارد ، اتفاقات سیاسی ، تاریخی و حتی در پاره ای از موارد اقتصادی موجبات نابودی دانشهای باستانی را فراهم آورده است . با این وجود ، نمودهای ملموس دانش های باستانی را در عصر حاضر می توان به وضوح مشاهده نمود . مشکل آنجایی مینماید که انسان عصر فضا ، در مواجه با این آثار، چاره ای بجز انگشت حیرت به دندان گزیدن نداشته و نمی داند که هزاران سال قبل چنین آثاری را با کدامین علم و کدامین فن آفریده اند !
تعامل یا تقابل ؟
زندگی هزاران ساله ی انسان ها بر روی این کره خاکی آنها را ناگزیر به تعامل با محیط زیست خود کرده است اما زندگی ماشینی و عصر تکنولوژی کنونی ، موجبات دوری انسان ها از محیط زیست و بی توجهی به امر مهم حفاظت و تعامل با محیط زندگی را فراهم آورده است.تکنولوژی با در اختیار گذاردن توانایی های بسیار ، انسان ها را به قدرت های خود غره و به محیط زندگی بی توجه نموده است . اکنون انسان معاصر ، خود را قدرت بلا منازع کره زمین دانسته و فرمان راندن به طبیعت را حق خود میداند . غافل از اینکه طبیعت رام شدنی نیست و قدرت های غیر قابل مهار طبیعت را نباید به هیچ عنوان دست کم گرفت . صانع قادر طبیعت را به گونه ای آفریده که کل آن به صورت سیستمی یکپارچه و به هم پیوسته عمل کرده ، هر بخش و هر جزء آن در ارتباطی تنگاتنگ با سایر اجزا و بخش هاست . دخالت های نسنجیده و نا به جای انسانی در یک بخش از این سیستم که ناشی از منفعت طلبی های آنی ، دانش ناکافی و … است ، باعث اختلال در کارکرد بخش های دیگری از طبیعت شده و کارکرد کل سیستم را به مخاطره می افکند . اکنون زمان آن فرا رسیده است که دست از دخالت ، تخریب ، تقابل و مبارزه با طبیعت و نیروهای آن کشیده و همانند پیشینیانمان از راه تعامل و سازگاری با محیط زیستمان بیشترین بهره و استفاده را از نعماتی بریم که با کمترین هزینه در اختیارمان خواهد بود.
سال های چندی است که مساله تامین آب مورد نیاز جوامع انسانی ، به دغدغه بسیاری در کشور تبدیل ، و زمزمه های بحران بی آبی فراگیر شده است . موضوع کم آبی در فلات ایران بی سابقه نبوده و با توجه به وضعیت اقلیمی و کمبود طبیعی آب در این منطقه از جهان ، این موضوع چندان دور از ذهن نیست . همین سابقه ، موجب گردیده است تا مساله آب و تامین منابع آبی ، یکی از مهمترین مسائل جوامع انسانی در طول تاریخ منطقه باشد، موضوع تامین آب مورد نیاز اجتماعات انسانی در این مناطق ، به دلیل وضعیت خاص اقلیمی ، از اولویت های اصلی تشکیل و ادامه زندگی هر جامعه ای بوده است . به همین دلیل علوم و فنون مرتبط با کشف و استخراج منابع آبی و انتقال آب این منابع از یک طرف و تامین بهره برداری پایدار و طولانی مدت از این منابع و ذخیره آنها از طرف دیگر ، گسترشی باور نکردنی یافت ؛ که نمونه های ملموس آن را در عصر حاضر می توان در بناهای آبی شوشتر، قنات زارچ یزد،قنات بیدخت گناباد و قنات وزوان دید.هر کدام از این سازه ها به گونه ای یکی از مسایل مهم در زمینه استخراج،انتقال و ذخیره سازی منابع آبی را حل نموده و از سالیان بسیار دور تا عصر حاضر مورد استفاده و بهره برداری بوده اند.
قنات ها یا کاریزها
قنات ها یا کاریزها سازه هایی هستند که به حق می توان آنها را شاهکارهای مهندسی ایرانیان باستان دانست . ابداع و اختراع این سازه ها نمونه کاملی از سازگاری انسان با محیط پیرامونش است که در ساخت آنها ، طراحان و سازندگان ، با بهره برداری بهینه از کمترین امکانات ، به بیشترین بهره وری دست یافته اند . قنات یا کاریز ، سازه ای ست تونل مانند ، زیر زمینی و دو منظوره ؛ که به جهت استخراج یک منبع آبی و انتقال این آب به محل استفاده از آن احداث می گردد . یکی از مهمترین و جالبترین مسایل در رابطه با قنات ها ، نحوه مسیر یابی آنها ست ؛ در این خصوص ، روش هایی چند مطرح شده است که اساس همگی آنها بر طراحی مسیر میان دو میله مجاور قنات قرار دارد . با اینچنین روش هایی شاید بتوان قنات هایی با مسیر کوتاه و مسطح را طراحی و اجرا کرد . اما قطعا کاربرد چنین روش هایی در مورد قنات هایی با مسیرهای طولانی و یا با مسیرهایی غیر مسطح و با اختلافات بسیار در شیب ، غیر ممکن می نماید ؛ چرا که طراحی مسیر در این روش ها ، بر اساس محاسبه مسیر بین دو میله مجاور چاه قرار دارد . بنابراین طراح ناچار است که در طول مسیر یک قنات ، چنین محاسباتی را بارها و بارها تکرار نماید و با توجه به امکانات محدود و استفاده از حواس انسانی در این شیوه ها ، امکان خطا بسیار بالا بوده است و با افزایش طول مسیر ، خطا یی کوچک در یکی از محاسبات ، منجر به بروز خطایی غیر قابل قبول در انتهای مسیر می شده است و با توجه به عدم امکان اصلاح دوباره مسیر ، چنین خطاهایی قطعا غیر قابل قبول بوده اند . لذا مطمئنا برای طراحی و اجرای مسیر قنات هایی با طول بسیار همانند قنات زارچ یزد با طول 40 تا 50 کیلومتر چنین روش هایی نه تنها جوابگو نبوده بلکه امکان اجرا نیز نداشته است . توجه به این نکته نیز لازم است که در طراحی مسیر یک قنات ، محاسبات در دو موضوع مختلف و موازی هم انجام می گرفته است ، مسیر و شیب بندی ، بنابراین امکان خطا به دو برابر افزایش یافته و خطایی هر چند کوچک در هر کدام از این دو مساله ، منجر به غیر قابل استفاده شدن قنات و هدر رفتن تمامی زحمات و هزینه ها می گردیده است.
تاریخچه قناتها
بر اساس نظریات محققانی همچون گوبلو ، کوبوری ، سالوینی و سایرین ، انتشار قنوات ابتدا از ایران به مصر (هخامنشیان)سپس به چین و افغانستان ( اشکانیان ) و پس از ورود اسلام به ایران ، به سایر سرزمین های خلافت اسلامی بوده است . هانری گوبلو که 20 سال از عمر خود در قرن نوزدهم را در ایران صرف تحقیق و نوشتن رساله ی دکترای خود با عنوان ” قنات فنی برای دست یابی به آب ” نمود ؛ به همراه بخش بزرگی از پژوهشگران ، معتقدند که خواستگاه قنات ها ، سرزمین های اقوام اورارتویی در شمال غرب فلات ایران بوده و این مردم مبدعان فناوری قنات در جهانند . مهمترین سند این نظریه لوح سارگن دوم شاه آشور است . این لوح قدیمی ترین سند مکتوب در مورد قنات ها است و اکنون در موزه لوور نگهداری میشود . بر این لوح ، شرح هشتمین نبرد سارگون دوم شاه آشور با اورسای اول شاه اورارتو در سال 714 ق.م ثبت شده است . شاه آشوری پس از عبور از رشته کوه های زاگرس ، به دشت سر سبزی رسیده و با توجه به عدم وجود رودخانه ها و یا منابع آبی رو سطحی برای آبیاری این دشت ، در جستجوی منشاء آبیاری برآمده و به وجود قنات ها و کانال های زیر زمینی با آب فراوان در این دشت پی میبرد . به استناد این کتیبه ، به دستور اورسای ، شاه اورارتو ، این قنات ها در این سرزمین احداث و برای آبیاری دشت مذکور مورد استفاده قرار گرفته اند . فرمانروای آشور تکنیک احداث قنوات را به اهالی اورارتو منسوب می کند . بر اساس همین کتیبه محققان بنامی همچون گوبلو و هاپت منشا و خواستگاه قنات ها را سرزمین های اورارتویی می دانند.
در دوران تسلط هخامنشیان بر مصر نیز به فرمان داریوش شاه و توسط سیلاکس دریاسالار سپاه و خنومبیر معمار ، قناتی در وادی خرقا حفر شده که سیلاکس در این مورد می گوید : ” شیوه پارسی آبیاری را به وسیله حفر قنات در مصر معرفی نمودم “در این مورد ، اسناد مربوط به صلح نامه ها و قراردادهای حقوق مالک و استفاده کنندگان آب در دوران هخامنشیان در مصر ( خرقا ) یافت شده است.
متن پولی بیوس نیز یکی دیگر از متون مهم در زمینه قنات است . این مورخ یونانی ، در شرح جنگ ارشک دوم و آنتونیخوس سوم در سال 209 ق.م به وجود کانال ها و آب انبارهای زیر زمینی مهمی در صحرای محل وقوع یکی از جنگ های میان این دو فرمانروا اشاره می نماید که در جنگ میان این دو فرمانروا مورد استفاده قرار گرفته اند . این موضوع ، استفاده از قنات ها را در دوران سلوکیان و در سرزمین های ایران به اثبات می رساند.
پژوهشگرانی چند در سال های اخیر نظریه فوق را به چالش کشیده و خواستگاه قنات ها را سرزمین های اورارتویی نمی دانند . با این وجود ، تاکنون هیچ مدرکی دال بر ابداع و اختراع قنات ها در مکان و یا زمان دیگری غیر از شمال غرب ایران و به وسیله اقوام اورارتویی به دست نیامده است.در نهایت می توان گفت که در میان صاحب نظران ، در ابداع قنات و فنون آبیاری زیر زمینی توسط ایرانیان باستان اتفاق نظر وجود دارد.
جغرافیای ایران
ايران كشوري است كه بر روي كمربند خشك و نيمه خشك كره زمين واقع شده است. این منطقه که به نوار بیابانی موسوم است در25 تا40 درجه عرض شمالي واقع شده است.هر چند که صاحب نظران در این اعداد و عرض های ابتدا و انتهای این نوار اختلاف دارند اما مسلم است که ایران را باید کشوری خشک و کم آب دانست . از طرف دیگر وجود عوارض گوناگون طبیعی مانند ارتفاعات بلند در شمال و مغرب و پستی های وسیع، چون دشت های مرکزی در داخل فلات و افزون بر آن، مجاورت دریای خزر و خلیج فارس و اقیانوس هند و مهمتر از همه ، موقعیت و وضعیت قرار گرفتن ارتفاعات که بر گرد ایران حلقه زدهاند . این کشور را از جمله کشورهای نادر جهان قرار داده است که میتوان در آن انواع آب و هوا را شاهد بود. عامل ارتفاع سبب تشكيل كانونهاي آبگير و تعديل اثرات خشكي در امتداد دو رشته كوه بزرگ البرز و زاگرس و رشته كوه هاي منفرد داخلي شده است.بنابراین در دامنه های ارتفاعات البرز و زاگرس زمینه های بسیار مناسبی برای تشکیل کانون های منابع آبی زیر زمینی ایجاد شده است که به طور طبیعی در بالا دست دشت های مرکزی ایران است . مجموع این عوامل باعث ایجاد زمینه های بسیار مناسبی برای ابداع و استفاده از قنات ها در فلات ایران شده است.اقوام ساکن در فلات ایران با ابداع این شیوه ، به صورتی بسیار هوشمندانه و به بهترین نحو ممکن ، بیشترین بهره وری را از وضعیت طبیعی و اقلیمی فلات ایران در جهت تامین و استفاده از منابع آبی اطراف خود برده اند.
جغرافیای دشت سنندج
شهرستان سنندج مرکز استان کردستان در دره ایی وسیع واقع شده است که از سه جهت توسط ارتفاعات محصور گردیده است . این شهر به همین دلیل دارای آب و هوایی مطبوع و معتدل است.در میانه ی این دشت ، رودخانه قشلاق جریان دارد که از کوه های شمال سنندج سرچشمه گرفته و پس از پیوستن به رودخانه سیروان به خاک عراق سرازیر می شود . جز این ، که یک منبع آب دایمی محسوب می گردد ذوب برف های ارتفاعات اطراف این دشت نیز موجب پدید آمدن رودخانه های فصلی بسیاری شده است . یکی از این رودخانه های فصلی که ناشی از ذوب برف های ارتفاعات غرب شهر کنونی سنندج است نیز از میان شهر گذشته و پس از عبور از کناره تپه مشهور به توس نوذر به رودخانه قشلاق می پیوندد . به دلیل وجود یک منبع آبی دایمی و پر آب ، چشمه ها و رودخانه های فصلی بسیار و سایر فاکتورهای مناسب برای یکجا نشینی در این دشت محصور در میان ارتفاعات ، به احتمال بسیار زیاد یکجا نشینی و تشکیل اجتماعات انسانی در این دشت ، قدمتی بسیار دارد . نشانه های فراوانی حاکی از این امر ، در این دشت وجود دارد که محتاج بررسی و تعمق بیشتر از سوی صاحبنظران است.
به احتمال بسیار ، اولین اجتماعات انسانی یکجا نشین در این دشت ، در اطراف منابع آبی رودخانه قشلاق شکل گرفته اند ؛ سپس با ادامه حیات این اجتماعات و توسعه فیزیکی آنها ، و افزایش فاصله از منبع آب ، نیاز به آب و منابع آبی جدید بالا گرفته و ساکنین در پی کشف و استفاده از منابع جدید بر آمده اند.مطابق سوابق موجود در خصوص شهر کنونی سنندج ، قدیمترین محل سکنی در این شهر ، محله ( سه ر ته پوله ) می باشد . توجه به فاصله این محل از رودخانه قشلاق ، نیاز به منابع آبی برای استفاده ساکنین محل را به خوبی توجیه می نماید . بنابراین اقدام به احداث قنوات و چاه های متعدد برای استفاده ساکنین توجیه بسیار خوبی دارد. منابع آبی مورد استفاده ساکنین شهر سنندج همچون سایر نقاط ایران در سه منبع ذیل خلاصه میگردیده است:
1-آبهای جاری و چشمه ها 2- چاهها 3- قنوات یا کاریزها
اهمیت قنوات در ادامه زندگی اجتماعات انسانی و شهرها در فلات ایران بر هیچ کس پوشیده نیست هرچند که در دوران معاصر و با توسعه تکنولوژی و روش های نوین آبیاری و آبرسانی قنات ها اهمیت خود را از دست داده و به بوته فراموشی سپرده شده اند ، اما دور نیست زمانی که بخش عمده نیاز مردمان این شهر به آب ، از طریق احداث و بهره برداری از قنوات متعدد تامین می گردیده است.
تاریخچه لوله کشی اب در ایران و سنندج
نخستین بار در سال ۱۳۰۱ طرح احداث شبکه های لوله کشی آب شرب در شهرهای ایران بررسی و بخشی از شهرهای آبادان،مشهد وبیرجند لوله کشی شد.تا قبل از این ، آب شرب ساکنین شهرهای ایران توسط چشمه های طبیعی ، چاه ها و قنوات تامین می شده است . در مرکز ایران آب ، حاصل از این منابع در آب انبارهایی که به منظور ذخیره آب احداث شده بودند جمع و سپس مورد استفاده اهالی قرار می گرفت.اما در شهرستان سنندج به دلیل آب و هوای معتدل و جریان دائمی آب قنوات ، چشمه ها ، چاه ها و جریان های رو زمینی آب شرب مورد استفاده اهالی شهر ، نیازی به احداث آب انبار نبوده و در طول تمامی روزهای سال ، آب شرب اهالی از منابع جاری آب تامین می گردیده است.بنابراین در هیچ نقطه ای از این شهر ، بنایی با عنوان آب انبار به دلیل عدم توجیه کارکرد احداث نشده و مورد استفاده نبوده است.
با افزایش نفوس شهر سنندج در دهه های 40 و 50 شمسی ، نیاز به منابع آبی جدید برای تامین آب بهداشتی مورد استفاده اهالی ، مورد توجه قرار گرفت ؛ به همین منظور ، در دهه 50 شمسی ، سد قشلاق در شمال شهر سنندح به جهت تامین آب شرب ساکنین شهر و آبیاری اراضی پایین دست سد احداث و مورد استفاده قرار گرقت . تا قبل از احداث این سد ، آب شرب اهالی شهر ، توسط چشمه های طبیعی ، قنوات و چاههای خانگی تامین می گردیده که حتی تا دهه 60 شمسی نیز چاه هایی در خانه های مسکونی به منظور تامین آب آشامیدنی اهالی خانه احداث میشد . با احداث سد مذکور و توسعه شبکه انتقال آب شرب شهری و تامین نیاز اهالی به آب بهداشتی توسط این شبکه ، عملا احداث این گونه چاه ها موضوعیت نداشته و احداث آنها منسوخ گردید.در حال حاضر بخش بزرگی از آب شرب ساکنین شهر به وسیله منابع آبی حاصل از احداث سد قشلاق تامین می گردد.همچنین آب شرب بخشی از ساکنین محله های شمال غرب شهر و دامنه های شرقی کوه آبیدر از طریق بهینه سازی کانال ها و چشمه های پر آب دره موسوم به هفت آسیاب در میان دو کوه آبیدر بزرگ و کوچک تامین می گردد.
نتیجه گیری
نقش ایرانیان در بنای تمدن بشری بر هیچ کس پوشیده نیست . اکنون نسل ما میراث دار تمدنی است که دستاوردهایش برای بشریت آنچنان گسترده است که در باور نمی گنجد . ریشه های تمدن بسیاری از مللی که اکنون داعیه داران تمدنند ، بر پایه آنچه که از ایرانیان گرفته اند بنا گردیده است . اکنون زمان آن فرارسیده که با خود باوری به داشته ها یی که حاصل دانش و تجربه ی هزاران ساله ی نیاکانمان است ، آنها را به روز آوری و به بهره وری مجدد برسانیم.
نقدهای بسیاری به اقدامات نوگرایانه دوران پهلوی در ایران وارد است ، مشکل اساسی بسیاری از این اقدامات در زمینه های مختلف ، کپی برداری و اجرای تمام و کمال طرح های مختلف کشورهای اروپایی و آمریکا برای اجرا در کشوری است که در بسیاری از زمینه هایی که مشمول اقدامات نوگرایانه و مدرنیسم شد ، خود مبدع و مخترع سیستمهایی است که برای هزاران سال تمامی نیازهای جوامع انسانی را به درستی و با موفقیت برطرف ، و حتی مورد تقلید و استفاده سایر ملل و کشورهای جهان نیز قرار گرفته اند.
مدرنیسم با تخریب عجولانه ، بدون برنامه ی دراز مدت و بدون توجه به زیر ساخت هایی که حاصل هزاران سال دانش و تجربه ساکنین بومی کشور بود ، ساختارها و سیستم هایی را جایگزین نمود که اصولا هیچ سنخیتی با محیط و شرایط کشور نداشته و در دراز مدت خود موجبات مشکلات عدیده ای را فراهم آورد.به عنوان مثال می توان به تخریب کلیه سیستم ها و زیر ساخت های شبکه های انتقال آب و آبیاری اشاره نمود که در طول هزاران سال تمامی نیازهای کشاورزی،صنعتی و شرب ساکنین فلات ایران را بر طرف نموده بودند. چنین شبکه هایی بر پایه دانشی هزاران ساله و با توجه به پتانسیل ها ، نیازها و امکانات محیطی احداث و مورد استفاده بوده اند این سیستم های بومی ، با احداث سدهای متعدد و منابع آبی جدید و شبکه های نوین انتقال آب در کشور مورد بی مهری قرار گرقته و در طول نیم قرن گذشته تقریبا از میان رفته اند.
از سوی دیگر نوسازی و مدرنیسم سیستم اداری کشور در همان سال ها ، منجر به شناسایی ، ثبت و صدور اسناد قانونی برای قنوات در ثبت اسناد کشور گردید . چنان که می توان از این کار به عنوان اقدامی بسیار مهم در ادامه حیات قنوات در کشور یاد کرد . بنابراین مدرنیسم در این مقوله ، از یک طرف منجر به نابودی منابع آبی و سیستم های آبرسانی آنها شد و از طرف دیگر با شناسایی ، ثبت و صدور اسناد قانونی برای قنوات آنها را برای نسل های آینده – حدااقل بر روی کاغذ – حفظ نمود . اکنون بررسی و شناسایی این اسناد در سازمان مربوطه ، می تواند به عنوان یک منبع بسیار مهم در شناسایی قنوات شهر به کار گرفته شود . هر چند که بسیاری از این کاریزها در گذر زمان از میان رفته و حیات آنها اکنون منحصر به همان اسناد کاغذی است ؛ اما تعدادی از قنوات مهم ، پرآب و بزرگ شهر تا حدودی سالم مانده اند که می توان با اندک هزینه ای آنها را احیا و بازسازی نمود.
شاید بتوان برای توجیه این فاجعه ، به افزایش نفوس ، توسعه صنایع و کشاورزی و در نهایت به نیاز روز افزون به آب و منابع آبی اشاره نمود ؛ اما با این وجود آیا توسعه و بهینه سازی سیستمهای پیشین که سالیان درازی تمامی نیازهای کشور را برطرف نموده بودند منطقی تر نبود ؟ آیا بهتر نبود که با حفظ سیستم های پیشین و ساخته های بومی خود ، از تکنولوژی های نوین نیز بهره ببریم و با احیا و بهینه سازی قنوات و سیستم های آبرسانی قدیمی ، به طور موازی ، سیستم های نوین را نیز به کار گیریم؟! اکنون تاسف بر گذشته سودی ندارد ؛ اما می توان با شناسایی ، ثبت ، بهینه سازی و احیای کاریزها و قنوات قدیمی سنندج ، منابع قدیمی آب شرب را مجددا احیا و بازیابی نمود و با الحاق این منابع به سیستم های آبرسانی کنونی شهر ، از آنها به نحو احسن استفاده کرد.این موضوع در سال های حاضر که کم آبی و بحران ناشی از آن بر بسیاری از شهرها و استان های ایران سایه افکنده و هر از گاهی زمزمه جیره بندی آب از گوشه و کنار به گوش میرسد ، می تواند بسیار چاره گشا باشد . چرا که با اندک هزینه ای می توان منابع آبی قدیمی را بازسازی و احیا و از آنها در جهت استفاده و تامین آب شرب و بهداشتی مناطق مسکونی بهره برداری و استفاده نمود.از سوی دیگر با توجه به جو کنونی جامعه و تبلیغات منفی دشمنان در خصوص بحران آب در کشور ، تامین یک منبع آبی جدید با کمترین هزینه ممکن و اعلام گسترده آن ، می تواند اثر ی به سزا بر شرایط روانی موجود در جامعه داشته باشد.
مهرزاد درافشانیان کارشناس ارشد مرمت و احیای بناها و بافتهای تاریخی
خانواده ی بزرگ و پرافتخار دانشگاه های آزاد اسلامی کردستان ، ثمره ی تلاش و کوشش و از خود گذشتگی اساتید و کارکنانی است که سالهای جوانی و عمر خود را در این راه صرف کرده و اکنون نظاره گر به ثمر نشستن این درخت پربارند . درختی پرثمر که جوانان برومند و متخصصین ماهر و زیردستی را تقدیم جامعه ی کردستان نموده و نقش کوچکی در توسعه ی فرهنگ و تمدن ایرانی-اسلامی در گوشه ای از میهن عزیزمان داشته است .
دانشگاه ازاد اسلامی یکی از ثمرات مبارک انقلاب اسلامی ایران است که خدمات فراوان و درخشانی را تاکنون به ملت و کشور عزیزمان ایران ارزانی داشته ، اما متاسفانه اکنون به دلایل متعددی که از حوصله ی این یادداشت خارج است دچار بحران هایی گشته است که بنیان این بزرگترین دانشگاه حضوری جهان اسلام را نشانه گرفته است و بیم ان میرود که با ادامه ی این روند مدیریتی ناصواب ، این ثمره ی مبارک انقلاب اسلامی نابود گردد و بسیاری از کارکنان و اساتید این دانشگاه که سالها ی بسیاری از عمر و زندگی خود را در راه توسعه و اعتلای این دانشگاه صرف نموده اند دچار سرگردانی و نابسامانی گردند .
دانشگاه ازاد اسلامی واحد سنندج از بدو تاسیس در سال 1362 تا سال 1391 تحت مدیریت و هدایت 5 تن از اساتید و بزرگان علمی ، همواره در حال توسعه و گسترش بود و با همکاری و همدلی کارکنان،اساتید و هدایت تیم مدیریتی و ریاست دانشگاه ، هر سال به جهت خدمات رسانی بیشتر و بهتر به مردم عزیز استان ، کمیت و کیفیت خود را ارتقا داده و امکانات سخت افزاری و نرم افزاری بیشتر و بهتری را برای خدمت به کردستان فراهم اورده و نقش بسزایی در اعتلای تحصیلات عالی استان کردستان ایفا نموده است . خانواده ی بزرگ دانشگاه های ازاد اسلامی کردستان پس از 37 سال فراز و نشیب ، اکنون حال خوبی نداشته و آینده ای پر ابهام پیش روی دارد . مرور و بازبینی سالیان گذشته و امور انجام گرفته در دوره های پیشین و گذشته ؛ سنت حسنه ای است که فایده های فراوان و مزایای بیشماری دارد.عموما پایان هر دوره از زندگی را باید با ترازوی عدل و انصاف مرور ، و با دیدی نقادانه و موشکافانه بازبینی و بررسی کرد تا هم نقاط قوت و ضعف را دید و درک کرد و هم آینده ای روشن و پر از امید را با تقویت نقاط قدرت و رفع کاستی ها ساخت و از آن لذت برد و به آن افتخار کرد.
8 سال پیش و در راستای ارتقای کمیت و کیفیت واحد سنندج ؛ ریاست دانشگاه به فردی سپرده شد که با توجه به سوابقش ، توانایی های ایشان در مدیریت دولتی و اداری محرز بود ، اما در توانایی ایشان برای مدیریت محیطهای آکادمیک و علمی شک و شبهه های فراوانی وجود داشت . اکنون و پس از گذشت سالها از مدیریت ایشان ، میتوان با بررسی وکنکاش دستاوردهای مدیریتی ایشان ، به این شک و شبهه ها پاسخ داد و یا مهر تاییدی بر آنها زد !!
هر چند منصفانه نیست که نقش عوامل و وقایع خارج از محیط دانشگاه و اوضاع کلی و سایر مشکلات ناشی از آنها را بر کلیت آموزش عالی کشور و به تبع آن دانشگاه آزاد اسلامی سنندج نادیده گرفته شود اما از طرفی نیز آنچه که از سکاندار مجموعه ای آکادمیک انتظار میرود ، ایجاد آرامش ، امنیت ، ثبات و …. در مجموعه تحت مدیریت است تا از این رهگذر ، ارتقای کیفیت و کمیت حاصل گردد. در چنین دوره ی مهمی از حیات بزرگترین دانشگاه مناطق کردنشین ؛ مدیریت دانشگاه ، نه تنها اجازه ی تاثیر گذاری عوامل بیرونی در کاهش کیفیت و کمیت دانشگاه را داد ، بلکه با شوهای تبلیغاتی ، بر آوردن مدیران نالایق ، ایجاد محیط امنیتی در میان کارکنان و اساتید و فعالیت الی ماشاالله کمیته های انضباطی ، تاثیر اوضاع نابسامان آموزش عالی در سالهای اخیر را بر دانشگاه آزاد اسلامی سنندج بیش از بیش کرده و باعث پس رفت و کاهش کیفیت و حتی کمیت واحد سنندج گردید.
در همان ابتدا و همان جلسه ی اول معارفه در سال 91 و سخنرانی ایشان در ان جلسه ، امید به اصلاحات و بهتر شدن اوضاع دانشگاه ، از طریق اعمال مدیریت اداری- دولتی در محیطی دانشگاهی از سوی بسیاری از دوستان مطرح شد ، خاصه آنکه ریاست برگزیده ! هم در سخنرانی خود چنان نمایشی بی بدیل از ارایه ی وعده های پوچ و بی اساس ، سیاه نمایی اوضاع دانشگاه و تخریب رقبا و پیشینیان از خود به نمایش گذاشتند که ذره ای تردید در توانایی های مدیریت اداری-دولتی ! و غیر آکادمیک از خود به جای نگذاشتند . هنوز طنین صدای ایشان در اعلام با افتخار و عنقریب افتتاح یک عدد بیمارستان ! و دایر نمودن رشته های پزشکی و غیر پزشکی در گوشهایم است ، بگذریم از وعده های رفاه بیشتر کارکنان و گل و بوستان نمودن دانشگاه تا دستگیری و مجازات متخلفان و دزدان و اختلاسگران و اخلالگران خودساخته !
بازگو کردن ناگفته هایی از محیطهای دوستانه و بحثهای مشفقانه ؛ نحوه و شیوه ی مدیریت باری به هر جهت و کدخدا مابانه ی سالهای پیشین دانشگاه ، زیبنده ی محیطی دانشگاهی نیست و به ناچار باید گذشت و دم فروبست ؛ اما شاید دور از انصاف نباشد که اکنون و پس از گذشت این سالها ؛ از ایشان به عنوان سکاندار 5 ساله ی بزرگترین دانشگاه استان کردستان پرسید که جناب آقای دکتر ، دستاوردتان در این سالها برای بزرگترین دانشگاه استان چه بوده است؟بیمارستان ودرمانگاه ما کجاست؟چه مقدار بر فضای آموزشی ما افزوده اید؟کیفیت پژوهش ما را چه کرده اید؟فرهنگ ما را به چه اندازه ارتقا بخشیده اید؟چه کردید در این سالها؟!
به کجا رسیدیم پس از سالها سکانداری جنابعالی ، که نه تنها رشته های پزشکی و پیرا پزشکی در واحد دایر نشد بلکه تعدادی از دانشکده های خود را نیز منحل شده و ملغی شده میبینیم !! شما حتی نتوانستید آنچه را که تحویل گرفتید سالم و بدون کم کاست به مقصد برسانید !! وعده های رفاهی و ترسیم دورنمای گل و بلبل برای کارکنان و اعضای هیات علمی چه شد جناب دکتر؟! خبر دارید که با سومدیریت و غفلت شما ، تنها نمود رفاهی کارکنان و اعضای هیات علمی – شرکت تعاونی مصرف – در همان سال اول ریاستتان نابود شد و فروشنده ی بخت برگشته ی ان نیز آواره و دربدر کشورهای دیگر ؟! چه اهمیت دارد؟به جای آن بخت برگشته ؛ اعوان و انصارتان که در دانشگاه استخدام و از دربدری نجات یافتند !! این به آن در !!
این نیز بماند که مزایا و اضافه کار و پاداش و….. نیز در این سالها دود شد و به برکت وجود مبارک ، ناپدید !!! اما حداقل نشد در این سالهای متمادی ، یکبار پای صحبتهای شما بنشینیم و از شما نشنویم که ما برای پرداخت حقوق کارکنان و اعضای هیات علمی مشکل داریم !! انگار که لطف بزرگی به ما بخت برگشتگان میکنید که برای کار و زحمت و تلاشمان ؛ مزدمان را نیمه و ناتمام پرداخت میکنید ! شاهکاری بود خدا وکیل این سخنانتان !!
مدیریت غیر علمی ، کدخدا مآبانه و نمایشی ، فعالیت بسزا و مستمر کمیته های انطباطی ، ارتقای افراد نالایق به پستهای کارشناسی و مدیریتی ؛ چنان بذری از ناامیدی و یاس را در دل کارکنان و اساتید این دانشگاه به جوانه زدن واداشته است که قطعا برای ایجاد نشاط و پویایی و جبران ویرانی های گذشته ، کار سخت و طاقت فرسایی بر دوش مدیریت جدید خواهد بود و خدا قوتی ویژه باید نثار ایشان کرد و برایشان در جبران ویرانی سالهای پیشین آرزوی موفقیت و پیروزی نمود.
در چنین حال و هوایی و در میان دریایی از مشکلات ریز و درشت ناشی از سو مدیریت سالهای گذشته ، نقش و یاد دوستان و همکارانی که اکنون در میان ما نیستند و از آنان نامی نیک بر جای مانده است را نیز از یاد نخواهیم برد . نادر بابایی عزیز ، پهلوان سهراب منصور ، خواهر گرامیمان روناک فیض بخش ، دوست عزیزمان بهروز معظمی ، استاد دکترجلال زارعی ، استاد دکتر آرش ربانی ، استاد دکتر علی رخزادی ، هنرمند گرامی آقای پرویز معروفی ، آقای ولی آذری و بزرگ کارکنان دانشگاه آقای حسن دهزنی که فقدانشان دردی بزرگ و اندوهی جانکاه بود.
همانگونه که در ابتدای مطلب آورده شد ، این یادداشت ادای احترامی است به انسانهای شریفی که سالهای بسیاری از عمر پر برکتشان را صرف توسعه و اعتلای فرهنگ و دانش در گوشه ای از سرزمینمان کردند .
پرواز در آسمانهای بیکران، همواره یکی از بزرگترین آرزوهای بشر بر روی این کره خاکی بوده است؛ تاریخ انسانها سرشار از کوششهای موفق و ناموفقی است که به وسیله علاقهمندان به هوانوردی برای دستیابی به آسمانها صورت گرفته و کم و بیش ردپایی از این تلاشها در کتابهای مهندسی و تاریخی باقیمانده است. مهمترین این موارد، تجربه و آزمایشی است که توسط برادران رایت در اوایل قرن بیستم – ۱۹۰۳ میلادی- انجام گرفت و منجر به تولد صنعت هوانوردی گردید.
پس از اختراع موتورهای مکانیکی و تولد صنایع حمل و نقل دریایی و زمینی، و سالها قبل از آزمایش موفق برادران رایت؛ پیشگام هوانوردی « اکتاو چانوت » در یک سخنرانی در سال ۱۸۹۰ میلادی، پیشبینی کرده بود که «هیچ فردی ممکن نیست خیالپردازی، تیزهوشی مکانیکی، توانایی ریاضیاتی و مهارت جذب سرمایه برای حل مسئله پرواز را بهطور یکجا داشته باشد»!!
در بامداد هیجدهم دیماه 1398 شمسی و در پایگاه عینالاسد عراق؛ اگر احتمالا و خدایناکرده یکی از نوادگان « اکتاو چانوت » حضور داشت و قدرت، سرعت، دقت و ظرافت عمل پرندههای ایرانی را از نزدیک مشاهده میفرمود و البته اگر دچار ضربهی مغزی اندکی خفیف هم نمیشد و همچنان پس از آن مشاهده، سالم میماند و بر فرض احتمالا محال، اگر آنجناب با زبان شیرین فارسی هم آشنایی کمی داشت، آنگاه، شاید با خودش میگفت که : درخت گردکان به این بزرگی، درخت خربزه اللهواکبر!!! و هرچه سریعتر و زودتر در پی پناهگاه و جانپناهی مستحکمتر میرفت تا خدای ناکرده در هجوم ماشینهای زمینی ساخت مردمانی که چنین پرندههای خارقالعادهای را ساخته و به پرواز درآوردهاند دچار ضربه مغزی شدید نشود و له و لورده به خانه و کاشانه و کشور خود مراجعه ننماید!! چرا که ملتی که توانستهاند چنین پرندگان خارقالعادهای را بسازند، قطعا ماشینهای زمینی بسیار پیشرفتهای را نیز ساخته و بهکار گرفتهاند!
و اما چنین اتفاقی نیافتاد و از ماشینهای زمینی آن مردمان خبری نشد و نوادهی محترم مذکور هم احتمالا بعد از چند روزی بستری در درمانگاه برای رفع ضربهی اندکی خفیف مغزی ، به خانه و کاشانه و کشور خود عودت نمود. این البته در حالیاست که همچنان در اینور مرز و در میان همان ملت سازندهی آن پرندگان منتقم و دقیق و آتشین، دو خودروساز معظم آنسامان، با شدت و حدت هرچه تمامتر در حال تولید و « فرو ش! » کردن به همان ملتند و عجب آنکه رقابتی است میان این معظمان برای فرو کردن محصولات خود، در جای بهتر و مرغوبتر ملت!!!
مجسمه عباس بن فرناس در بغداد اثر : بدری فاضل السامرایی
برادران رایت پس از سالها آزمایش در ۱۷ دسامبر ۱۹۰۳ میلادی و در کارولینای شمالی – آمریکا موفق شدند موتور کوچکی بر روی وسیلهی پروازی خود نصب کنند و آن را با بهکارگیری نیروی مکانیکی موتور، در هوا به پرواز درآورند. آنچه که تجربهی برادران رایت را از تمامی تلاشهای قبل، متفاوت کرده و به تبع آن نیز موجب موفقیت چشمگیر این آزمایش گردید استفاده و به کارگیری « پروانه » برای پرواز بود.
با اینکه پیش از برادران رایت موتورهای مکانیکی اختراع شده بود و تلاشهایی نیز برای به کارگیری این موتورها در به پرواز درآوردن وسیلهای پروازی انجام گرفته بود، اما ایده و فکر به کارگیری پروانه برای شکافتن هوا و پیش بردن وسیلهای پروازی در هوا، به اندیشهی کسی خطور نکرده بود. تا قبل از تجربهی برادران رایت تمامی مخترعان برای به پرواز درآوردن هواپیماها، کوشش کردند تا با تعبیهی بال و به حرکت درآوردن آن بالها، عینا همانند پرندگان، وسیلهی خود را به پرواز درآورند. اما این کوششها راه بجایی نبرد و پس از آزمایش موفقیت آمیز برادران رایت، ثابت گردید که بهکارگیری پروانه برای پیش بردن هواپیما در هوا، صحیحترین اندیشه و ایده است و هواپیمای آنها به عنوان نخستین « وسیلهی سنگینتر از هوا که پروازی قابل کنترل و پایدار توسط موتور خودش» را انجام داد در تاریخ ثبت گردید.
بعدها، برادران رایت، اوتو لیلیانتال را به عنوان الهامبخش خود معرفی کردند. و پس از آنان، کورتیس آمریکایی در سال ۱۹۰۸ میلادی، اختراع برادران رایت را تکمیل و با قراردادن چند چرخ کوچک در زیر هواپیما، مسئلهی برخاستن و فرود آمدن را حل و بدین ترتیب از همان سال به بعد، مخترعین دیگر در تکمیل این ماشین کوشیده و صنعت هوانوردی به تکامل کنونی خود رسید.
آنچه که «اکتاو چانوت» در سال ۱۸۹۰ به آن اشاره نمود و آن را ناممکن توصیف نمود مسئلهی پرواز انسان نبود بلکه آنچه که او آن را مسئلهای غیرقابل حل میدانست، پرواز با وسیلهای بود سنگینتر از هوا که انسان را با نیروی یک موتور مکانیکی به آسمان ببرد زیرا که پرواز با وسایل سبکتر از هوا تا قبل از تلاش برادران رایت به وقوع پیوسته بود و انسان با اختراع بالن هوای گرم و حتی اختراع زپلین که نوعی بالن با موتور مکانیکی بوده به اسمانها پرواز کرده بود.
برادران رایت با حل مسایل غامض و پیچیدهی پرواز و با اختراع یک وسیلهی موتوردار سنگینتر از هوا موفق شدند برای اولین بار درتاریخ بشر با چنین وسیلهای به پرواز درآیند و نام خود را بر تارک نام تمام انسانهایی که در طول تاریخ برای پرواز در آسمانها تلاش کردهاند حک نمایند. اکنون وسیلهی پروازی برادران رایت، در موزه هوافضای « اسمیتسونین » در شهر واشینگتن به نمایش عموم گذاشته شده است.
تجربه و آزمایشات برادران رایت در ادامهی کارهای برادران «مون گل فیه» مخترعان بالن هوای گرم در قرن ۱۸ میلادی و «جرج کیلی و فردیناند زپلین» مخترعان گلایدر و نوعی بالن موتور دار در قرن ۱۹ میلادی بوده است. اما آنچه که در تاریخ هوانوردی مسکوت مانده است تلاشهای دانشمندان شرقی و مسلمان است که در اکثر منابع هوانودری اشارهای به این تلاشها نشده است.
عباس بن فرناس بن ورداس التاکرینی، (منسوب به «تاکرین» آبادی بزرگی در اندلس)، نخستین انسانی است که توانست با موفقیت در آسمان به پرواز درآید. او در سال «۱۹۴ هجری-۸۱۰میلادی» در شهر روندا به دنیا آمد و تقریبا 600 سال قبل از لئوناردو داوینچی و 1000 سال قبل از برادران رایت توانست با استفاده از علومی که بدانها تسلط داشت مسائل غامض پرواز را حل و با موفقیت در آسمانها به پرواز درآید و نام خود را به عنوان اولین انسان پرنده در تاریخ ثبت نماید.
او در ابتدا به فراگیری طب و داروسازی پرداخت سپس در علوم هیئت و ستارهشناسی، فیزیک و شیمی مهارت یافت. او همچنین موسیقیدانی بزرگ و استادی مسلم در ساخت ابزار آن بوده است به گونهای که از او به عنوان یکی از عوامل اصلی راهیابی موسیقی شرقی به اسپانیا نام برده میشود ، عباس بن فرناس رسم فنی، هندسه و معماری را نیز به خوبی آموخته و از مجموعهی این علوم برای ساخت ابزاری که با آن به پرواز درآمد استفاده برد. او در قرطبه (کوردوباـ مرکز درخشش تمدن اسلامی در اندلس ) بزرگ شد. او معاصر با حکم بن هشام ( ۱۸۰-۲۰۶ ه.ق )، عبدالرحمن بن الحکم ( ۲۰6-۲۳۸ ه.ق ) و محمد بن عبدالرحمن ( ۲۳8-۲۷۳ ه.ق ) بودهاست.
آنچه که موجب ماندگاری نام برادران رایت و تولد صنعت هوانوردی گردید استفاده درست و بهجا از موتورهای مکانیکی برای به پرواز درآوردن یک وسیلهی پروازی بود که تا قبل از آنان هیچ کس موفق به انجام آن نشدهبود. موتورهای مکانیکی برای استفادههای مختلف، قرنها قبل از برادران رایت اختراع و مورد استفاده بشر قرار گرفتهبود. بشر از این موتورها استفادههای فراوانی برد و تحولات و دستاوردهای بسیاری نیز در تمامی زمینههای زندگی بشر با استفاده از این موتورها به وقوع پیوست که انقلاب صنعتی یکی از این دستاوردهاست.
یک قرن و نیم قبل از اختراع هواپیما و در قرن هجدهم میلادی و با تکمیل و توسعهی موتور بخار، قسمت اعظم نیروی صنایع مربوط به انقلاب صنعتی، از این نوع از موتورها بدست میآمد. انواع اصلی موتورها عبارتند از: ( موتور بخار – موتور بنزینی – موتور دیزل – موتور الکتریکی – موتور جت یا موتور موشک ). در هر یک از این موتورها، انرژی از سوختهایی چون زغال سنگ، بنزین و گازوئیل و… بدست میآید و این انرژی با استفاده از این موتورها به حرکت مکانیکی تبدیل میگردد. این موتورها به دو دستهی اصلی درونسوز و برونسوز تقسیم میگردند. تقریبا اکثریت موتورهای مکانیکی از دستهی موتورهای درون سوز هستند در اینگونه از موتورها فرآیند تبدیل سوخت به انرژی مکانیکی در درون موتور انجام میگیرد و سوخت در درون موتور میسوزد. موتور بخار، تنها موتور برون سوز است. که در آن ، ابتدا یک سیال عملیاتی مانند آب به وسیلهی سوزاندن یک مادهی دیگر (ذغالسنگ، نفت یا …) گرم و داغ شده و این تغییر در حرارت سیال، منجر به ایجاد فشار، حرکت یا انرژی جنبشی میگردد.
ایده استفاده از بخار آب برای ایجاد نیروی حرکتی، پیشینهای طولانی در حدود ۲۰۰۰ سال دارد. همانند سایر علوم، در اینجا نیز تقریبا کلیهی تلاشهای دانشمندان شرقی نادیده انگاشته شده و در تاریخچههای متعدد و مختلف، نامی از این دانشمندان و مخترعان بردهنشدهاست. به عنوان مثال میتوان از بدیعالزمان جزری دانشمند احتمالا کردزبان نام برد که در کتابش، شیوهی ساخت و کاربردهای بیش از 50 دستگاه مکانیکی را با رسم شکل و توضیحات کافی، از خود به جای گذاشته است.
یکی از شاخههای مهم علم و فنآوری در تمدن اسلامی، « علمالحیل » است که دستاوردهای بینظیرمسلمانان در این عرصه، مبنای بسیاری از فنآوریهای بشری قرارگرفتهاست. در میان اندیشمندان علمالحیل، بدیعالزمان جزری، شخصیت علمی و هنری والایی دارد و در کتاب خود تحت عنوان « الجامع بینالعلم و العمل النافع فی صناعتالحیل»، شرح و تفسیر 50 دستگاه خودکار که خود ابداع نموده و یا ابداعات پیشینیان را تکامل بخشیده و به مرحله ساخت رسانیده است را به شیوههای دقیق ثبت کرده و برای شرح و تکمیل متون خود، از مصورسازی و حتی نقاشیهای هنری نیز استفاده کرده است. این کتاب آنچنان اهمیت دارد که در دورهها و حکومتهای مختلف، بارها و بارها نسخهبرداری شده؛ چنانکه امروزه حداقل 20 نسخه از آن در موزههای دنیا نگهداری میشوند. این کتاب آنچنان که خود بدیعالزمان در مقدمهی کتابش بیان کردهاست، به درخواست ناصرالدین محمود ارتقی، احتمالا بین سالهای 597 تا 602 ه.ق تألیف شده است.
شیوهای که او در توضیح دستگاهها بهکار برده، تا حدی به روش طراحان صنعتی امروزی شباهت دارد؛ او به صورت دقیق، دستگاه را شرح داده و برخی از قطعات اصلی آن را جداگانه ترسیم کرده است. همچنین درباره ابعاد، مواد، مصالح و شیوه اتصالات آنها توضیحات کافی داده است. او حتی به مکانیزمها و طرز کار محصول هم اشاره کرده و از کاربر دستگاه نیز غافل نشده و به ارگونومی و همخوانی ابعاد و ویژگیهای دستگاه با کاربر پرداخته و در آخر، طرح محصول را با رسم شکل دقیق، به نمایش گذاشته و برای نمایش برخی از بخشها و قطعات دستگاهها نیز، از مصورسازیهای مهندسی و حتی هنری بهره جسته است.
موضوع علم الحیل یا حیل ( جمع حیله )، بررسی ساختار و ساختن اسباب شگفتانگیز و ماشينهای کاربردی بوده است. اين علم در طبقهبندی علوم در ميان مسلمانان، معمولا در يكی از شاخههای علوم رياضی جای میگرفته است. در اين علم، از انواع ماشينها، دستگاههای خودكار ابتكاری، دستگاههای بالابرنده آب، تلمبهها و دستگاههای مكش آب، فوارهها، آسيابهای آبی و بادی و انواع ساعتهای مكانيكی و آبی و ظروف و مکانیسمهای ساختهشده برای تفريح و سرگرمی پادشاهان و … بحث میشدهاست. از نظرفارابی، ریاضیات، دانش پایهی علم حیل است و هدف این علم، آن است که مفاهیمی که با دانش ریاضی درذهن شکل گرفته، براجسام طبیعی منطبق شوند. به عبارت دیگر، اشیای طبیعی بدانگونه که مفاهیم ریاضی حکم کرده، شکل یابند.
در آرای دانشمندان مسلمان که در حوزه علمالحیل قلم زدهاند، دو مفهوم را میتوان تشخیص داد؛ نخست « علمالحیل» و دوم « صناعتالحیل» هر چند در آثار حکمای قدیم بین این دو مفهوم، تفکیک دقیق صورت نگرفته و موردپذیرش و استفاده عمومی واقع نشده است، ولی در مجموع میتوان علمالحیل را بیشترناظر به دانش تدابیر فنی و صنعتی دانست و صناعتالحیل را معطوف به صنعت و تکنیک فرض کرد. « مهندسی مکانیک »، « فیزیک و مکانیک »، « دانش دستگاههای پیچیده » و « فنآوری » از جملهی ترجمههایی هستند که برابر با « علمالحیل و صناعتالحیل » دانستهشدهاند
بدیعالزمان ابوالعز بن اسماعیل بن رزاز الجزری، ازدانشمندان احتمالا کردزبان قرن ششم هجری در تمدن اسلامی بوده که احتمالا در سال 602 هجری قمری دار فانی را وداع گفته است. از آنجایی که تمام اطلاعات ما درباره وی، از مقدمه کتاب علمالحیل او به دست آمده، میتوانیم بگوییم که وی احتمالا سه دهه پایانی عمر خود را در منطقه « دیاربکر » و شهر باستانی « آمد » در ترکیه امروزی و در زمان سه حاکم از سلسله آل ارتق به نامهای نورالدین محمد ارسلان، قطبالدین سکمان بن محمد و ناصرالدین محمود به سربرده است. در مقدمه نسخههای خطی کتاب الجزری، از او با لقب « رئیسالعمال » به معنی رئیس مهندسان یاد کردهاند که نشاندهنده جایگاه علمی والای او است. او یک مخترع بوده و شرح ابداعات خود و توسعه ابداعات پیشینیان را به شیوههای مهندسی در کتاب خود نگاشته است.
تا حدود ۳۰۰ سال پیش، دستگاههای بخار، تولیدکنندگان مهمی در حوزهی نیروی مکانیکی نبودند؛ ثروت حاصل از غارت و چپاول مستعمرات به وسیلهی بعضی از کشورهای جنایتکار اروپایی خصوصاً انگلستان، افزایش تولیدات صنعتی، نیاز به بازار فروش محصولات، توسعه معادن زغال سنگ، افزایش دستمزد کارگران و سایر عوامل مرتبط، باعث شد تا دانشمندان اروپایی انگیزه کافی را برای تکمیل و توسعه موتور بخار به صورت کاربردی و تجاری پیدا کنند.
«دنی پاپن» در سال ۱۶۹۰ میلادی، «توماس ساوری» در سال ۱۶۹۷ میلادی و «توماس نیوکامن» در سال ۱۷۱۲ میلادی، نمونههای قابل استفادهای از موتورهای بخار را اختراع کرده و به بهرهبرداری رساندند. اما توسعهی استفاده از بخارهای پر فشار و تبدیل انرژی آنها به نیروهای خطی و دورانی که قادر به ایجاد نیروی مکانیکی مورد نیاز برای به حرکت درآوردن ماشینهای مختلف باشند، توسط «جمیز وات» در سال ۱۷۶۵ میلادی انجام گرفت و او را میتوان مخترع موتور بخار تجاری و کاربردی دانست که استفاده از آن در ماشینآلات مختلف، موجب انقلاب صنعتی گردید.
دستگاههایی با موتور بخار، در هر جایی که آب و سوختهای همچون زغال سنگ یا چوب فراهم باشد قابل استفاده هستند. ماشینهای بخار، ساخت و استفاده از وسایل حمل و نقل اولیه چون تراکتورهای بخار و لوکوموتیوهای بخار را ممکن ساختند. موتورهای بخار پس از اختراع سایر انواع موتورها، به دلایلی همچون وزن و حجم بالای موتور، سرعت و نیروی کم، نیاز به آب فراوان و… بیشتر به عنوان موتورهای درجا کاربرد داشتهاند و کمتر در وسایل نقلیه و به منظور حمل و نقل بار و مسافر به کار رفتهاند. امروزه توربینهای بخار مدرن، بخش بزرگی از برق تولیدی در جهان را بوسیلهی سوزاندن سوختهای متفاوت تولید میکنند.
بر خلاف موتورهای بخار، موتورهای درونسوز عموما در دستگاههای متحرک مورد استفاده قرار میگیرند. این نوع از موتورها عموما شامل موتورهای «رفت و برگشتی»، موتورهای «وانکل» و طرحهای مشابه است که احتراق به شکل ناپیوسته در آنها صورت میگیرد. این موتورها تقریبا در تمام خودروها، موتورسیکلتها، قایقها و حتی هواپیما و لوکوموتیوها استفاده میشوند. به عنوان مهمترین دلایل استفاده گسترده از این موتورها میتوان به سه مورد ذیل اشاره نمود : مصرف سوخت معقول؛ اندازه، حجم و وزن مناسب؛ و در نهایت بهرهوری مناسب و به صرفه در تبدیل سوخت به انرژی مکانیکی و حرکت.
در این موتورها آمیزه ای از سوخت و یک گاز (معمولاً هوا یا اکسیژن) در درون محفظه ای بستهای به نام محفظه احتراق با هم مخلوط و سپس با جرقهی ناشی از شمع و یا وسیلهی دیگری این مخلوط قابل اشتعال، آتش گرفته و انفجار کوچکی ایجاد مینماید. بر اثر این احتراق و انفجار در یک محفظهی کوچک و بسته، گازهای داغ با دما و فشار بالا حاصل میشوند و پس از این مرحله و با انبساط این گازها، پیستونهای موجود در محفظهی بسته به حرکت درآمده و در نهایت کار مورد نظر انجام میگیرد. هرچند غالباً منظور از بهکار بردن اصطلاح موتورهای درونسوز، موتورهای معمول در خودروها و سایر وسایل نقلیهی زمینی و یا دریایی است، با این حال موتورهای موشک و انواع موتورهای جت نیز در تعریف موتورهای درونسوز جای دارند. در واقع بدون بهرهگیری از موتورهای درونسوز، اختراع و ساخت هواپیماها ممکن نبود و تا پیش از پرواز نخستین هواپیمای جت در سال ۱۹۳۹، نیروی محرکه تمام هواپیماها توسط موتورهای درونسوز تأمین میشدهاست.
نخستین قدم مهم برای توسعه موتورهای درونسوز و چهارزمانه در اواسط قرن نوزدهم میلادی انجام گرفت و یک مهندس فرانسوی به نام « بودور شا » چهار اصل اساسی برای کار کردن موتورهای احتراقی را منتشر کرد و توسعه این اصول و بکارگیری آنها، باعث ساخته شدن موتورهای چهارزمانه گردید. این اصول از این قرارند: محفظه احتراق باید کوچکترین نسبت سطح به حجم ممکن را داشته باشد ( مرحله مکش ) – فرایند انبساط باید تا حد ممکن سریع انجام شود ( مرحله تراکم ) – تراکم در ابتدای مرحله انبساط باید تا حد امکان زیاد باشد (مرحله توان ) – کورس انبساط میبایست تا حد امکان زیاد باشد (مرحله تخلیه ).
پس از تلاشهای فراوانی که برای محقق کردن این اصول در ساخت موتورها انجام گرفت، در سال ۱۸۷۶ میلادی، یک مهندس آلمانی به نام « نیکلاوس گاوست اتو » توانست موتوری را به ثبت برساند که همان چرخه چهارزمانه را به کار میبست و در بیشتر موتورهای امروزی نیز بهکار میروند.
سیر تکامل این گونه از موتورها در منابع مختلف اندکی با هم تفاوت دارد؛ سال ۱۶۷۳ میلادی «کریستین هیوجنس»، سال ۱۷۸۰ میلادی «الساندرو ولتا»، سال ۱۷۹۴ میلادی «رابرت استریت»، سال ۱۸۰۶ میلادی دانشمند سوئیسی «فرانکو ایزاک دو ریواز »، سال ۱۸۲۳ میلادی «ساموئل برون »، سال ۱۸۲۴ میلادی فیزیکدان فرانسوی «نیکلا لئونار کارنو »، سال ۱۸۶۲ میلادی «نیکولاس اتو» و در سال ۱۸۷۰ میلادی «سیگفرید مارکوس» برای توسعه و تکامل این موتورها تلاشهایی را به انجام رسانیدند، تا اینکه در سال ۱۸۷۵ میلادی « نیکولاس گاوست اتو » با همکاری «گوتلیب دایملر» و « ویلهلم میبک» اولین موتور چهار زمانهی عملیاتی را (چرخهی اتو) عرضه کردند.
سپس در سال ۱۸۷۹ میلادی «کارل بنز » به تنهایی اولین موتور درونسوز دو مرحلهای را بر اساس چرخهی اتو طراحی کرد. کارل بنز در ادامه، موتور چهار مرحلهای خود را اختراع و در ماشینهای خود استفاده نمود. این خودروها اولین نسل از خودروهایی بودند که به تولید انبوه رسیدند. سال ۱۸۹۲ میلادی «رادولف دیزل» موتوری بر اساس چرخهی کارنو طراحی نمود که با سوزاندن ذرات پودری زغالسنگ کار میکرد و در سال ۱۸۹۳ میلادی آنرا به نام خود ثبت کرد. سال ۱۸۹۶ میلادی کارل بنز موتوری طراحی کرد که در آن پیستونهای متناظر به صورت همزمان به مرحلهی نهایی میرسیدند و در سال ۱۹۰۰ میلادی رادولف دیزل اولین موتور دیزلی با سوختی از روغن بادامزمینی را به نمایش گذاشت.
بررسی پیشینهی موتورهای مکانیکی ساخت بشر برای استفاده در صنعت حمل و نقل و جابجایی بار، مسافر و… روشن میسازد که نقل و انتقال بار و مسافر به وسیلهی موتورهای مکانیکی برای اولین بار بر روی دریا و پس از آن بر روی زمین و در آخرین مرحله در آسمان و هوا صورت گرفته است و تنها پس از موفقیت انسان در به کار بردن موتورهای مکانیکی برای حمل و نقل بر روی دریا و زمین، نوابغ و مخترعان به فکر استفاده از این نیروی جدید ( موتورهای مکانیکی ) برای پرواز در آسمانها افتادند و تلاشها و کوششهای آنها پس از گذشت تقریبا یک قرن به بار نشست و اولین وسیلهی پروازی تاریخ بشر با نیروی موتور مکانیکی، در اوایل قرن بیستم و در سال 1903 به وسیلهی برادران رایت با موفقیت به پرواز درآمد.
این موضوع نیز توجیه بسیار سادهای دارد؛ قطعا به حرکت درآوردن یک وسیلهی مکانیکی بر روی زمین صاف خدا !! بسیار آسانتر و سادهتر از به حرکت درآوردن همان وسیله در هواست، بنابراین منطقی است که انسان ابتدا موتورهای مکانیکی را برای استفاده بر روی زمین صاف خدا !! توسعه داد و بهینه کرد و ماشین ساخت و به مبارکی و میمنت، باهاش روی زمین طی طریق کرد و بعد به فکر این افتاد که با همین موتور بره هوا !!
متاسفانه بر خلاف همهی جهانیان! آنچه که در مملکت ما میگذرد بسیار عجیب و غریبتر است از آنچه که در طول قرنها، بر مخترعان و مبدعان موتورها و وسایل دریایی و زمینی و هوایی گذشتهاست!! ما در مملکتمان توانستهایم وسیلهای پروازی بسازیم که با نهایت دقت، سرعت و ظرافت، هزاران کیلومتر راه را در هوا طی کرده و دقیقا همانجا که ما میخواهیم فرود آید، همزمان اما، در همین مملکت، از ساختن چهارچرخهای عاجزیم که بر روی زمین صاف خدا !! طی طریق نماید و هموطنانمان را سالم و سلامت به مقصد برساند،!!!
در کشور کره جنوبی و در سال ( 1955 م/ 1334 ه.ش ) یک موتور جیپ تغییریافته و بومیشده بر روی بدنهای ساخته شده از ورقهای آهن ضایعاتی، سوار شده و خودرویی با نام سیبال ساخته شد ! تقریبا به طور همزمان در ایران، جیب در سال ( 1338 ه.ش ) ، فیات 1100 در سال ( 1339 ه.ش ) ، لندرور در سال ( 1342 ه.ش ) و پیکان در سال ( 1345 ه.ش ) در کارخانه های داخلی تولید و به بازار عرضه شد. در حال حاضر و در سال ( 2022 م/ 1401ه.ش) صنعت خودروسازی کشور کره جنوبی دارای مقام ششم در تولید خودرو و مقام پنجم در صادرات خودرو در سطح جهان است و ما هنوز درگیر بازشدن و یا بازنشدن ایربگهای چهارچرخههایمان !!!!
برادران معظم و معزز خودروساز !! « برادری به جا، بزغاله یکی هفت صنار » چرا بعد از گذشت نیم قرن، اونها اونجان و ما اینجا ؟!!!!
اهمیت نظام آموزش عالی ایران در توسعه پایدار کشور و استان و شهرستان و شهر و روستا بر کسی پوشیده نیست و تصور توسعه ی همه جانبه ی فرهنگی،اقتصادی،فرهنگی و … بدون تکیه بر آموزش عالی و نتایج حاصل از کارکرد درست این مجموعه ی بسیار مهم ، امکان ندارد ، چنانکه در دو فصلنامه مطالعات برنامه ریزی آموزشی-دانشگاه مازندران-دوره 2 شماره 4 آمده است که: « سند چشمانداز1404، ایران آینده را در جایگاه اول اقتصادی، علمی و فناوری در سطح منطقه ی آسیای جنوب غربی تصویر کرده است . مطالعه فرآیند توسعه در جهان، حکایت از این واقعیت دارد که نظامهای آموزش عالی، همواره عامل بنیادی تکامل و توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی جوامع بودهاند. بنابراین، کشورهایی که خواهان توسعه همه جانبه، متوازن و پایدار هستند، لازم است نظام آموزش عالی خود را به طور متوازن و پایدار توسعه دهند. شرط لازم برای این نوع توسعه نیز بررسی و شناخت دقیق وضعیت گذشته و موجود و عوامل و نیرو های درونی و بیرونی تأثیر گذار در فرآیند توسعه دانشگاه است. این شناخت به مدیران دانشگاهی یاری می رساند تا با نگاه و اندیشه ای عمیق بتوانند الگوی موجود هدایت دانشگاه و برنامهریزی و توسعه دانشگاهی را مورد تامل قرار داده و در نوع سازماندهی فعالیتهای دانشگاهی، خلاقیت و نوآوری را مد نظر قراردهند. »
( شفافیت و سلامت سیستم های اداری و مالی نیز یکی دیگر از مهمترین شاخص های مورد نیاز برای نوسعه ی متوازن و پایدار است ؛ سازمان ها برای بقا و مو فقیت در عرصه ی رقابتها و دگرگونیها ، نیازمند ابداع ساختارها ی تازه و طراحی استراتژیهای جدید میباشند . یکی از این راهبردها ، شفافیت سازمانی است . از طرفی ، اتکا صرف به ثروتهای مادی و مجهز بودن به فناوریها و امکانات متعدد ، ضامن موفقیت سازمانها نیست . سازمانها برای تقویت ، رشد و توسعه ، نیازمند شکل دیگری از سرمایه به نام سرمایه ی اجتماعی هستند که منبعی برای دستیابی به اهداف تلقی میشود و اثربخشی سرمایه های دیگر به آن بستگی دارد .
توجه به سرمایه اجتماعی به عنوان نوعی خاص از سرمایه که با متغیرهایی مانند اعتماد ، آگاهی ، مشارکت عمومی ، همبستگی و نگرانی درباره دیگران سروکار دارد ، در عصری که ماشینی شدن و مدرنیته در راستای تحقق اهداف اقتصادی و انباشت سرما یه ها ی اقتصادی درصدد تضعیف این مولفه هاست ، می تواند احیاکنندة روح اعتماد و همبستگی در واحدهای دانشگاهی باشد.
شفافیت عبارت است از آشکار بودن مبنای تصمیم های مدیریتی و سازوکارهای مدیریت بر توزیع قدرت و درآمد که به عنوان مؤثرترین ابزار مبارزه با فساد اداری برای استقرار مدیریتی کارا و ایجاد جامعه ای پایدار به کار گرفته می شود. شفافیت یعنی آزادگذاشتن جریان اطلاعات و قابل دسترس بودن آن برای همه ی کسانی که با تصمیم ها در ارتباط اند .) نقل به مضمون از مقاله ارتباط مدیریت دانش و مدیریت منابع انسانی و تاثیر آن بر مزیت رقابتی سازمانها منتشر شده در ششمین همایش ملی پژوهش های مدیریت و علوم انسانی-دانشگاه تهران
چندی پیش و طی انتشار پاداشتی در همین سایت؛ (http://kurdtoday.ir/news/40179/) — — تخلفات اداری که در کردستان زیر سبیلی نادیده گرفته می شوند از ریاست محترم روابط عمومی دانشگاه ازاد اسلامی واحد سنندج تقاضا گردید که رابطه ی استخدامی جناب اقای دکتر غریب سجادی با دانشگاه ازاد اسلامی واحد سنندج شفاف سازی گردد که متاسفانه حتی بر خلاف عرف رسانه ای ، روابط عمومی دانشگاه ازاد اسلامی واحد سنندج از ارایه ی جوابیه ای مختصر نیز امنتاع ورزیدند. بسیاری بر این باورند که یکی از مهمترین حلقه های گمشده در روند توسعه ی پایدار و متوازن کشور عزیزمان و خصوصا استان زیبا و ثروتمند کردستان ، همین موضوع به ظاهر ساده و پیش پا افتاده ی شفافیت است . بارها و بارها از زبان بزرگواران مسئول شنیده ایم که « ما نوکران مردمیم » یا « مردم ولینعمتان مایند » یا … آیا جز این است که اولین و برحق ترین انتظار ولینعمت از نوکرش ، اطلاع شفاف و بدون پرده پوشی از خدمات و زحمات او است؟!
«دشمنان ملت از شفاف بودن فضا ناراحتند؛ فضاى شفاف را برنمیتابند؛ فضاى غبارآلود را میخواهند. در فضاى غبارآلود است که میتوانند به مقاصد خودشان نزدیک شوند و به حرکت ملت ایران ضربه بزنند.» بیانات رهبر معظم انقلاب در خطبههای نماز عید سعید فطر ۱۳۸۸/۰۶/۲۹
سال 1393 و طی یک فقره ابلاغیه ی تفهیم اتهام به شماره 15 مورخ 14 / 05 1393؛ احدی از کارکنان رسمی قطعی دانشگاه آزاد اسلامی واحد سنندج متهم به : (تکرار در تاخیر و ورود به محل خدمت در سالهای 90 تا 93 )!!!!!! شده است.
کارمند مذکور طی دفاعیه ای که در موعد مقرر و مطابق آیین نامه انضباطی تقدیم کمیته مذکور نموده است ، در راستای دفاع از خود اظهار داشته است که:
اولا : پی گیری چنین اتهام کودکانه و بغض الودی از سوی کمیته محترم دادرسی کارکنان دانشگاه ازاد اسلامی واحد سنندج به عنوان قاضی و داور ، مستلزم وجود گزارش تخلفی است که قاعدتا باید در هنگام تفهیم اتهام به اینجانب نشان داده میشد و اصولا تفهیم اتهام بدون ارایه ی سند و مدرکی دال بر وجود شکایتی از شخص ، وجاهت قانونی نداشته و از پی و بنیاد غیر قانونی و عجیب و غریب است !!! گزارش تاخیر بنده کجاست و از سوی چه کسی است ؟!!!
ثانیا؛ ایا جز این است که منظور از این اتهام مسخره و مغرضانه ، تاخیر های اول صبحی است که گاهی اوقات اتفاق افتاده و عموما تاخیری کمتر از یک ربع ساعت بوده است و در پایان هر ماه نیز در فیش حقوقی با درج کسر حقوق مجازات این تاخیر اعمال گردیده است ! چگونه است که کمیته محترم دادرسی ، جرمی را که در گذشته اتفاق افتاده است و اتفاقا جزای متناسب با آن نیز اعمال شده است را پس از 3 سال پی گیری مینماید ؟!! در این مدت کجا بودید ؟ خواب ؟!
با تمام این تفاسیر؛ کمیته دادرسی کارکنان دانشگاه ازاد اسلامی واحد سنندج پس از شور و بررسی مدارک و ادله متقن! در تاریخ 19 / 7 /1393 با صدور حکمی به شماره 18 کارمند مذکور را در کمال تعجب و شگفتی ، مقصر شناخته و حکم به محکومیت او داده و فریاد دادخواهی او را نیز وقعی ننهاده و به ریش او نیز قهقه ای سر داده!! هر چند که فرد مذکور در ان تاریخ فاقد ریش بود!
اکنون پرسش این است؛ در سالهایی که یک کارمند رسمی قطعی دانشگاه به جرم تاخیر یک ربع ساعته در سال 1390 و پس از گذشت سه سال از وقوع جرم! محاکمه و محکوم میگردد، جناب غریب سجادی در کدام قسمت از دانشگاه مشغول خدمت رسانی بوده است و ساعات ورود و خروج ایشان چگونه بوده؟! در واقع کمیته ی دادرسی کارکنان دانشگاه ازاد اسلامی واحد سنندج جرمی که سه سال قبل توسط مجرمی از خدا بیخبر ! واقع گشته را کشف و مجرم را به سزای اعمال نابخردانه ی خود رسانده است!! چنین کمیته ای که شرلوک هلمز وار! با کشف مدارک و اسناد وقوع جرم در سالهای پیشین، مجرم از خدا بیخبر را به چنگال با کفایت قانون – قانون خودشان البته! – سپرده ؛ انتظار دور از واقعی نیست که در همان سالها جناب غریب سجادی را به جرم عدم حضور در دانشگاه به دست دژخیم سپرده باشد! آیا چنین بوده است ریاست محترم کمیته ی دادرسی کارکنان دانشگاه ازاد اسلامی واحد سنندج؟!
کوتاه سخن آنکه ، با توجه به محکومیت احدی از کارکنان دانشگاه آزاد اسلامی واحد سنندج در سال 1393 به جرم تاخیر 15 دقیقه ای در ورود به محل کار در سال 1390! از ریاست محترم دانشگاه ازاد اسلامی واحد سنندج انتطار میرود که میزان پایبندی به قانون و آیین نامه های انضباطی دانشگاه ازاد اسلامی را از طریق انتشار وضعیت استخدامی و ورود و خروج جناب اقای غریب سجادی در سال 1393 نشان دهند تا مشخص گردد که کمیته ای که از یک ربع ساعت تاخیر در سال 90 چشم پوشی نمی کند و پس از گذشت سه سال از وقوع جرم !!! مجرم را به سزای اعمالش میرساند، با فردی که هم کارمند دانشگاه ازاد اسلامی بوده و هم وظیفه ی خطیر نمایندگی مردم شریف سنندج را در شورای شهر به عهده داشته است و به احتمال زیاد بیشتر وقت خود را صرف خدمت به موکلانش در شورای شهر نموده و فقط گاهی اوقات دانشگاه را با قدوم خود مزین نموده است، چگونه و به چه ترتیبی برخورد نموده است.
یکی از مرغوبترین و زیباترین بافتههای داری شهر « سنه »، بافتههای هفت رنگ در این گوشه از کردستان زیباست؛ مردمان این شهر، با استفاده از مواد اولیة مرغوب و محلی، و تکنیکهای خاص عملآوری و بافت، خالق یک اثری هنری شدهاند که در زندگی روزمره هم از آن استفادههای فراوان بردهاند. قالیها و گلیمهای ریزبافت « سنه »، از جملة هنر ـ صنعتهای فاخر این شهرند. آنچه که تحت عنوان بافتههای هفت رنگ شهر « سنه »، شناخته میشود؛ بافتههایی از این شهرند که در چلهکشی آنها، از پشمهای رنگرزی شده و رنگی استفاده شده باشد. بهطور معمول در بافتههای داری ایرانی، نخهای چلهکشی سفید انتخاب شده و هنرمندان طراح فرش، هنر خود را از طریق بافت گره و پودهای رنگارنگ و چشمنواز بر این بوم سفید و یکدست خلق میکردهاند. در این بافتههای منحصر به فرد و زیبا، برخلاف تقریبا تمامی بافتههای داری، چلهکشی با استفاده از نخهای دستریس پشمی با رنگرزی گیاهی و سنتی انجام میگرفتهاست.
استفاده از پشم برای بافت تار و پود و ایجاد یکدستی در مواد به کار رفته برای بافت؛ نرمی و لطافت خاصی را برای این بافتهها به ارمغان آوردهاست که در کنار طرح و نقشههای دلنشین « سنه »، محصولی را پدید آورده که مالکیت هر قطعه از آن، آرزوی هر هنردوست و صاحب ذوقی است.
فرشها و گلیمهای ریزبافت شهر « سنه »، محصولات شناخته شدهای در سطح ایران و جهانند؛ سادگی تولید، مواد اولیة ارزان و بازار مناسب، فرش و گلیمهای سنتی سنندج را به محصولی تبدیل کرده که میتوان با تولید و عرضة اصولی آن، سودآوری مناسبی را انتظار داشت.
گستردگی و بزرگی بخشهای مرتبط با تولید و تجارت دستبافتههای سنتی و مرغوب کردی « سنه »، این قابلیت را ایجاد نموده است که بتوان به طور میانگین برای تولید و فروش هر مترمربع از این بافته های زیبا و سحرانگیز، حداقل 5 شغل پایدار ثابت و جانبی پیشبینی نمود.
ایجاد کار و شغل پایدار برای بخشهای بسیار بزرگی از جامعة شهری و روستایی را میتوان با ایجاد کارگاههای متمرکز و نیمهمتمرکز تولیدی، تحقق بخشید . تولید دستبافتههای کردی « سنه »، طیف بسیار گستردهای از جوامع و اصناف کاری را درگیر نموده و از این طریق به ایجاد شغل و درامد برای آنان منجر خواهد شد. دامداران از طریق تولید پشم، ریسندگان پشم، رنگرزان، طراحان، بافندگان خانگی، بخشهای بسیاری از بازار سنتی درگیر با تولید و پخش مواد اولیه و در نهایت بازار تجارت این دستبافتههای زیبا و خیالانگیز.
یکی از مهمترین موانعی که در سالهای پیشین طرحهای تولیدی در زمینة فرش و گلیم ایرانی را به ورطه نابودی و شکست کشانیده است، کمبود تقاضا و به تبع آن پایین آمدن فروش است. برای یک تولید موفق و راهاندازی تجارتی مطمئن، قبل از هز چیز، باید دست به تجزیه و تحلیل بازار زد و موانع و مشکلات موجود را به خوبی شناخت.
اساسیترین مشکل، پایین آمدن کیفیت تولید است، چه آنجا که تولید کننده با استفاده از مواد اولیة نامرغوب و طرح و نقشهای ناهمگون، محصولی با کیفیت پایین تولید مینماید و چه آنجا که خیل عظیم دلالان شاغل در این صنعت ، باعث بالا رفتن غیر منطقی قیمت و سرخوردگی علاقهمندان میشوند.بنابراین سعی در بالا بردن کیفیت، و دوری از غلطیدن در ورطة دلالی و عرضة مستقیم محصول با ابزارهای سنتی و مدرن، میتواند به سادگی موجب پدید آمدن بازاری مناسب در کوتاه ترین زمان ممکن شود.
طرح های ایرانی با پیشینهای تاریخی و فرهنگی به درازای تاریخ این مرز و بوم؛ لطافت، دلنشینی، هماهنگی، زیبایی و خصوصیات متعالی فرهنگی این مردمان را در دل خود حفظ کرده و با وجود تغییرات فرهنگی گستردة عصر حاضر، همچنان دوستداران بسیاری دارند.
لازم است به چهار مسئلهی مهم در تولید موفق یک هنرـ صنعت دستی که به سادگی میتواند منبع بیپایانی از اشتغال را در جامعه فراهم کند و باعث ایجاد چرخههای تجاری موفق در بازارهای داخلی و جهانی گردد، توجه خاص گردد، چراکه برای تولید موفق یک هنر دستی و تبدیل آن به یک هنرـ صنعت و تجارتی مطمئن، شناخت و تحلیل هر چهار مقولة مهم، دارای اهمیتی یکسان و برابرند.
1- نیروی انسانی ماهر
در حال حاضر دهها مرکز، به صورت نمایندگی، در حال تولید غیر متمرکز تابلو فرش در سطح شهرستان سنندج و شهرکهای تابعه هستند . جمع کثیری از نیروی انسانی ماهر، تحت نظر این مراکز و با دستمزدهای بسیار پایین و بدون هیچگونه آیندة شغلی، در حال کار و بافت تابلو فرشهایی با طرح های اروپایی و شیوة بافت تبریزی هستند . مراکز مذکور با بکارگیری غیراصولی نیروی انسانی موجود و با پرداخت دستمزدهای بسیار پایین، جدای از اتلاف بخش مهمی از نیروی انسانی شاغل در این بخش، موجبات نابودی و اضمحلال فرش و گلیم بافی سنتی و محلی را نیز فراهم اوردهاند .در کنار مضرات ذکر شده برای فعالیت این گونه مراکز در سطح شهر و استان، رونق تقریبی بافت تابلو فرشها نشان از وجود تعداد بسیاری نیروی انسانی دارد که از این راه ارتزاق کرده و بافندگی را به عنوان یک شغل برگزیده اند.
2- مواد اولیه ی مرغوب
متاسفانه یکی از مهمترین دلایل از دست رفتن بازارهای سنتی برای بافته های سنندج در سالهای پیشین، استفاده از مواد اولیة نامرغوب در تولید این بافته ها بوده است . سجادههای سنندج به طور سنتی با استفاده از خامههای دست ریستابیدة خاص مناطق سنندج و بیجار و با استفاده از رنگرزی سنتی و محلی این مناطق بافته میشدهاند . شوربختانه در حال حاضر، هم این نوع از خامه و هم رنگرزی سنتی و محلی مورد استفاده قرار نمیگیرد و استفاده از آنها، تقریبا منسوخ گردیده است .
3- طرح و نقشه ی اصیل و سنتی
یکی از مهمترین عوامل عدم سوددهی مناسب کارگاههای فرش و گلیم ، فقدان طراحان ماهر به عنوان همکار کارگاه است. تنوع در تولید که یکی از اساسیترین عوامل موفقیت در یک تجارت است در کارگاههای تولید فرش و گلیم ، وظیفة مستقیم طراح است.کارگاه هایی که بدون در اختیار داشتن طراح فرش اقدام به تولید مینمایند، چارهای جز تولید یکسان و یا کپیبرداری و استفاده از طرحهای سایر طراحان ندارند که هر کدام از این دو روش قطعا منجر به شکست و ضرردهی کارگاه تولیدی خواهد شد.
4- بازار فروش
مشکل سالهای اخیر در فروش قالی و گلیمهای ایرانی، تولید با کیفیت پایین و استفادة طراحان از طرح های بدون پیشینة ایرانی است. محصولی که در طول هزاران سال، دارای طرفداران بسیار و سینه چاکی بوده است ، اگر با همان کیفیت و خصوصیات پیشین و سنتی تولید گردد، قطعا بازار مناسبی برای فروش خواهد داشت. دو جنبة کاملا متفاوت که در کنار هم و در این محصولات شکل گرفته اند، تبدیل به نقطهقوتی دیگر برای بازاریابی آنها شده است. این محصولات هم یک اثر هنری و هم یک وسیلة کاربردی در زندگی روزمرة مردمان این دیار بودهاند. این دو جنبة متفاوت که هر کدام از آنها به نوبة خود از نقاط قوت این بافتهها هستند، در کنار هم، جنبة بازرگانی و تجاری این محصول زیبا و معروف شهر سنندج را تقویت و تقاضا را برای آن در بازار افزایش میدهند. به دیگر سخن، محصولات تولیدی را میتوان هم به عنوان یک اثر هنری و در نمایشگاههای آثار هنری ، عرضه و به فروش رسانید و هم به عنوان یک محصول کاربردی و یکی از ضروریات خانة کردی و ایرانی قلمداد و به عنوان یک کالای تجاری عرضه و به فروش رسانید . در این میان استفاده ی درست و بجا از رسانه ها و ایزارهای مولتی مدیا در کنار شبکه های مجازی و اینترنت؛ میتواند به طور جدی بازاریابی اینگونه از طرحها را با موفقیت بیشتری روبرو کند.
وضعیت قرمز و نارنجی کرونایی هفته هاست که در کشور و شهرمان ادامه دارد؛ بسیاری از کسب و کارها دچار اسیب شده و در کنار سایر بحرانهای اقتصادی و مدیریتی و بی کفایتی و نان به نرخ روز خوردن و اشفتگی و نابسامانی اقتصادی و…… روز به روز نیروی کشور و مردمان عادی را بیشتر و بیشتر به تحلیل میبرد.
اما چنین اوضاع نابسامانی دیری نخواهد پایید و روزهای روشن و اینده ای درخشان در انتظار مردم صبور و نجیب ایران است. صبر و تحمل و مقاومت تحسین برانگیز این ملت در مقابل تحریمهای ظالمانه و غیرقانونی و عهد شکنی های مکرر زورگویان عرصه های خارجی، و بی کفایتی ها و نا بسامانی های گسترده در عرصه های مدیریتی در داخل کشور ، قطعا نتایج شیرین و گوارایی خواهد داشت که کام ملت بزرگوار ایران را شیرین خواهد کرد.
انتخابات شوراهای اسلامی شهر و روستا یکی از مهمترین اتفاقاتی است که تاثیری مهم و حیاتی در رفاه و آسایش و توسعه و سایر مولفه های اجتماع و شهر پایدار و ایده ال دارد.
گستردگی سطح اختیارات و دایره ی وسیع موضوعات تحت پوشش شوراهای اسلامی شهر و روستا ، این نهاد شورایی را به یکی از مهمترین ارکان توسعه ی محلی بدل نموده است تا جاییکه میتوان گفت انتخاب درست و اصلح اعضای شورای محلی ، قطعا کمکی مهم در توسعه ی اصولی و اساسی در منطقه است.
اصولا ذات و تعریف نهاد های شورایی جز از طریق مشارکت اعضای حقیقی تحقق نخواهد یافت ، یک نهاد شورایی ، قائم به فرد است و در صورت انتخاب اصلح ترین افراد از هر جهت ممکن – چه فردی و چه کارکردی – برای مشارکت در شورا و اداره ی شهر ، آیا میتوان منکر خروجی درست ، اصولی و اساسی چنین شورایی شد ؟ گستره ی اختیارات شوراهای اسلامی محلی میتواند این نهاد ها را به یکی از اساسی ترین پایه های توسعه ی هر منطقه ای تبدیل نماید . اما توسعه حتی در ابعاد منطقه ای و محلی ، چنان ابعاد و مفهوم گسترده ای دارد که انتظار اتفاق چنین پدیده ای از این نهاد به تنهایی ، انتظاری بیهوده است ، به عنوان مثال ، عدم موفقیت در اتصال درست شبکه ی پژوهش محلی با صنعت و تجارت در همان محل و منطقه یا مناطق همجوار ، یکی از دلایل توسعه نیافتگی و مشکلات ناشی از آن است .
قطعا دانشگاه های ما در تولید پایه های نرم افزاری موفق عمل کرده اند و پژوهش های بنیادی و کاربردی مفیدی نیز انجام داده اند اما حلقه های مناسبی برای اتصال این نرم افزارها با سخت افزارهای مناسب صنعتی ، برای یک تولید تجاری درست و اصولی ، یا موجود نبوده و یا درست کار نکرده است ! جایگاه و اختیارات شوراهای اسلامی شهر ، این نهادها را به یکی از نهادهایی بدل کرده است که در صورت خواست و وجود اراده ی لازم ، میتواند در این زمینه اقدامات قابل توجه و مهم و موثری انجام دهد که هم دانشگاه و هم شهر و شهروندان از آن منتفع گردند . مخصوصا آنکه تقریبا تمامی اعضا ی محترم شوراهای دوره ی چهارم و پنجم یا تحصیلکرده و فارغ التحصیل دانشگاه بودند و یا روابط استادی و حتی دانشجویی با دانشگاههای کشور داشتند و در این میان بودند دوستان عزیزی که حتی رابطه ی کارمندی با دانشگاه داشته و علاوه بر تدریس و ارتباط مستقیم با قشر دانشجو ، همزمان در سیستم اداری دانشگاه نیز به شغل شریف کارمندی اشتغال داشتند و از نزدیک با نقاط ضعف و قوت سیستم اداری دانشگاه ازاد اسلامی واحد سنندج آشنایی داشته اند . اما متاسفانه نه تنها هیچ توجهی به این موضوع نداشته که شوربختانه طی دو دوره تصدی منصب نمایندگی شورای شهر و اشتغال به شغل شریف کارمندی در دانشگاه ازاد اسلامی واحد سنندج ، به صورت همزمان ، نه این یکی را درست انجام دادند و نه آن یکی را !!!!
با نهایت مسرت اخباری از به کارگیری اقای دکتر غریب سجادی در استانداری کردستان به گوش میرسد ، مسرت از آن جهت که یکی از همکاران گرامیمان از بلاتکلیفی و آینده ای پر از ابهام و تیرگی در دانشگاه ازاد اسلامی واحد سنندج نجات یافت و به پایگاه مستحکم تری به جهت خدمت به خلق الله دست یافت! انشالله که ارایه ی خدمات دوست و همکار گرامیمان اقای دکتر غریب سجادی در استانداری کردستان ، مانند همکاری و خدمات ایشان در دانشگاه ازاد اسلامی واحد سنندج به صورت غیر حضوری و از راه دور !! نباشد و ایشان منشا خدمات شایانی در استانداری کردستان گردند.
همچنین در صورت واقعیت داشتن این موضوع ، برای به کار گیری نخبه ای اجرایی و علمی ، باید به استانداری کردستان نیز تبریک ویژه ای عرض نمود چرا که جناب دکتر سجادی در بدو ورود به واحد علوم و تحقیقات کردستان در سال 1392 ، از میان صدها نفر از اساتید رسمی قطعی واحد سنندج با ده ها سال سابقه ی اجرایی و جایزه های متعدد پژوهشی ، به سمت مدیریت پژوهش واحد علوم و تحقیقات برگزیده شدند که قطعا این انتصاب ، نشان از توانایی ایشان در پژوهش و امور مرتبط با آن است !!
پر بیراه نیست اگر پرسیده شود کدام مشخصه ی پژوهشی اقای غریب سجادی در سال 1392 توجه ریاست وقت واحد علوم و تحقیقات را به خود جلب نمود که هیچ کدام از اساتید تمام وقت واحد سنندج و علوم و تحقیقات واجد آن نبودند و ایشان اقدام به جذب جناب سجادی برای تصدی پست مدیریت پژوهش واحد علوم و تحقیقات کردستان نمودند ؟! بگذریم از این موضوع که مطابق قانون ممنوعیت تصدی دو شغل به صورت همزمان ، این اقدام غیرقانونی بوده است.
وقتی صدها نفر از اساتید رسمی قطعی ، با دهها جایزه و عنوان علمی ، برای تصدی پست مدیریت پژوهش واجد شرایط تشخیص داده نمیشوند و اقدام به جذب فردی خارج از دانشگاه برای تصدی این پست میشود و از سوی دیگر با اجی مجی لاترجی ، جاروی خدمات به قلم مدیریت تبدیل میشود ؛ همان مدیر جادویی ! مجبور است که یک کارمند با سابقه ی 20 سال خدمت را یک سال آزگار بیکار و بدون پست رها کند تا جایی برای مدیر تازه استخدامی فراهم شود !! نتیجه هم میشه همین بلبشویی که الان حداقل 700 – 800 خانوار کارمند و استاد دانشگاه ازاد اسلامی واحد سنندج توی خرج روزانه شون موندن !!
داستان حاج میرزا اغاسی صدراعظم محمد شاه قاجار در حفر چاه و قنات و ضرب المثل معروف مرتبط با این داستان ؛ یکی از زیباترین و شنیدنی ترین داستانهای تاریخی است ، اگر 5 سال مدیریت و ریاست بر بزرگترین دانشگاه استان ؛ برای کارمندان و اساتید این دانشگاه آب نداشت ، برای ایشون و اطرافیانشون که نون داشت !!!! بعد از سالها افتخار همکاری با جناب دکتر غریب سجادی در دانشگاه ازاد اسلامی واحد سنندج ، هنوز که هنوزه خیلی از همکاران دانشگاه نمی دونن که جناب سجادی در کدوم پست و شغلی به کار اشتغال دارن و منشا کدوم خدمتی بودن در طول این سالها !! به جز اینکه وقتشون رو صرف شورای شهر سنندج کردن و گاهی اوقات و هر وقت که حوصله ش رو داشتن یه سر هم به دانشگاه ازاد اسلامی واحد سنندج زدن و آخر ماه هم حتما برای دریافت حقوق و مزایای مربوطه به واحد سنندج مراجعه فرمودن و افتخار حضور دادن !
سال 1393 یکی از کارمندان دانشگاه ازاد واحد سنندج را معرفی کردند به کمیته انضباطی ، به جرم اینکه از سال 1390 تا 1393 گاهی اوقات صبح ها یک ربع تاخیر داشته !!! و با همین جرم بسیار بزرگ !! محاکمه و محکوم هم شده است !! ایا در همان سالها ، جناب غریب سجادی به صورت تمام وقت در دانشگاه ازاد اسلامی واحد سنندج حضور داشتند یا نه ؟! اگر به صورت تمام وقت توی دانشگاه حاضر بودن و به کار و زحمت و تلاش برای دانشگاه ازاد اسلامی واحد سنندج اشتغال داشتن که فبها المراد و حقوق و مزایای دریافتی نوش جانِ مبارک ! هرچند که دَین موکلینشون توی شورای شهر به گردن خودشون که به جای اینکه تمام وقتشون رو برای حل مشکلات شهر و مردمانش صرف کنن ! وقتشون رو توی دانشگاه ازاد اسلامی واحد سنندج گذروندن و به ریاست محترم دانشگاه مشاوره های مختلف ارایه کردن !!
اما اگر به صورت تمام وقت حضور نداشتن و بیشتر وقتشون رو برای حل مشکلات خلق الله توی شورای شهر بودن ، چطور از دانشگاه ازاد اسلامی واحد سنندج حقوق و مزایای مرتب دریافت کردن؟!! در حالیکه یکی از شاه کلیدهای !! ریاست اسبق دانشگاه در هر سخنرانی و مراسمی ، عدم توانایی واحد سنندج در پرداخت حقوق و دستمزد کارکنان و اساتید بود !!!
بد نیست که از ریاست بزرگوار روابط عمومی دانشگاه ازاد اسلامی واحد سنندج خواهش گردد که در این خصوص شفاف سازی فرموده و وضعیت شغلی اقای غریب سجادی در سالهای گذشته در دانشگاه ازاد واحد سنندج و همزمان با منصب نمایندگی ایشان در شورای شهر سنندج را برای موکلین ایشان در شهرستان سنندج اطلاع رسانی فرمایند .