مهرزاد

در حکم وصیتنامه!

از : ابوالقاسم حالت

ابوالقاسم عبدالله فرد – حالت ( 1293 ه.ش – 1372 ه.ش ) پس از پایان تحصیلات به استخدام شرکت نفت درآمد و تا زمانیکه به افتخار بازنشستگی نایل آمد،، در این سازمان به خدمت پرداخت

زندگینامه ابوالقاسم حالت به نقل از ” آرشیو مفاخر نفت ” سایت “موزه های صنعت نفت ایران”

زندگینامه ابوالقاسم حالت به نقل از ” ویکی فقه “

بعد مرگم نه به خود زحمت بسیار دهید
 نه به من بر سر گور و کفن آزار دهید

نه پیِ گورکن و قاری و غسّال روید
نه پیِ سنگ لحد پول به حجار دهید

به که هر عضوِ مرا از پسِ مرگم به کسی
که بدان عضوْ بوَد حاجتِ بسیار دهید

 این دو چشمانِ قَوی را به فلان چشم‌چران
 که دگر خوب دو چشمش نکند کار دهید

وین زبان را که خداوندِ زبان‌بازی بود
 به فلان هوچیِ رِند از پی گفتار دهید

کَلّه‌ام را که همه عمرْ پُر از گچ بوده‌ست
 راستْ تحویلِ علی‌اصغرِ گچکار دهید

وین دلِ سنگِ مرا هم که بوَد سنگِ سیاه
 به فلان سنگ‌تراشِ تهِ بازار دهید

 کُلْیه‌ام را به فلان رِندِ عرق‌خوار که شد
 از عرقْ کُلْیۀ او پاکْ لت و پار دهید

ریه‌ام را به جوانی که ز دود و دمِ بنز
در جوانی ریۀ او شده بیمار دهید

جگرم را به فلان بی‌جگرِ بی‌غیرت
کمرم را به فلان مردکِ زن‌بار دهید

 چانه‌ام را به فلان زن که پیِ ورّاجیست
 معده‌ام را به فلان مردِ شکم‌خوار دهید

 گر سرِ سفره خورَد فاطمه‌بی‌دندان غم
بِه که دندانِ مرا نیز به آن یار دهید

 تا مگر بند به چیزی شده باشد دستش
لااقل تخم مرا هم به طلبکار دهید.

#ابوالقاسم_حالت
#حالت
#گل_آقا

در حکم وصیتنامه! بیشتر بخوانید »

عبید زاکانی

خواجه نظام‌الدین عبیدالله زاکانی قزوینی

عبید زاکانی

خواجه نظام‌الدین – یا نجم‌الدین – عبیدالله زاکانی قزوینی، شاعر، لطیفه‌پرداز، نویسنده و منتقد بزرگ قرن هشتم هجری است که متاسفانه اطلاع مبسوط و مفصلی از زندگانی او در دست نیست . «عبید زاکانی»، شاعر اواخر قرن هفتم یا اوایل قرن هشتم هجری قمری است. آثار او بیشتر به زبان طنز است. اگرچه وی اشعار و غزلیات جدی نیز دارد، شهرت او بیشتر به خاطر اشعار طنزش است. او با زبان شعر و طنز از رنج مردم، نالایقی و جهالت حاکمان و تزویر و ریای زاهدان می‌گوید. از این‌رو، محبوب مردم و مغضوب برخی حاکمان و زاهدان بود.


 معلوماتی که حمدالله مستوفی معاصر عبید زاکانی و پس از او دولتشاه سمرقندی ذکر کرده‌اند تنها اطلاعات قابل اعتنا و استناد در خصوص این عالم و شخصیت بزرگ است. بنابر این معلومات، حدود تاریخ تولد او ۶۹۰ ق و وفات وی در حدود  ۷۷۱ یا ۷۷۲ ق  بوده است.

گر کنی با دگران جور و جفا/ با عبیدالله زاکانی مکن

او خود را عبیداللّه زاکانی نامیده است و برخاسته از خاندان زاکانیان قزوینی است. گفته می‌شود این خاندان، تیره‌ای از عرب (بنی خفاجه) بوده اند که به قزوین آمده و در آن جا ساکن شده اند. حمدالله مستوفی در خصوص خاندان زاکانی آورده است که: « ارباب صدور بودند، از ایشان صاحب سعید صفی‌الدین زاکانی خداوند املاک و اسباب و از ایشان صاحب معظم خواجه نظام‌الدین عبیدالله اشعار خوب دارد و رسائل بی‌نظیر.»

آثار عبید زاکانی را می‌توان به دو بخش تقسیم کرد:

 بخش اول شامل قصاید و غزلیات و رباعیات و عشاق‌نامه، که به شیوه و سبک سخن صریح و جدی و معمول است.

بخش دوم لطایف است که از یک سو شامل اخلاقی‌الاشراف و حکایات و ریش‌نامه و صد پند و رساله‌ دلگشاست که ترکیبی از نظم و نثر و به شیوه‌ هزل است و از سوی دیگر شامل رساله تعریفات و نیز قصه موش و گربه است که به نظم و طنز و مطایبه هستند.

مجموع اشعار جدی باقی مانده از وی، از سه هزار بیت تجاوز نمی‌کند.


آثار او :

۱. دیوان اشعار، شامل قصیده، غزل، ترجیع‌بند، ترکیب‌بند، مثنوی، قطعات و رباعیات.

۲. مثنوی عشاق‌نامه؛ شامل ۷۰۰ بیت که زاکانی آن را در سال ۷۵۱ ق به نام شاه شیخ ابواسحاق، پادشاه فارس، منظوم کرد.

۳. نوادر الامثال؛ کتابی به زبان عربی، شامل اقوال انبیا و حکما و اشعار و امثال.

۴. ریش‌نامه؛ رساله‌ کوچکی است که در آن از مذهب ریش و جور و جفایی که خوبرویان زمان از این عارضه‌ دلخراش و آفت جانکاه می‌بینند، سخن رفته است.

۵. رساله‌ صد پند؛ که شامل صد پند طنزآمیز است.

۶. رساله‌ تعاریف مشهور به ده فصل؛ این رساله از آثار انتقادی عبید است و به سبک لغت‌نامه‌ای تدوین یافته و مشتمل بر ده فصل است، و در هر فصل یکی از اصناف و طبقات جامعه معرفی شده است. از جمله در بابِ دنیا و مافیها، در قاضی و متعلقات آن و…؛
در این رساله نیز همچنان طعن و انتقاد بر اوضاع و احوال اجتماعی به لطف و زیبایی دیده می‌شود. نویسنده کلماتی را انتخاب کرده و تعریفی طنزآمیز از آن ارائه داده است. مثلاً؛ النامحرم: اهل و عیال؛ الریش: دستاویز متفکران.

۷. رساله‌ دلگشا؛ این رساله شامل تعداد زیادی حکایات شیرین که قسمتی به عربی و بیشتر به فارسی است. دارای نثری روان، فصیح و موجز در انتقاد از اخلاق و آداب ِ زمان.

۸. مکتوبات قلندران؛ شامل دو مکتوب از نوع مکاتیبی است که قلندران زمان به هم می‌نوشتند.

۹. فالنامه‌ بروج؛ رساله‌ای است در انتقاد کتب فالنامه و احکام و طوالع و مسخره کردن مؤلفان و معتقدان آن. عبید در آخر هر فال یک رباعی آورده است.

۱۰. فالنامه‌ وحوش و طیور؛ در بیان اینکه اگر هر یک از وحوش یا طیور را به فال گیرند، علامت چیست؟ این رساله شامل ۶۰ رباعی است. هر رباعی نماینده‌ تعبیر فال هر یک از طیور و وحوش است.

۱۱. مثنوی سنگ‌تراش؛ این منظومه در ۸۶ بیت سروده شده که سنگ‌تراش ساده‌دلی، خداوند را از روی صداقت مهمان خود می‌کند و با این بیت شروع می‌شود: سنگ‌تراشی بود‌ اندر کوه طور، سنگ‌تراشی کرد و گفتی‌ ای غفور.

۱۲. قصیده‌ موش و گربه؛ با ۹۴ بیت شعر که یکی از معروف‌ترین آثار سیاسی و انتقادی عبید است که در شرح تزویر و ریاکاری گربه‌ای از گربه‌های کرمان و زاهد و عابد شدن او پس از سال‌ها دریدن موش‌ها، و فریب خوردن موش‌ها از توبه‌ او و بروز جنگ میان موش‌ها و گربه‌ها و در آخر نابودی سپاه موش‌هاست.

۱۳. رساله‌ اخلاق‌الاشراف؛ این رساله با نثری شیرین در انتقاد اخلاق دوران خود نوشته شده است و یکی از آثار گران‌بهای عبید زاکانی محسوب می‌شود.
در این اثر، همانطور که از اسمش پیداست به انتقاد از اخلاق بزرگان و اشراف کشور پرداخته شده است. او صفات اخلاقی پسندیده را به دلیل اینکه از رواج افتاده‌اند و کسی به آنها عمل نمی‌کند، «مذهب منسوخ» نامیده و در مقابل روشی که در پیش گرفته‌اند را «مذهب مختار» نامیده است. مثلاً در تعریف «صدق» معمولِ زمان می‌فرماید:
«اما صدق: بزرگان می‌فرمایند به این خلق اراذل حضایل است. چه مادّه خصومت و زیان‌زدگی صدق است.هر کس که نهج صدق ورزد، پیش هیچ کس عزّتی نیابد. فرد باید که تا تواند پیش مخدومان و دوستان خوشامد گوید و دروغ و سخن به ریا گوید «صدق‌الامیر» را کار فرماید. هر چه بر مزاج مردم راست آید، آن در لفظ آرد.

۱۴. زاکانی اشعاری نیز دارد که به نام اشعار هزلیه و تضمینات معروف است.

۱۵. علاوه بر اینها، کتابی به نام مقامات نیز به او منسوب است که اکنون موجود نمی‌باشد.

 رساله‌ اخلاق‌الاشراف، ریش‌نامه، صد پند، ده فصل، اشعار هزلیه، رساله‌ دلگشا و مکتوبات قلندران را اولین بار فرته خاورشناس فرانسوی در مجموعه‌ای به نام منتخب لطایف عبید زاکانی به سال ۱۳۰۳ ق در استانبول به چاپ رساند و پس از آن مکرراً در ایران و خارج آثار عبید منتشر شده است. عمده‌ آثار عبید زاکانی، اکنون در قالب کلیات عبید زاکانی منتشر شده است.

قصیده‌ موش و گربه

«موش و گربه»، همیشه و همه‌جا «تام و جری» را تداعی نمی‌کند؛ گاهی هم «به رسم هجو شاعرانه»، «سیاست تغلب» را به ذهن متبادر می‌کند، و آن هنگامی است که نام عبید زاکانی همراهش باشد.

داستان موش و گربه‌ عبید زاکانی حکایت گربه‌ پیری است که به زهد و تقوا تظاهر می‌کند تا موشان را فریفته و به چنگ آورد. عبارت «گربه‌ زاهد»، «گربه‌ عابد» و حتی «گربه‌ تائب» از همین داستان بر سر زبان‌ها افتاده است و اغلب اوقات درباره‌ تبهکارانی که برای اجرای مقاصد پلید خود به تقوا تظاهر می‌کنند، به کار می‌رود. در این قصیده، گربه‌ عابد و پارسا، به شکار موشان می‌پردازد. شاعر در این منظومه گربه‌ای ریاکار از سرزمین کرمان را هجو می‌کند که به قتل عام و تار و مار کردن موشان فارس، می‌پردازد.

می‌توان موش و گربه را دو مفهوم نمادین دانست، که بیانی از روابط سیاست تغلب و قواعد آن است. سیاستی که شاعر خود از آن با تعبیر «سرکشی» یاد می‌کند:

ندارد سرکشی آنجا روایی / به کاری ناید آنجا پادشاهی

 در این سیاست، یک سو، بخت‌ یار است و سوی دیگر نکبت بار:

بنگر که روزگار چه بازی پدید کرد / نکبت چگونه دولت او را عنان گرفت

 از این مجموعه، به طور خاص ابیاتی قابل تامل هستند که به نحوی آشکار گویای سیاست تغلب زمان عبید زاکانی است. او افتادن موش در خم شراب و مست گردیدنش را باعث خودبینی و بلند پروازی موش می‌داند که طی آن، موش با حرف‌های گزاف، دشمنِ در کمین نشسته را تحریک می‌کند

ابیاتی از این قصیده در عین حال که به برخی از آداب جنگی نیز اشاره می‌کند، عموماً حکایت از آمادگی سیاست برای گردش به سمت تلافی و لشکرکشی و تغلب دارد؛ در نتیجه، سیاست که شانش تدبیر روابط حق و تکلیف است، در قلمرو ایرانیان، حق را فرو می‌نهد و «تکلیفش» نه در «شهر»، بلکه در «بیابان پارس» تعیین می‌شود و با پی کردن اسب، قدرت شاه نیز سرنگون می‌شود

این قصیده در نگاه اول، توصیفی است از ریاکاران دینی که چگونه بر موشان که عامه مردم هستند سلطه می‌یابند و جان اینها‌ اندوخته‌ آنها می‌گردد.
اما به نظر صفا، این قصیده نوعی حکایت مبارزه‌ شاه ابواسحاق با امیر مبارزالدین هم هست.  توبه‌ گربه در این داستان نیز اشاره‌ای است به توبه‌ معروف امیر مبارزالدین و بیعت او با خلیفه‌ مصر که خم خانه شکست و محتسبی پیشه کرد و در لباس دین به قتل مخالفانش پرداخت.

«ناگهان گربه جست برموشان/ چون مبارز به روز میدانا»

در این بیت، مصرع «چون مبارز به روز میدانا» دارای ایهام است و شاید اشاره‌ آشکار به امیر مبارز باشد. به ویژه که خود زاکانی باز (و البته به نحو مبهم) تصریح می‌کند که:

جان من پند گیر از این قصه / که شوی هر زمانه شادانا
غرض از موش و گربه بر خواندن / مدعا فهم کن پسر جانا

نقل از : https://fa.wikifeqh.ir

عبید زاکانی بیشتر بخوانید »

نازککاری

هنر‌ایرانی سرشار از منطق ریاضی و خردورزی مادی در کنار زیبایی و لطافت معنوی است که اساس آن بر فهم کامل هندسه و نظم استوار است. زندگی‌ایرانیان چنان با هنر و زیبایی آمیخته و عجین شده است که آنان حتی ابزارآلات روزانه‌ی مورد استفاده‌ی خود را نیز از تزیینات و زیبایی بدون بهره نگذاشته‌اند و نمونه‌های بسیار زیبایی از هنر‌ایرانی را میتوان بر روی ابزارآلات ساده‌ی روزمره و کاربردی دید .

هنر‌ایرانی کاربردی است؛ ‌ایرانیان هیچگاه قطعه‌ای هنری نساخته‌اند که در زندگی به کار نیاید، پرهیز از بیهودگی ‌یکی از ارکان اصلی در زندگی‌این مردم نجیب و اصیل است. تنوع درختان جنگلی و چوب حاصل از آنها، در کنار هنر و ذوق و سلیقه‌ی ذاتی مردمانی که هزاران سال است در‌این مناطق زندگی میکنند، باعث به وجود آمدن هنر – صنعت نازککاری گردیده است که به احتمال قریب به‌یقین، ادامه‌ی هنر _ صنعت نجاری و ارسی سازی ایرانی است .

چوبهای مرغوب و متنوع جنگلی که‌یکی از هزاران موهبت و هدیه‌ی الهی به زاگرس نشینان نجیب و سخت کوش است؛ به واسطه‌ی فراوانی، ارزانی، سهولت استفاده، عمر و سرویس‌دهی مناسب و … در زندگی‌این مردم بسیار به کار رفته و میتوان گفت که چوب و محصولات حاصل از آن در تمامی شئون زندگی زاگرس‌نشینان نقش اساسی و حیاتی داشته است. ‌این مردمان، از‌این نعمت آسمانی که به فروانی در اختیار داشته‌اند در ساختمان سازی، ساخت وسایل و ظروف زندگی روزمره، تامین انرژی گرمایی و حتی خلق آثار هنری بهره برده و با استادی و هنرمندی تمام آثار زیبایی خلق کرده‌اند .

منبت، معرق، خاتم و تقریبا تمامی آن دسته از هنرهای دستی که در رده‌ی صنایع چوبی رده‌بندی میگردند؛ ذاتی هنری و تزیینی دارند، در واقع کاربرد چنین هنرهایی در زندگی روزمره‌ی ‌ایرانیان بیشتر جنبه‌ی تزیینی داشته است تا بتوان با ‌این هنرها، وسایل کاربردی زندگی را با زیبایی آراست و از کار با ‌این وسایل لذت برد، ‌این هنرها ذات زیباپسند ‌ایرانیان را اقناع و زندگی آنان را رنگ و بویی تازه میبخشند. اما نازککاری علاوه بر‌اینکه ذات هنری و تزیینی خود را حفظ کرده است، به عنوان‌یک پیشه نیز با ساخت وسایل کاربردی، جایگاه ویژه‌ای در بخش صنعت دارد.

مدیریت نور و صدا، ‌یکی از مهمترین شاخصه‌های هنر معماری‌ایرانی در دوره‌ی اسلامی است؛ در معماری ‌ایرانی با استفاده از بازشوهای بزرگ در دیوارهای حایل میان فضاهای داخلی و بیرونی، در تمامی قسمتهای بنا، نور و روشنایی، با تناسبهای دقیق هندسی تقسیم شده است. ‌ایرانیان فن پنجره‌سازی را به اوج خود رسانده و آن را به هنری تبدیل کرده‌اند که هم از نظر هنری و هم از نظر مهندسی، بدون عیب و نقص بوده و به زیبایی و هنرمندی تمام نور و روشنایی را در بنا مدیریت میکند .

هنر ارسی‌سازی‌ یکی از پیچیده‌ترین و دقیقترین هنرهای چوبی ‌ایرانی است؛ کار با چوب به طور کلی به پنج رشته‌ی : نجاری، نازککاری، منبت‌کاری، معرق‌کاری و خاتم‌کاری تقسیم می‌شود که ‏هر کدام زیبایی، کاربرد و خصوصیات خاص خود را دارند. ارسی‌سازی با پیوند میان ‏نازککاری چوب، شیشه بری، نجاری و طراحی متولد گردیده که قدیمترین نمونه‌های ‌این هنر، مربوط به عصر صفوی است. پس از دوران صفویه و با تکمیل و تلفیق‌این هنر با قواره‌بری چوب در دوره‌ی قاجاریه، نمونه های بسیار زیبا و مدهوش‌کننده‌ای از‌این هنر کاربردی‌ ایرانی پدید آمد که در سرتاسر ‌ایران میتوان نمونه‌های آن را مشاهده کرد.

معماران ایرانی با استفاده از ارسی‌های ‌یک‌لتی، سه‌لتی، پنج‌لتی، هفت‌لتی و حتی نه‌لتی (9) و با تعبیه‌ی بازشوهای بزرگی، ‌این ارسی‌ها را به عنوان حایل میان فضاهای داخلی و بیرونی بناها به کار برده و از‌این طریق با هوشمندی تمام و به زیبایی، نور و صدا را در تمام بنا مدیریت کرده‌اند. مدیریت نور و صدا اصلیترین کابرد ‌این ارسی‌ها در بناهای مختلف بوده‌است، با ‌این وجود، ‌این عناصر زیبای معماری، نه تنها به زیبایی و فریبندگی معماری‌ ایران کمک کرده‌اند که خود آنها، نمونه‌های بسیار نادری از فن مهندسی و محاسبات پیچیده‌ی آن در معماری ‌ایرانی هستند .

ساخت ارسی‌هایی با ابعاد بزرگ و بسیار بزرگ در دیوارهای حایل میان فضاهای بیرونی و درونی بناها؛ مستلزم اطلاع طراح از اصول و قواعد دقیق مهندسی بوده‌است. نمونه هایی از ارسی با مساحت 50 تا 100 متر مربع هنوز هم در پاره‌ای از بناهای تاریخی وجود دارند که پس از گذشت صدها سال از ساخت آنها، دچار ناپایداری، فروریختگی، انحنا و …. نشده و هنوز هم به درستی وظایف خود را در بنا انجام میدهند. در هنر ارسی‌سازی، برای اتصال قطعات ارسی به هم، هیچ عنصر دیگری بجز چوب به کار نمی‌رود و تمام نقش و نگار‌های چوبی و شیشه‌ای ارسی، به وسیله اتصالات ظریف ‏چوب (کام و زبانه) به هم وصل می‌شوند.

از ارسی موجود در موزه‌ی شهرستان سنندج به عنوان دومین ارسی بزرگ ‌ایران پس از ارسی کاخ گلستان نام برده میشود که ارتفاع آن 6 متر و مساحت آن در حدود 70 متر مربع است. چنین سازه‌ای از چوب و شیشه با ارتفاعی بالغ بر 6 متر، دهه‌هاست که پابرجاست و هنوز هم به زیبایی، تمام وظایف خود را در بنا به خوبی انجام میدهد.

با توجه به وزن مواد و مصالح به کار رفته، مساحت، ارتفاع و عرض چنین ارسی‌های؛ پایداری‌این سازه‌های عظیم و زیبا بدون انجام محاسبات دقیق فنی و مهندسی امکان نداشته است. ارسی‌هایی با ابعاد بزرگ و مساحت بیش از 50 متر، دارای وزن بالایی هستند. در‌این سازه‌ها، ارتفاع نیز ‌یکی از مشخصه‌های بسیار مهم در محاسبات است. پیش‌بینی و تعیین راه‌های انتقال وزن سازه از چنین ارتفاعی تا زمین، مستلزم محاسبات دقیق و فنی مهندسی است و قطعا بدون استفاده از علوم مهندسی، ساخت، پایداری و استفاده از ‌اینچنین سازه‌هایی برای سالهای متمادی، غیر ممکن است .

یکی از ظریفترین و زیباترین هنر- صنعتهای دستی در شهرستان سنندج نازککاری است که به احتمال بسیار زیاد، ادامه‌ی هنر ارسی‌سازی، اما در ابعاد کوچکتر است. تنوع درختان جنگلی و چوبهای حاصل از آنها که اصلیترین ماده‌ی مورد نیاز برای ‌این هنرند، موجب پدید آمدن نمونه های بسیار زیبا و نادری به وسیله‌ی استادکاران ماهر سنندجی گردیده است.

اوج ذوق هنری و تلفیق آن با فن مهندسی در‌این نمونه‌ها، نشان از مهارت استادکاران ‌این شهر دارد. نمونه هایی از محصولات ساخت استادان سنندجی در دست است که ببینده با مشاهده‌ی آن، جز انگشت حیرت به دندان گزیدن چاره‌ی دیگری ندارد. چوب بیجان همچون موم در دست‌ این استادکاران به محصولاتی تبدیل شده است که ساخت آنها با چوب غیر قابل انعطاف، تقریبا غیر ممکن است !

احتمالا از دوره‌ی صفوی و همزمان با ساخت عمارات عالی و بناهای وسیع در شهر تازه بنیاد سنندج؛ هنر ارسی‌سازی و صنایع وابسته به آن در ‌این شهر گسترش‌ یافت‌ است. فعالیت ارسی‌سازی و ارسی‌سازان ماهر اکنون به دلایل متعددی رونق ندارد، اما هنر نازککاری به دلیل ظهور اساتید صاحب نام و محصولات زیبای ساخت آنان، هنوز پررونق و پرارزش است . آثار نازککاری  به جامانده از استادان سنندجی مربوط به اواسط دوره قاجار، اوج و رونق هنر نازککاری در شهر سنندج را در‌این دوره و سالهای بعد از آن نشان میدهد. با توجه به شیوه‌ی خاص و اسلوب منحصر به فرد نازککاران سنندجی در پدید آوردن آثار هنر نازککاری،  به نظر می رسد که هنرمندان سنندجی از اواسط دوره‌ی قاجار به بعد، مکتبی خاص را در‌ این عرصه به وجود آورده و به جامعه‌ی هنری ‌ایران‌زمین تقدیم کرده‌اند .

استاد نازککار هم هنرمندی تواناست و هم مهندسی آشنا به فن؛ او برای انتخاب چوب مورد استفاده در ساخت‌ یک قطعه، هم باید خصوصیات مکانیکی چوب را در نظر گیرد و هم خصوصیات ظاهری و زیبایی آن را، استاد نازککار آشنایی کاملی با مکانیک چوبهای به کار رفته در ساخت قطعات دارد و دقیقا میداند که ‌یک قطعه، برای ‌ایفای درست نقش خود در محصول نهایی، به چه مقدار مقاومت نیاز دارد و اتصالات آن با سایر قطعات چگونه باید باشد. بنابراین با توجه به خصوصیات مکانیکی انواع چوب در دسترس، چوب مناسب را انتخاب و به کار میبرد.

همچنین او میداند محصولی را که میسازد ‌یک اثر هنری است؛ بنابراین زیبایی، ‌یکی از ارکان ساخت محصولات نازککاری است و برای‌این منظور نیز او باید چوب هایی را انتخاب نماید که هم زیبا و فریبنده باشند و هم وظایف خود را در محصول نهایی به درستی انجام دهند. محصولات نازککاران سنندجی محصولاتی بدیع، زیبا، فریبنده و عجیبند! هنرمند نازککار چوب را همچون موم به کار برده و از‌این ماده‌ی تقریبا سخت و غیرقابل‌انعطاف محصولاتی ساخته است که باور ساخت آنها از ماده‌ی اولیه‌ی محکم و غیرقابل انعطافی همچون چوب، سخت و عجیب است . به عنوان مثال استاد مسلم نازککاری سنندج، علی اکبر بهزادیان با ساخت‌ یک کیف زنانه که دارای تمام اجزای لازم است و ‌این اجزا کاملا همانند ‌یک کیف چرمی قابل انعطاف عمل کرده و به زیبایی و درستی وظایف خود را به انجام میرسانند، اوج هنر و مهارت خود را به اثبات رسانیده است .

هنر نازککاری با وجود اساتید صاحب‌نامی همچون استاد نعمت‌الله نعمتیان، استاد مجید نعمتیان، استاد علی اکبر بهزادیان و… در شهرستان سنندج بیش از سایر نقاط ‌ایران شناخته‌شده و توسعه‌یافته است. زحمات ‌این اساتید صاحب ذوق و فن در بال و پرگیری ‌این هنر- صنعت زیبا در شهر سنندج بر کسی پوشیده نیست،. ذوق هنری و استعداد فنی خداداد این اساتید در‌این هنر به منصه‌ی ظهور رسیده و اثار هنری بدیع و زیبایی را به جامعه‌ی هنری ایران‌زمین تقدیم کرده‌اند .

این اساتید بزرگوار در کنار خلق اثار هنری و تکمیل فنون هنر نازککاری، به تربیت شاگردان مستعدی نیز پرداخته‌اند که هر کدام از آن شاگردان، خود به اساتید قابلی بدل گردیدند تا هنر استاد و نام صنایع‌دستی شهر سنندج در‌ایران و جهان همچون ستاره‌ای درخشان جلوه‌گر گردد. اما متاسفانه متولیان حمایت و توسعه‌ی صنایع‌دستی استان کردستان چنان به صنعت پر زرق و برق گردشگری علاقه‌مندند که مجالی برای حمایت و کمک به صنایع‌دستی کردستان نداشته و این صنایع مادرمرده همچنان در انتظار گوشه‌چشمی محبت‌آمیز از این بزرگوارانند.

معاون محترم صنایع دستی استان همدان در مصاحبه‌ای به تاریخ پنجشنبه 31 شهريور 1390،که هنوز هم در این آدرس : ( https://www.iranview.ir/post/11070 ) قابل دسترسی است خبر از ثبت هنر-صنعت نازککاری به نام همدان داده است و البته ایشان در همان مصاحبه نیز اذعان کرده‌اند که در کل استان همدان فقط یک استاد نازککار مشغول به کارند و این ثبت ملی با اتکا به فعالیتهای این استاد گرانقدر صورت گرفته‌است. هر چند که ظاهرا ثبت ملی یک هنر-صنعت چندان تاثیری در توسعه و اعتلای آن ندارد و جز کاغذبازی های بیهوده و عبث، نتیجه‌ای از این گونه ثبت‌ها، عاید هیچ هنر-صنعتی نگردیده‌است.

اما در حالیکه در شهرستان سنندج ده‌ها استادکار ماهر و به‌نام در رشته نازککاری مشغول به کار و فعالیتند و اثار خلق شده توسط این استادکاران سنندجی قابلیت رده‌بندی در ردیف شاهکارهای هنری را دارد، ثبت ملی این هنر-صنعت به نام شهری که فقط یک استادکار در آن رشته را دارد جز کم‌کاری و ترک‌فعل از سوی مجموعه‌ی متولی صنایع دستی استان چه معنا و مفهوم دیگری میتواند داشته‌باشد؟!

کدام ناظر بی‌طرف و عادلی ثبت ملی گلیم‌بافی کردی به نام روستای کاکوی سفلی را تایید و بر آن صحه میگذارد در حالیکه هیچ نام و نشانی از این روستای زیبا در هیچ یک از منابع و مراجع قالی و گلیم ایران نیست؟! مجموعه‌ی محترم صنایع دستی استان کردستان همه‌ی هنر و تاریخ و گذشته‌ی گلیم بافی کردی را در روستای کاکوی سفلی به ودیعه گذارده و گلیم کردی را به نام این روستای زیبا به ثبت ملی رسانیده است و حتی نیم نگاهی هم به هنر-صنعت صدها ساله‌ی گلیم بافی ( سوجائه‌ی سنه ) سنندج نکرده و قرعه‌ی ثبت ملی گلیم کردی را از میان دهها مرکز قالی و گلیم بافی کردستان مانند سنندج، خلیچیان و… به نام روستایی زده است که هیچ نام و نشانی از گلیم بافی در آن به چشم نمیخورد!!

بزرگواران متولی صنایع مادرمرده‌ی دستی استان کردستان، همچنانکه سنندج و خلیچیان هر دو، هم صاحب تکنیک بافت و هم صاحب طرح و نقشه‌های خاص خود هستند، آیا روستای کاکوی سفلی هم چنین خصوصیاتی را دارد؟!

مهرزاد درافشانیان

رییس هیات مدیره

نازککاری بیشتر بخوانید »

بیطار

در ایام ماضی، بیطاری نیمچه فرزانه، از نقض فرهنگ و تمدن و ارزشها و… توسط یکی از کارکنان بی‌تربیت مکتبخانه‌ی بزرگ شهر دچار وجدان‌درد شبانه گشته و به جهت اصلاح امور و ارتقای فرهنگ و اعتلای تمدن و خصوصا تنبیه و تادیب آن بی‌تربیتِ بی‌ادب، صبح علی‌الطلوع، شکایت به فیلسوفکی برد که گردش زمین و زمان، به او جایگاه ریاستی بخشیده بود. فی‌الحال آن دو ستاره‌ی فروزان در عالم علم و ادب!! انجمنی آراستند و به شور نشستند تا راهی یافته و فرهنگ و تمدنِ مکتبخانه‌ی بزرگ شهر را از زوال و نابودی توسط آن بی‌تربیتِ مذکور نجات دهند!

در آن ایام، قحط‌الرجال عظیمی بر مکتبخانه‌ی بزرگ شهر مستولی گشته‌بود و به‌ناچار! بزرگ مکتبخانه، تمشیت امور دو دیوانخانه‌ی آموزش و پژوهش را به طور همزمان بر گرده‌ی آن فیلسوفک مذکور محول فرمود و ایشون هم نامردی نکرد و تپه سالمی در این دو دیوانخانه بر جای نگذاشت!

از مذاکرات آن دو ستاره‌ی تابناک عرصه‌ی علم و فرهنگ و تمدن و ارزش و اینای!! مکتبخانه‌ی بزرگ شهر سیاهه‌ای در دسترس نیست، اما نتایج این مذاکره همچون مصیبتی عظیم گریبان آن بی‌تربیت مذکور را چسبید و ان دو ستاره نیز سرمست و کامروا، هر کدام به دغدغه‌های فرهنگ و هنری خود ادامه داده و همچنان و به‌شدت و همچون تخم چشم خود از فرهنگ و هنر و تمدن و ارزش و اینای!! مکتبخانه‌ی شهر حراست و پاسداری نمودند تا جاییکه فی‌الحال، در قلمرو یکی از آن دو ستاره، نسوان دست به دود شده و در کنار کسب علم و معرفت، در اوقات فراغت، از زیبایی‌های محیط و طبیعت نیز لذت میبرند!

در تاریخ 16 / 06 / 1393 و طی یک فقره برگه تفهیم اتهام به شماره ( 16 / ک ) که به امضای معاون اداری و مالی و رییس کمیته دادرسی کارکنان دانشگاه ازاد اسلامی واحد سنندج رسیده است، احدی از کارکنان، مطابق بند 6 طبقه اول ماده 7 متهم به سهل‌انگاری و کم‌کاری در انجام وطایف محوله شده است.

این اتهام، بنابر گزارش یک عضو هیات علمی در رابطه با سهل‌انگاری‌های صورت گرفته در روند بررسی پرونده‌اش، به کارمند مذکور وارد شده‌است و سیاهه‌ی گزارش مذکور نیز به انضمام برگه‌ی تفهیم اتهام، توسط مدیر اداری وقت دانشگاه، به کارمند بی‌تربیت مذکور تحویل شده و از او پنجه مهر! نیز اخذ شده‌است

اعتراض به نابسامانی‌های موجود، یکی از حقوق مسلم اعضای هیات علمی است؛ اما با توجه به ارزش جایگاه، اعتبار علمی، دید جامع و تخصصی و سایر مولفه‌هایی که ناگزیر باید در شخصی جمع ایند تا به او به عنوان یک عضو شایسته‌ی هیات علمی نگریسته شود، هر نابسامانی یا کارکرد نامطلوبی نباید مورد توجه یک عضو هیات علمی قرار گیرد و زبان به اعتراض گشاید و دست به شکایت و شکایت‌نگاری برد.

در شرح شکایتی که توسط یک عضو هیات علمی دانشگاهی! و خطاب به معاونت محترم! آموزشی دانشگاه ازاد اسلامی واحد سنندج جناب اقای دکتر …  نگاشته شده‌است، حتی ردپای قمرخانوم، مادربزرگ همسایه نیز به چشم میخورد!! شکایت و اعتراض نامبرده به این موضوع است که بررسی پرونده ارتقا رتبه‌اش به تاخیر افتاده‌است و البته هیات علمی مذکور، تقصیرکار را هم کشف کرده و به جهت سهولت کار معاونت محترم، به محضر ایشان معرفی هم نموده‌است!
مقصر کیست؟همان بی‌تربیت مذکور!
دلیل هیات علمی مذکور چیست؟ اینکه کارمند مذکور در محل کار سیگار کشیده‌است و لاجرم فرهنگ و تمدن به خطر افتاده و لابد اون وسطا که بلبشو بوده و فرهنگ و تمدن توی خطر بودن، پرونده‌ی من هم گم و گور شده!!!!
پس تقصیر همون مذکوره!!!

کارمند مذکور نیز طی دفاعیه‌ای که خطاب به جناب معاونت اداری و مالی و البته رییس کمیته دادرسی نگاشته‌است، خدمت ایشان عارض گشته که رییس بزرگوار کمیته دادرسی، این بابا، گودرز رو به شقایق ربط داده و به بنده اتهام تعلل و سهل‌انگاری و کم‌کاری، در کاری رو زده که اصلا وظیفه‌ی من نبوده و کلا من ازش بی‌خبرِ بی‌خبرم جان خودت!!
تعلل و کم‌کاری رو همون معاون آموزشی از خودش دَر کرده که اتفاقا شکایتنامه‌ی عریض و طویل عضو هیات علمی مذکور! خطاب به ایشونه و ایشون هم دیده دیوار کسی از دیوار من کوتاه‌تر نیست و…

رییس کمیته به اصطلاح دادرسی! بدون در نظر گرفتن واقعیت و دفاعیات متهم، نامبرده را مجرم شناخته و طی حکم شماره 18 مورخ 19 / 07 / 1393 مجازات او را اعلام و مهر دو قبضه‌ی غیرقابل تجدید نظر را هم بر آن نقش میکند!!!

ریاست محترم دانشگاه آزاد اسلامی واحد سنندج، چگونه است که چنین اتهام مضحک و چنین حکم مضحک‌تری! در کمیته‌ی مذکور! و در کمتر از یکماه، بررسی، و حکم آن صادر و بدون حق تجدیدنظرخواهی، ابلاغ میگردد، اما شکایتی که در تاریخ 08 / 08 / 1399 به کمیته مذکور! تحویل گردیده‌است، پس از گذشت 3 سال!! هنوز حتی بررسی نیز نشده است!!!!

مهرزاد درافشانیان

03 / 10 / 1401

بیطار بیشتر بخوانید »

پژوهشگر جان بیا کارت رو تموم کن!

پژوهشگر جان بیا کارت رو تموم کن!

مهرزاد درافشانیان
رییس هیات مدیره شرکت تعاونی 3707

پژوهشگر جان بیا کارت رو تموم کن! بیشتر بخوانید »

ده‌ی خوا هه‌ل ئه‌گری؟!

روزنامه روژان
سال نهم – شماره 442
پنجشنبه 13 اذر 1399

🔴 گنه کرد در بلخ آهنگری ، به شوشتر زدند گردن مسگری

⭕️بیست سال یه عمره ؛ خیلیها با کمتر از این ، کسب و کار موفقی راه انداختن و الان در کمال امنیت و آرامش دارن زندگیشون رو میکنن . بعد از بیست سال صرف عمر و تحمل انواع و اقسام کمبودها و مشکلات و …. دلمون خوش بود که بالاخره ما هم شدیم جز کارمندان با تجربه و قدیمی دستگاه مورد اشاره و ایشان ،  قدر ما رو بالاخره خواهد فهمید !  مایی که  بیست سال ناقابل از عمرمون رو صرف کار و زحمت و تلاش برای  ایشون کردیم و بالاخره هر چی نباشه یه گوشه ی کوچولوش رو ساختیم ، دلمون خوش بود که حداقل اگه با تیپا نمیندازتمون بیرون ، یه گوشه توی اون دستگاه عریض و طویلش بهمون میده که باقی عمرمون رو اونجا بگذرونیم و الفاتحه !!

اما به مصداق ضرب المثل معروف – شتر در خواب بیند پنبه دانه – ما هم در خواب و خیالات خوش غرق بودیم و برای خودمون داشتیم خیال پلو میکردیم که بعللللله ما هم داریم بازنشست میشیم و آخ جان و از این حرفها که ناگهان صدای ناهنجار تلفن همراهمان به در آمد و یک پیامک میمون و  مبارک از روابط عمومی گرامی و محترم و بسیار عزیز  دستگاه عریض و طویلمان تحویل تلفن همراه بد ترکیبمان شد مبنی بر اینکه اقا جان تشریف بیارید یه پولی بزاریم کف دستتون و خودتون رو بازخرید کنید و ما رو به خیر و شما رو به سلامت !! فقط هم برای من نیومده ها ، برای همه ی همکاران گرامی که عمر و جوانی و آرزوها و…. خلاصه همه چیزشون رو صرف توسعه و اعتلای !! دستگاه عریض و طویل مربوطه ! کردن هم اومده و خیلی محترمانه و معقولانه خدمت همه ی ما عرض کرده که اقا جان بیا برو شرت رو کم کن !!!!

البته این رو هم عرض کنم که این آقا جان بیا برو شرت رو کم کن ،  از پارسال تا حالا به صورت مسلسل وار و پشت سرهم چندین و چند بار بخشنامه شده و خیلی از همکاران باتجربه و قدیمی !! عطای دستگاه مورد اشاره رو به لقای اون بخشیدن و الوداع و مهرم ازاد و جونم حلال و خدافففظ !!! اما این دیگه خیلی نوبر بود که بخشنامه رو به صورت پیامک هم خدمت همه ی همکاران ارسال بنمایند که چی؟که بعللله اون بالایی ها آرزوشونه که کارمندان باتجربه و قدیمیشون رو با یه تیپای محترمانه بندازن بیرون !!! در واقع میفرمایند که ، تا حالا هر چی ما گفتیم شما نه نگفتید ، این یه بارم مثل بچه ی ادم سرتون رو بندازید پایین بیاین خودتون درخواست بدید و شرتون رو کم کنید و تمام .

اصولا ما در دستگاه عریض و طویلمون فقط و فقط دانش و دانشمند تولید میکنیم و کاری با استفاده ی این تولیداتمون نداریم !!! اصلا به ماچه که چیزی که ما تولید !! میکنیم به درد میخوره ، نمیخوره ، اصلا کاربردی داره یا نه ؟! واقعا به ما چه آخه ؟! ما وظیفه مون تولیده ، فقط و فقط تولید میکنیم؛علم،دانش،دانشمند،دکتر،مهندس و….. دیگه اینا کاربردی دارن یا ندارن به ما چه ؟!!! مثلا ما خودمون توی یکی از شعباتمون یه نشریه ی علمی وزین داریم که توی شماره 15 از دوره ی چهارمش در پاییز زیبا و دلفروز 1390 چاپانیدیم که  :   « مدیریت دانش در آموزش عالی شامل فرایند ازاد سازی قدرت دانش و بهره گیری خلاقانه ، کارآمد و اثربخش از تمامی اطلاعات و دانش های موجود به منظور دستیابی به اهداف و رسالت های دانشگاه است . » و اما بعد : از اون ور ، سازمان عریض و طویلمون ، بدون توجه به این اظهار فضل یه شعبه ی کوچولومون ، بخشنامه میده که اقا جان کارمندهای باسابقه و با کوله باری کت و کلفت از تجربیات مختلف و متفاوت رو بندازید بیرون و بازخریدشون کنید و نابودشون کنید و بسوزنیدشون و …. خلاصه به هر طریق ممکن از دست این کارمندهای پرمدعای با سابقه ی با تجربه خلاص بشید که اوضاع و احوالمون کیشمیشیه !!

یکی هم نیست این وسط پاشه بگه ای سروران معظم ، ای بزرگواران بالا نشین ، ای دست نیافنتی های مدیر و مدبر و ای باتدبیران با امید !! گنه کرد در بلخ آهنگری به شوشتر زدند گردن مسگری !!! وضعیت الان ما و دستگاه مربوطه ی ما  که دخل و خرجمون با هم نمیخونه ، تقصیر من کارمند بخت برگشته نیست که ! مای کارمند فلک زده ، فقط و فقط مجری اوامر و دستورات ریز و درشت شما سروران بزرگوار با تدبیر و امید بودیم و اگه به اینجا رسیدیم تقصیر تصمیمات و گوهر افشانی های شماست . حالا روی چه حسابی گیر دادید به ما که بیاید به خاطر رضای خدا و اجر آخرت و یک در دنیا و صد در آخرت و……  خودتون رو بازخرید کنید تا ما به مدیریت با تدبیر و امیدمون برای سالهای متمادی و متوالی به میمنت و مبارکی ادامه بدیم !!!! فقط خدا عاالمه و بس

ده ی خوا هه ل ئه گری؟!!

مهرزاد درافشانیان

🔴

ده‌ی خوا هه‌ل ئه‌گری؟! بیشتر بخوانید »

در کف شیر نر خونخواره ای

⭕️
هفته نامه روژان
سال ششم-شماره152
شنبه 11 شهریور 96
⭕️

عین همه ی دانش آموختگان متوهم ! ، درسم که تموم شد با خودم فکر کردم باید کاری کنم کارستون ، چیکار کنم چیکار نکنم ؟ با خودم گفتم سالها گلای قالی ها رو شمردیم و گونی گونی تجربه روی هم گذاشتیم ، حالا که دود چراغ رو هم خوردیم ، یا علی مدد !💪

ته جیبامون رو هم یه نگاه انداختیم و هر چی داشتیم و نداشتیم گذاشتیم وسط  و تا تونستیم از خودمون مثل- بلانسبت حضار- 🐴 کار کشیدیم تا اینکه همه چی فراهم شد و یه کارگاه کوچولو و نقلی راه انداختیم. کارگاه گلیم بافی سنتی !☺️

یه کارگاه گلیم بافی ، دار میخواد ، نقشه میخواد ، نخ و ابزارالات و هزار تا چیز ریز و درشت میخواد ، کارگاه رو راه انداختیم ، کی؟اردیبهشت 95

بعد از اینکه کارگاه رو راه انداختیم و کلی هم با خودمون بالندگی !! کردیم که نه بابا مام خودمون رو دست کم گرفتیم ها !!! کی میتونه یهویی یه کارگاه تولیدی راه بندازه ؟!!! به جان خودم حالا اگه برم توی اداره ی مربوطه !!! و بگم من ، همین من ها ، یهویی و به خاطر دود چراغ خوردن ها و گونی گونی تجربه ی ناب و خاك و خل گرفته ، تونستم یه کارگاه تولیدی راه بندازم و در راه اعتلا و توسعه ی صنایع و هنرهای آبا و اجدادیمون کلی تلاش و کوشش کنم ، حتما حالا رییسشون که نه ؛ و لی خوب بالاخره یه کارشناسی ، نگهبانی ، نامه رسانی چیزی پیدا میشه که قدر من نخبه ی کارآفرین رو بدونه و حلوا حلوام کنه !!!!!😊

چه شبها و روزهایی با خودم خیال پلو نکردم که برام قالی قرمز میندازن ! شیرینی پخش میکنن ! روی دست بلندم میکنن و…………. هزار تا رویا و خیال شیرین و ترش و خلاصه از همه نوع !!!

القصه ؛ ما کارمون رو کردیم و در سال 1395 سالی که قرار بود برای کلفت کردن ریشه های اقتصاد مقاومتی دست به اقدام و عمل زده بشه ، ما ، هم دست زدیم ، هم اقدام کردیم و هم عمل !  و مثل برق و باد کارگاهمون رو اردیبهشت 95 راه انداختیم و اداره مربوطه هم رفتیم و دست از پا درازتر برگشتیم !! اونجا خدمتمون عارض شدن كه : ای بابا کار مهمی که نکردی یه کارگاه فسقلی راه انداختی ، یکی از مهترین هنرهای دستی این شهر رو داری احیا میکنی ،کار و شغل پایدار برای 30-40 نفر درست کردی ، خوب که چی؟! برو عمو ، خدا روزیتو جای دیگه ای بده !!! انگار شاخ شیر شکستی ، ما نفر داریم که تا حالا کلی پول خرجش کردیم و هیچی به هیچی ، والا !!😳

کارگاه رو راه انداختیم ؛ ولی کفگیرمون خورد به ته دیگ ! خوب از یه آدم یه لا قبا چه انتظار دیگه ای میره ؟ هرچند که اگر منم نورچشمی بودم باید از همون اول اول اول قضیه ، یعنی از همون جایی که این فکر مسخره ی تولید به مغز معیوبم خطور میکرد مورد توجه و عنایات خاص دست اندرکارن کلفت کردن ریشه های اقتصاد مقاومتی و کلا اقتصاد مملکتی قرار میگرفتیم و قبل از هر اقدامی بودجه ی قابل توجه ی برای فقط فکر کردن به اقدام در این راستا !!! بهمون تعلق میگرفت ! ولی چکنیم که بدبختانه نورچشمی که هیچ ، حتی نور یه لامپ 25 وات کوچولو هم نبودیم و ناچارا تمام هزینه های راه اندازی کسب و کار و اعتلای اقتصاد و فرهنگ و هنر و اشتغال و……. رو از جیب مبارکمون پرداختیم.

خوب ؛ کفگیرمون خورد به ته دیگ ، بنابراین رفتیم اداره مربوطه و عرضحال دادیم و اوضاع رو تشریح نمودیم و اداره ی مربوطه هم ما رو معرفی کردن خدمت صندوق کارآفرینی امید که هم صندوق پر از پول دارن ، هم کلی کارآفرین توی گوشه و کنار صندوقشون وول میخورن ❗️و هم گونی گونی امید دارن ‼️

 با خودمون فکر کردیم این بهترین گزینه ست چرا که هم ما خودمون کارآفرینیم هم امید لازم داریم و از همه مهمتر اون صندوقشون رو هم به شدت لازم داریم!!!

بنابراین دوباره دچار توهمات شیرین گشته و به واسطه ی نامه ی بسیار محکم اداره مربوطه ، که ما را بسیار قرص و محکم در شمار صنعتگران استان به شمار آورده و با کلی عزت و احترام به جناب صندوق معرفی نموده بود چنان اعتماد به نفسی دامنگیرمان شد که دوباره قالی قرمز و حلوا حلوا به سراغمان آمد!

کاخ رویاهایمان😂😂 دوماه بعد و توسط ریاست محترم شعبه ی صندوق و در هنگام گفتن این جمله که :

 “اصلا نه اعتبار داریم و نه اصلا میایم بازدید”

پودر شد و نامه ی اعتماد به نفسمان نیز دود❗️❗️😂

از آنجا که در صندوق امید بودیم و امیدوار ، برای ملاقات ریاست محترم کل صندوق اقدام ، و در ملاقات حضوری ، از لزوم احیای صنعت و هنر آبا و اجدادیمان-با توجه به همشهری !!! بودنمان با جناب رییس- به صورت جزیی و تقویت و کلفت نمودن پایه های اقتصاد مقاومتی به صورت کلی سخن راندیم و انتخاب نحوه ی کمک جزیی و یا کلی ! را بر اساس اصول دموکراسی به ایشان واگذار نمودیم ، ایشان نیز تعیین کمک جزیی یا کلی را به کارشناس محترم صندوق سپرده و ما را به ایشان حواله فرمودند .😐

خدمت كارشناس محترم رسیده و پس از ادای احترام و عرض ارادت و شنیدن جمله ی معرف “با شما تماس خواهیم گرفت”رهسپار خانه و کاشانه ی خود گشته و به خیالهای شیرین پرداختیم .

شرینی خیالها و رویاهایامان با گذشت تقریبا سه ماه و عملی نشدن “با شما تماس خواهیم گرفت”مجددا رنگ باخته و هر روز کمرنگ و کمرنگتر میشد . تا اینکه پس از سه ماه به یکباره و در هنگام تناول صبحانه در یك روز سرد اسفندی ! زنگ تلفنمان به صدا درآمد و نوای خوش “دیدی باهات تماس گرفتیم” ❗️😂 به آسمان برخواست و همای رحمت جناب کارشناس بر کارگاهمان نزول اجلال فرمودند ❗️

بازدیدی مختصر و نگاهی از جایگاه همایی بر مای سفیه تولیدگر و تمام❗️

دو ماه بعد و در میانه ی بهار زیبا ، نتیجه ی فرود ایشان بر سرمان 😂❗️ ابلاغ گردید :

همایمان؛با بخشندگی بسیار،مبلغ 10میلیون تومان را به جهت نمی دانیم چه ❗️ به ما اعطا فرموده بودند !!!!

خدمت ایشان رسیده و عرض نمودیم که آقاجان ، عزیز برتر از جان ، اولا که اینجانب به جهت فراهم آوردن مکان تقویت بنیه های اقتصاد مقاومتی مبلغ ده میلیون تومان ناقابل به عنوان ودیعه به صاحب مکان تقدیم نموده تا توانسته ام محل تقویت پایه ها را فراهم آورم !!😒😒😒

از سوی دیگر آخر جان من ، عزیز من ، صندوق من! اگر شما ما را عددی نمی بینی و احساس میفرمایید که عرضه ی اینکار را نداریم ، به چه دلیل 10 میلیون از اموال بیت المال را به ما میبخشی تا آن را میل بفرماییم ؟!نكند میل مباركتان بر آن است كه این بنده ی كمترین را زیر قرض و قوله مدفون نموده و به زندانمان افکنید؟!😒😒😒

ایشان ، پس از اندکی تامل ؛ ما را به اعتراض به این عمل ناصواب خودشان ‼️😳😳 😳برانگیخته و توصیه فرمودند : عرضحالی مجدد تقدیم نمایید تا بررسی فرماییم .

اینبار و پس از تقدیم اعتراض و واکاوی مجدد نمی دانم چه !!!! رای قبلی به 30 میلیون تومان ارتقا یافت!! 😳😁

البته برای ما مهم نبود که جناب کارشناس گرام پس از تقدیم اعتراض و بدون بازدید مجدد از مكان تقویت ❗️ چه به یادشان آمد که بار قبل دربازدید از مكان ، به چشم مباركشان نیامده بود و این بار با کمک سلولهای خاکستری ❗️به مغز مباركشان خطوركرد .😏

 آنچه كه برای ما مهم بود ؛  30 میلیون تومان پول بی زبانی بود كه با بخشندگی ایشان و صندوق از آن  بهره مند گشته و ما را از غلتیدن به ورطه ی شكایت طلبكاران و زندان و….. نجات می داد ! بنابراین مجددا امیدواری با حجم ! بسیار بزرگی به سراغمان آمد و خوشخیالانه با خود به خیال پلو پرداختیم كه به واسطه ی دریافت این مبلغ میتوانیم تا مدت دیگری از دست طلبكاران راحت شده و از سوراخ 🐀 خود بیرون خزیم!!

بار دیگر و این بار بسان کوه⛰ و به اتکای مصوبه ی کمیسیون استان بر سر ریاست محترم شعبه خراب شده و با اعتماد به نفسی همچون كوه آبیدر 🏔🏔 خواستار تشکیل پرونده و انجام امور اداری پرداخت 30 میلیون تومان اعطایی از سوی کمیسیون استان گردیدیم .ایشان نیز نگاهی عاقل اندر سفیه ❗️روانه ی چهره ی مباركمان فرموده و بدون حتی جوابی خشك و خالی به سلام و احوالپرسی گرم و 30 میلیون تومانیمان ‼️ ما را به كارشناس شعبه حواله فرمودند .

خدمت كارشناس شعبه رسیده و با امیدواری بسیار درخواست تشكیل پرونده و انجام امور اداری را به ایشان تقدیم نمودیم . پس از مطالعه ی كوتاهی فرمودند :

جنابعالی دارای بیمه تامین اجتماعی هستید و هیچگونه وامی به شما تعلق نمی گیرد ؛ به سلامت !!!!!!!!😳😳⁉️

اکنون ؛ ما در مرحله ی ” به سلامت ” به سر برده و “دست در کاسه و مشت در پیشانی”عاجزانه از خوانندگان گرامی می خواهیم كه اگر سوراخ 🐀🐀🐀 مطمئن و امن سراغ دارید به این کارآفرین متوهم و بیچاره  معرفی و اجر آن را در آن دنیا دریافت فرمایید!!!

پول است نه جان است که آسان بتوان داد!!!!

مهرزاد درافشانیان
رییس هیات مدیره

در کف شیر نر خونخواره ای بیشتر بخوانید »

قنات ها ، راهکاری برای مدیریت بحران آب

قنات ها ، راهکاری برای مدیریت بحران آب

هفته نامه سیروان
سال هفدهم-شماره 834
شنبه نهم خرداد 1394

دانش های باستانی

تعامل یا تقابل ؟

قنات ها یا کاریزها

تاریخچه قناتها

جغرافیای ایران

جغرافیای دشت سنندج

1-آبهای جاری و چشمه ها
2- چاهها
3- قنوات یا کاریزها

تاریخچه لوله کشی اب در ایران و سنندج

نتیجه گیری

مهرزاد درافشانیان
کارشناس ارشد مرمت و احیای بناها و بافتهای تاریخی

قنات ها ، راهکاری برای مدیریت بحران آب بیشتر بخوانید »

این یادداشت ادای احترامی است به همکاران و دوستانی که اکنون در میان ما نیستند 

این یادداشت ادای احترامی است به همکاران و دوستانی که اکنون در میان ما نیستند 

روزنامه روژان
سال نهم – شماره 470
شنبه 23 اسفند 1399

خانواده ی بزرگ و پرافتخار دانشگاه های آزاد اسلامی کردستان ، ثمره ی تلاش و کوشش و از خود گذشتگی اساتید و کارکنانی است که سالهای جوانی و عمر خود را در این راه صرف کرده و اکنون نظاره گر به ثمر  نشستن این درخت پربارند . درختی پرثمر که جوانان برومند و متخصصین ماهر و زیردستی را تقدیم جامعه ی کردستان نموده و نقش کوچکی در توسعه ی فرهنگ و تمدن ایرانی-اسلامی در گوشه ای از میهن عزیزمان داشته است .

دانشگاه ازاد اسلامی یکی از ثمرات مبارک انقلاب اسلامی ایران است که خدمات فراوان و درخشانی را تاکنون به ملت و کشور عزیزمان ایران ارزانی داشته ، اما متاسفانه اکنون به دلایل متعددی که از حوصله ی این یادداشت خارج است دچار بحران هایی گشته است که بنیان این بزرگترین دانشگاه حضوری جهان اسلام را نشانه گرفته است و بیم ان میرود که با ادامه ی این روند مدیریتی ناصواب ، این ثمره ی مبارک انقلاب اسلامی نابود گردد و بسیاری از کارکنان و اساتید این دانشگاه که سالها ی بسیاری از عمر و زندگی خود را در راه توسعه و اعتلای این دانشگاه صرف نموده اند دچار سرگردانی و نابسامانی گردند .

دانشگاه ازاد اسلامی واحد سنندج از بدو تاسیس در سال 1362  تا سال 1391 تحت مدیریت و هدایت 5 تن از اساتید و بزرگان علمی ، همواره در حال توسعه و گسترش بود و با همکاری و همدلی کارکنان،اساتید و هدایت تیم مدیریتی و ریاست دانشگاه ، هر سال به جهت خدمات رسانی بیشتر و بهتر به مردم عزیز استان ، کمیت و کیفیت خود را ارتقا داده و امکانات سخت افزاری و نرم افزاری بیشتر و بهتری را برای خدمت به کردستان فراهم اورده و نقش بسزایی در اعتلای تحصیلات عالی استان کردستان ایفا نموده است . خانواده ی بزرگ دانشگاه های ازاد اسلامی کردستان پس از 37 سال فراز و نشیب ، اکنون حال خوبی نداشته و آینده ای پر ابهام پیش روی دارد . مرور و بازبینی سالیان گذشته و امور انجام گرفته در دوره های پیشین و گذشته ؛ سنت حسنه ای است که فایده های فراوان و مزایای بیشماری دارد.عموما پایان هر دوره از زندگی را باید با ترازوی عدل و انصاف  مرور ، و با دیدی نقادانه و موشکافانه بازبینی و بررسی کرد تا هم نقاط قوت و ضعف را دید و درک کرد و هم آینده ای روشن و پر از امید را با تقویت نقاط قدرت و رفع کاستی ها ساخت و از آن لذت برد و به آن افتخار کرد.

8 سال پیش و در راستای ارتقای کمیت و کیفیت واحد سنندج ؛ ریاست دانشگاه به فردی سپرده شد  که با توجه به سوابقش ، توانایی های ایشان در مدیریت دولتی و اداری محرز بود ، اما در توانایی ایشان برای مدیریت محیطهای آکادمیک و علمی شک و شبهه های فراوانی وجود داشت . اکنون و پس از گذشت سالها از مدیریت ایشان ، میتوان با بررسی وکنکاش دستاوردهای مدیریتی ایشان ، به این شک و شبهه ها پاسخ داد و یا مهر تاییدی بر آنها زد !!

 هر چند منصفانه نیست که نقش عوامل و وقایع خارج از محیط دانشگاه و اوضاع کلی و سایر مشکلات ناشی از آنها را بر کلیت آموزش عالی کشور و به تبع آن دانشگاه آزاد اسلامی سنندج نادیده گرفته شود اما از طرفی نیز آنچه که از سکاندار مجموعه ای آکادمیک انتظار میرود ، ایجاد آرامش ، امنیت ، ثبات و …. در مجموعه تحت مدیریت است تا از این رهگذر ، ارتقای کیفیت و کمیت حاصل گردد. در چنین دوره ی مهمی از حیات بزرگترین دانشگاه مناطق کردنشین ؛ مدیریت دانشگاه ، نه تنها اجازه ی تاثیر گذاری عوامل بیرونی در کاهش کیفیت و کمیت دانشگاه را داد ، بلکه با شوهای تبلیغاتی ، بر آوردن مدیران نالایق ، ایجاد محیط امنیتی در میان کارکنان و اساتید و فعالیت الی ماشاالله کمیته های انضباطی ، تاثیر اوضاع نابسامان آموزش عالی در سالهای اخیر را بر دانشگاه آزاد اسلامی سنندج بیش از بیش کرده و باعث پس رفت و کاهش کیفیت و حتی کمیت واحد سنندج گردید.

در همان ابتدا و همان جلسه ی اول معارفه در سال 91  و سخنرانی ایشان در ان جلسه ، امید به اصلاحات و بهتر شدن اوضاع دانشگاه ، از طریق اعمال مدیریت اداری- دولتی در محیطی دانشگاهی از سوی بسیاری از دوستان مطرح شد ، خاصه آنکه ریاست برگزیده ! هم در سخنرانی خود چنان نمایشی بی بدیل از ارایه ی وعده های پوچ و بی اساس ، سیاه نمایی اوضاع دانشگاه و تخریب رقبا و پیشینیان از خود به نمایش گذاشتند که ذره ای تردید در توانایی های مدیریت اداری-دولتی ! و غیر آکادمیک از خود به جای نگذاشتند . هنوز طنین صدای ایشان در اعلام با افتخار و عنقریب افتتاح یک عدد بیمارستان ! و دایر نمودن رشته های پزشکی و غیر پزشکی در گوشهایم است ، بگذریم از وعده های رفاه بیشتر کارکنان و گل و بوستان نمودن دانشگاه تا دستگیری و مجازات متخلفان و دزدان و اختلاسگران و اخلالگران خودساخته !

بازگو کردن ناگفته هایی از محیطهای دوستانه و بحثهای مشفقانه ؛ نحوه و شیوه ی مدیریت باری به هر جهت و کدخدا مابانه ی سالهای پیشین دانشگاه ، زیبنده ی محیطی دانشگاهی نیست و به ناچار باید گذشت و دم فروبست ؛ اما شاید دور از انصاف نباشد که اکنون و پس از گذشت این سالها ؛ از ایشان به عنوان سکاندار 5 ساله ی بزرگترین دانشگاه استان کردستان پرسید که جناب آقای دکتر ، دستاوردتان در این سالها برای بزرگترین دانشگاه استان چه بوده است؟بیمارستان ودرمانگاه ما کجاست؟چه مقدار بر فضای آموزشی ما افزوده اید؟کیفیت پژوهش ما را چه کرده اید؟فرهنگ ما را به چه اندازه ارتقا بخشیده اید؟چه کردید در این سالها؟!

به کجا رسیدیم پس از سالها سکانداری جنابعالی ، که نه تنها رشته های پزشکی و پیرا پزشکی در واحد دایر نشد بلکه تعدادی از دانشکده های خود را نیز منحل شده و ملغی شده میبینیم !! شما حتی نتوانستید آنچه را که تحویل گرفتید سالم و بدون کم کاست به مقصد برسانید !! وعده های رفاهی و ترسیم دورنمای گل و بلبل برای کارکنان و اعضای هیات علمی چه شد جناب دکتر؟! خبر دارید که با سومدیریت و غفلت شما ، تنها نمود رفاهی کارکنان و اعضای هیات علمی – شرکت تعاونی مصرف – در همان سال اول ریاستتان نابود شد و فروشنده ی بخت برگشته ی ان نیز آواره و دربدر  کشورهای دیگر ؟!  چه اهمیت دارد؟به جای آن بخت برگشته ؛ اعوان و انصارتان که در دانشگاه استخدام و از دربدری نجات یافتند !! این به آن در !!

این نیز بماند که مزایا و اضافه کار و پاداش و…..  نیز در این سالها دود شد و به برکت وجود مبارک ، ناپدید !!!  اما حداقل نشد در این سالهای متمادی ، یکبار پای صحبتهای شما بنشینیم و از شما نشنویم که ما برای پرداخت حقوق کارکنان و اعضای هیات علمی مشکل داریم !! انگار که لطف بزرگی به ما بخت برگشتگان میکنید که برای کار و زحمت و تلاشمان ؛ مزدمان را نیمه و ناتمام پرداخت میکنید ! شاهکاری بود خدا وکیل این سخنانتان !!

مدیریت غیر علمی ، کدخدا مآبانه و نمایشی ،  فعالیت بسزا و مستمر کمیته های انطباطی ، ارتقای افراد نالایق به پستهای کارشناسی و مدیریتی ؛ چنان بذری از ناامیدی و  یاس  را  در دل کارکنان و اساتید این دانشگاه به جوانه زدن واداشته است که قطعا برای ایجاد نشاط و پویایی و جبران ویرانی های گذشته ، کار سخت و طاقت فرسایی بر دوش  مدیریت جدید خواهد بود و خدا قوتی ویژه باید نثار  ایشان کرد و برایشان در جبران ویرانی سالهای پیشین آرزوی موفقیت و پیروزی نمود.

در چنین حال و هوایی و در میان دریایی از مشکلات ریز و درشت ناشی از سو مدیریت سالهای گذشته ، نقش و یاد دوستان و همکارانی که اکنون در میان ما نیستند و از آنان نامی نیک بر جای مانده است را نیز از یاد نخواهیم برد . نادر بابایی عزیز ، پهلوان سهراب منصور ، خواهر گرامیمان روناک فیض بخش ، دوست عزیزمان بهروز معظمی ، استاد دکترجلال زارعی ، استاد دکتر آرش ربانی ، استاد دکتر علی رخزادی ، هنرمند گرامی آقای پرویز معروفی ، آقای ولی آذری و بزرگ کارکنان دانشگاه آقای حسن دهزنی که فقدانشان دردی بزرگ و اندوهی جانکاه بود.

 همانگونه که در ابتدای مطلب آورده شد ، این یادداشت ادای احترامی است به انسانهای شریفی که سالهای بسیاری از عمر پر برکتشان را صرف توسعه و اعتلای فرهنگ و دانش در گوشه ای از سرزمینمان کردند .

مهرزاد درافشانیان.

این یادداشت ادای احترامی است به همکاران و دوستانی که اکنون در میان ما نیستند  بیشتر بخوانید »

error: Content is protected !!
پیمایش به بالا