دار بهلهک!
روزنامه روژان _ سال پانزدهم _ شماره 1195
شنبه 28 شهریورماه 1405

چهارسال از انتشارِ نوشتهی بالا میگذرد و اکنون بیمناسبت نیست که بعد از گذشت 4 سال، دوباره بازنشر گردد، چرا که :
اولا ایام افزایش حقوق و بحثهای مرتبط و غیرمرتبط! است.
ثانیا اینکه درخواستم واقعی است و اگر آقای معاون مذکور، میتواند؛ بسم الله!
و ثالثا اینکه بعد از گذشت 4 سال از انتشار این یادداشت، در حال حاضر تنها تغییری! که اتفاق افتاده آن است که دریافتی بنده از 4 میلیون تومان وجه رایج مملکت به 15میلیون تومان وجه رایج مملکت افزایش یافته است! و البته سابقه خدمتم هم از 22 سال شده 26 سال !
و انگار نه انگار که ما جامعهی دانشگاهی این کشوریم و شب و روز باید در حال توسعه و ارتقای خودمان باشیم تا بقیه هم از ما الگو بگیرن و بیافتن روی ریل پیشرفت و قدرت و این جور چیزا !
ولی وقتی مسئول توسعه و ارتقای ما رو انگار مومیایی کردن، که نه کاری میکنه و نه خودشم تکون میخوره!!!
خوب ملت از کجای ما الگو بگیرن؟!!
زبان کردی یکی از زبانهای غنی، زیبا و پرباری است که گویشوران آن هزاران سال است در غرب آسیا و رشته کوههای زاگرس و مناطق پیرامونی آن روزگار میگذرانند و پایه گذاران تمدنهای درخشانی نیز در طول تاریخ بودهاند. این مردمان، به واسطهی موقعیت استراتژیک، منابع خدادادی، دانشهای بومی و خصوصیات اخلاقی و اجتماعی خود، حضوری مستمر در تاریخ داشته و هر از گاهی، جلوههایی از تمدن خود را به جهانیان عرضه کردهاند.
چندی پیش افتخار همکاری با بزرگواری از میرانِ غرب کشور نصیبم گشت و با توجه به علاقهای که به زبان آن مناطق دارم، گاهگاهی که فرصتی دست میداد و فراغتی حاصل میشد در محضرش حاضر گشته و از مصاحبتش لذت میبردم؛ به یاد دارم که یک روز درباره آیینهای عزا و سوگواری در مناطق ایشان و مقایسهی آن با مراسم و آیینهای سوگواری در سنندج بحث جالبی داشتیم و از ایشان چیزها آموختم.

آئین «چمر» یا «چَمَری» که در سال ۱۳۹۷ به عنوان میراث ملی ایرانیان به ثبت رسیده است، یکی از کهنترین آیینهای سوگواری در میان مردم کرد است؛ این مراسم، دو یا سه هفته پس از فوت متوفی، در میدانی که برای این مراسم در نظر گرفتهشده برگذار میشود. در این مراسم با استفاده از پارچه های سرخ و سیاه، نمادهایی از سوگواری، خشم و میل به انتقام به نمایش گذاشته میشود. این مراسم با حضور گسترده مردم، نمادی از همبستگی و همدلی جمعی محسوب میشود.
«چمر» ریشه در اساطیر کهن و آیینهای مربوط به ایزدان دارد. برخی پژوهشگران آن را با سوگ «سیاووش» در ایران باستان مربوط میدانند. آیین «چمر» تلفیقی از سوگ، اسطوره، موسیقی و حماسه است که هویت فرهنگی و پیوندهای اجتماعی عمیق مردم کرد را به تصویر میکشد.
آئین «چمر» تنها یک مراسم سوگواری نیست، بلکه ابعاد حماسی و مقاومتی نیز دارد. این آیین در سوگ شهیدان، دلاوران و بزرگان ایل برپا میشود و پیامی از ایستادگی و پیمان برای انتقام دارد. «چمر» سوگ را به حماسه و اندوه را به ارادهای برای مقاومت تبدیل میکند.
متأسفانه این همکار گرامی، همینطوری یهویی بار سفر را بست و از دانشکده ما رفت! معلوم هم نشد که چه اتفاقی افتاد که این دوست پرتوان و پرتلاش، به طور ناگهانی و یهویی! ما را از مدیریت همهجانبه و جامع و کاملش محروم کرد و رفت، او چنان در کار خود استاد بود و با حواس جمع و توجه ششدانگ مشغول رتق و فتق امور دانشکده بود که حتی اینجانب تذکری مبنی بر تعداد دستشویی رفتنهایم در دانشکده و لزوم صرفهجویی و مدیریت منابع از ایشان دریافت کردم و پس از آن سعی بنده بیشتر بر آن بود که کمتر از دستشویی دانشکده استفاده نمایم، مبادا اصول صرفهجویی در دانشکده به خطر افتد!
متأسفانه این ترک ناگهانی و بدون مقدمه، بحث جالبی بین ما را ناتمام گذاشت که لازم دیدم حتما آن را تمام کنم چرا که بنده در بحث چمری از ایشان نکتهها آموختم و با مردمان و آداب و رسوم گوشهی زیبای دیگری از کشورم، بیشتر آشنا شدم. شاید این بحث نیز متضمن نکتههایی باشد که ایشان از آن بیاموزند!
ضربالمثل زیبایی در زبان کردی وجود دارد با این مضمون :
مهگهر تو دار بهلهک بووی؟
استاد ادب، ماموستا عبدالرحمان شرفکندی (ههژار)، در کتاب گرانسنگ ههنبانه بورینه، کلمه بهلهک را معادل با 1_ساق پا 2_ گیاه شیرین بیان و 3_ بنجل و نامرغوب دانستهاند، به نظر میرسد که در این ضربالمثل، کلمه بهلهک با معنای بنجل و نامرغوب آمدهباشد و بنابراین معنا و اشارهی این ضربالمثل به درختی بنجل و نامرغوب باشد که به درد هیچ کاری نمیخورد و به خاطر ذات و اصالتش _ بارزترین مشخصهی یک درخت این است که در تمام طول عمرش در جای خود ثابت است_ و حتی با وجود نامرغوبی و بنجل بودنش! اگر هم بخواهد تکانی به خودش بدهد و کاری هم بکند، نمیتواند!!
باری دیگر و در نهایت خباثت و توسط شقیترین و خبیثترین انسانها، جنگی دیگر به ایرانیان تحمیل شد؛ اما اینبار داستان بسیار متفاوت است و دشمنان ایران اسلامی قدرت اراده، صبر و پایداری، و عزم ایرانیان برای انتقام خون قائداعظم، فرماندهان دلاور و مردم بیگناه این سرزمین را به چشم خود دیده و میدانند که ما انتقام خود را از مسببان این جنایات، حتما خواهیم ستاند.
به دلیل وقوع این جنگ و با اعلام دولت، کارکنان دستگاههای مختلف به صورت 20درصد در محل خدمت حاضر شدند که این موضوع از طریق تماس تلفنی از سوی مدیر امور عمومی دانشکده به اینجانب و سایر همکاران، اطلاع داده شد و روز چهارشنبه هر هفته برای حضور اینجانب در محل کار تعیین شد.
هر چند که ما در دستگاه محل خدمت، زیاد هم به این دستورات و بخشنامهها و دستورالعملها و غیرهی دولت محترم توجهی نمیکنیم و در کل داریم به میل خودمون میریم جلو! هرچی نباشه ما داریم زحمت میکشیم و آموزش و پژوهش رو به جامعه یاد میدیم که بعد جامعه بره برای خودش توسعه و پیشرفت کنه! اونوقت چطور ممکنه ما اشتباه کنیم؟!
پس از گذشت دو هفته این دستور لغو شد و ساعات حضور به روال عادی برگشت، اما با توجه به اینکه تنها منبع اطلاع اینجانب و بیشتر همکاران شاغل در دانشگاه، گروه واتساپ و تلگرام بود و در آن هنگام این دو گروه در دسترس نبود و گروه یا مرجع دیگری نیز برای اطلاع رسانی موجود نبود _ چنانکه در ابتدا و برای اجرای این موضوع، مدیر امور عمومی شخصا با کارکنان تماس گرفته بود_ لذا پس از لغو 20درصد حضور، اینجانب از موضوع خبردار نشدم و بنا به دستور قبلی مدیر امور عمومی روز چهارشنبه در محل خدمت حاضر شدم.
جناب مدیر امور عمومی اسبق! آیا پس از حضورم در دانشکده، به مدت حدود یک ساعت توسط جنابعالی مورد بازجویی های فنی و تخصصی! قرار نگرفتم؟ آیا خودتان در پایان بازجویی! نگفتید که میخواستم مطمئن شوم که کسی با شما تماس نگرفته و از تغییر ساعات اداری بیاطلاع بودهای!!!
پس چرا گزارش غیبت نوشتید؟
آیا به شما اطلاع ندادم و عرض نکردم که: برادر بزرگوار، بنده به عنوان نامزد انتخابات شورای شهر سنندج تأیید صلاحیت شدهام و باید برای انجام امور مربوطه یکی دو روز از مرخصیهای استحقاقی خودم استفاده نمایم؟
پس چرا گزارش غیبت نوشتید؟
برادر بزرگوار، بعد از دریافت فیش حقوق و کسر کاری به مبلغ بیش از 10 میلیون تومان، از شما پرسیدم که گزارش غیبت بنده توسط چه کسی نوشته شده؟!
فرمودید: از بالا!! به من دستور دادهاند که برای شما گزارش غیبت بنویسم!!
ئهی تو دار بهلهک بووی برا گیان؟!!
“” حاجی علی اکبر دهدشتی، از نمایندگان مجلس شورا در دوره های ابتدای مشروطیت، مردی عامی بود. روزی در شکایت از این که آبلیمو در بازار به دست نمی آید گفته بود “قحط الرجال آبلیموست!” – در آن روزگار، عبارت قحط الرجال بسیار گفته می شد، که درد شناخته شده ملی بود، و دهدشتی که به درستی از معنای عبارت سردر نمی آورد آن را به مفهوم مطلق “نایابی” گرفته بود! عبارت او بی درنگ بر زبان ها افتاد و مصطلح شد و در ریشخند کسانی که به قصد ادیب نمائی قلمبه پردازی می کنند به کار رفت. نیز به مزاح، از آن روز به قحط الرجال نیز قحط الرجال آبلیمو گفتند: “آقا، مگر در مملکت این قدر قحط الرجال آبلیمواست که چنین آدمی را برای این ماموریت حیاتی در نظر گرفته اید؟” “”
کتاب کوچه – حرف آ – احمد شاملو .
معاون بزرگواری که در حال راهپیمایی در کوچه علیچپ هستید و از سنگ صدا درآمد و از شما هیچی به هیچی !! مسلما مدیریت و توسعه منابع یک خانواده 4 نفره، از مدیریت و توسعه منابع یک مرکز آموزشی با هزاران نفر استاد و کارمند و دانشجو، بسیار آسانتر و سادهتر است!! چگونه است که تواناییها و قابلیتهای شما برای سکانداریِ چنین مرکزی، اظهر من الشمس است! _که اگر اینچنین نبود و در آن مرکز مذکور! قحط الرجال بروز نکرده بود!! شما برای بار چندم!! به معاونت برگزیده نمیشدید!!_ اما از مدیریت و توسعه منابع یک خانواده 4 نفرهی فسقلی عاجزید؟!

دوست خوش فکر ،ومنقد و مطالبە گر ، ضمن عرض سلام وخسته نباشید. ارزوی موفقیت درراه مطالبە حق خود را دارم . اما یادت نرود . اگردر خانه کسی است ، یک حرف بسی است. ..کسی که خواب است براحتی بیدار میشود، اما اگر کسی خودرا بە خواب زدگی زدە باشد ،بیداران محال است.
سلام و عرض ادب.
ممنون از اظهار لطف شما.